من واقعاً خوشبخت بودم که موفق شدم مایکل جکسون رو در طول عمرم سه بار به صورت زنده و از نزدیک ملاقات کرده و حتی بخشی از مراسم جشن تولد 45 سالگی او در لس آنجلس باشم . من اون خاطرات رو هرگز از یاد نخواهم برد .
او یک انسان فوق العاده و حساس بود؛ مخلوقی بیگناه و لطیف ...
برگرفته از دفتر خاطرات Bonnie Lamrock از ایالات متحده امریکا

تا بعد ...
Stay Tuned
! Let's Dance
سلام و عرض ادب و احترام به عاشقان راستین مایکل جکسون کبیر . وقت بخیر ... 
فکر میکنم دیگه اغلب شما تا کنون حداقل یه بار هم که شده نام آخرین اجرا و کنسرت ارباب افسانه ها در سالن Apollo Theater نیویورک در سال 2002 میلادی به گوشتون خورده باشه و اینکه احتمالاً اجرای جادویی و بی نظیر Dangerous مایکل جکسون در این کنسرت رو تماشا کرده باشید !




حالا
و در این نوشتاه کوتاه قصد دارم 3 فایل صوتی کمتر شنیده شده از این کنسرت
استثنایی و فراموش نشدنی بی همتا رو تقدیم حضور شما دوستان صمیمی و گرامی
کنم . ترجیح میدم توضیح خاصی در مورد این فایل ها نداده و بعد از دانلود
کردنشون شما رو حسابی هیجان زده و سورپرایز کنم ! 
خوب
، ولی از اونجاییکه این روزها کلی اتفاق مایکلی خوب برام افتاده و حسابی
کیفم کوکه (!!!) اینه که بعد از مدتهای طولانی یه دفعه هوس کردم و به سرم
زد که یه امتحانکی (!!!) از مخاطبان انگشت شمار ( 

)
این وبلاگ گرفته و این هدیه کوچولو رو در قالب یه آزمون کوچولوتر تقدیم
شما دوستان عزیز کنم ! از این رو این 3 فایل رو به صورت Password Protected
آپلود کردم تا هرکی دلش خواست بتونه این فایل ها رو گوش کنه مجبور بشه
قبلش جواب این سوال مایکلی خیلی آسون رو کشف کنه !! 
خوب ، اما پسورد این فایل ها که در حقیقت جواب سوال آزمون امروز ماست : یه سوال بی نهایت آسون و معمولی دیگه !!! 

جمله ای که به طور مشترک در آهنگ های 2BAD و Behind The Mask مایکل جکسون تکرار میشه !!
این
جمله 22 حرفی به طور کامل و به هم چسبیده تماماً با حروف کوچیک از ابتدا
تا انتها ، میشه پسورد فایل هایی که دانلودشون کردید !! توجه کنید که ممکنه
این جمله رو در Lyrics دو ترانه مشاهده نکرده و تنها از طریق سنسورهای قوی
شنوایی قادر به کشف و آشکارسازی اون باشید !!! خوب ، اینم از راهنمایی
... دیگه چی میخواید ؟؟!! 
امیدوارم با موفقیت و سربلندی جواب سوال رو کشف کرده و از جایزه ناقابلتون لذت ببرید !!! 
شاد و مایکلی باشید !!
تا بعد ...
Stay Tuned
! Let's Dance
سورپرایز بزرگ در هتل de Paris روز 11 می 2000
طرفهای بعد از ظهر ما سمت ساحلی ِ هتل مایکل جکسون نشسته بودیم و در حالیکه وعده غذایی دیر هنگامی رو به بدن میزدیم ، از منظره زیبای مقابلمون هم لذت میبردیم ؛ اشتباه نکنیدا : در مورد نمای دریا صحبت نمیکنم ... دارم در مورد پنجره اتاق مایکل جکسون حرف میزنم !!! در همون حال بودیم که یه دفعه دختری که به تازگی باهاش آشنا شده بودیم دوان دوان به سمت ما اومد . او بهمون گفت که حدس میزنه به زودی در سمت درب کناری هتل یه خبرهایی بشه و اینکه بهتره هر چه سریعتر خودمون رو به اون منطقه برسونیم . با شنیدن این خبر عین آدمهای برق گرفته به سرعت از جای خودمون پریدیم و یکبار دیگه به پنجره اتاق مایکل جکسون خیره شدیم . چی ؟؟؟ دختره گفت مایکل داره از درب کناری خارج میشه ؟؟!! پس ما دو ساعته داریم عین اوسکولها برای سایه ای که پشت پنجرست به خیال اینکه خود مایکله دست تکون میدیم ؟؟!!
دیگه وقت رو تلف نکردیم و عین باد جول و پلاس خودمون رو از روی زمین جمع کرده و در حالی که همچنان بابت دست تکون دادن احمقانمون برای اون سایه خیالی به خودمون فحش های آنچنانی نثار میکردیم ، دوان دوان به سمت درب کناری هتل در سمت مقابل ِجایی که حضور داشتیم حرکت کردیم !! به وضوح معلوم بود که مایکل تصمیم گرفته که به خرید بره و از این رو ما زیرکانه مکان دنجی رو در کنار یکی از اون موانع مزاحم پیدا کرده و در انتظار دیدار مجدد مایکل جکسون اونجا پنهان شدیم . حالا ون ها در مقابل درب خروجی پارک کرده بودند . کمی بعد ، فرزندان مایکل به داخل ون ها منتقل شدند و مایکل هم لحظاتی بعد به جمع اونها پیوست . طرفدارها بنرها و عکسهای مختلفی رو درون دستهاشون به سمت بالا گرفته بودند و کم کم اون موج عاشقی جنون آسا به جمعیت بازگشته بود . مایکل در یک لحظه کوتاه نگاهی به ما انداخت ، برای ما دست تکون داد و بلافاصله سوار اتوموبیل SMART مشکی کوچکی که خیلی ساده بین دو اتوموبیل ون پارک کرده بود گردید . او اینبار ماسک قرمز رنگی بر روی صورت داشت . بعد از چندین صدای بوق ، اتوموبیل کوچک مایکل قبل از اینکه به طور کامل توسط انبوه طرفدارها محاصره شده و گیر بیفته چند متری جا به جا شده و به طرف جلو حرکت کرد . حالا جمعیت مست و واله در اطراف ماشین بالا و پایین پریده و با خوشحالی به شیشه های اتوموبیل کوبیده و خیابان را به طور کامل مسدود کرده بودند . این بار مایکل داخل این اتوموبیل کوچولو که تنها دو صندلی بیشتر نداشت و توش خبری از دریچه تهویه هوای سقفی و شیشه های دودی آنچنانی نبود بر خلاف دفعه قبل به طور کامل و تمام وقت در مقابل دیدگان ما قرار گرفته بود . او برای ما دست تکون میداد اما در همون حال به وضوح مشخص بود که با دیدن اون حجم عظیم جمعیت در اطراف خودرو تا حدی عصبی و وحشت زده شده .

حالا دیگه من کلاً لال شده بودم و نمیدونستم چی به زبون بیارم . فقط یادم میاد دو بار بهش گفتم : ممنونم ... ممنونم اما این مال شما بود !
و او هم در جواب به من گفت : فوق العاده بود اما مال خودت ! تقدیم به خودت !
برای لحظاتی کوتاه ، مایکل دوباره دستان مرا گرفت و آنها را به محکمی درون دستانش فشرد . سپس مایکل به سرعت از مقابل دیدگان من پنهان گردید و وارد محوطه هتل شد . حقیقتاً نمیتونستم این میزان شانس و اقبال آسمانی رو باور کنم . قطرات اشکهام دونه دونه از سر عشق و شادی روی گونه هام سرازیر شده و روی زمین میچکیدند ...
لحظاتی بعد و پس از اینکه ریتم ضربان قلب من مجدداً به حالت عادی و نرمال بازگشت ، متوجه شدم که ون ها مجدداً به سر جاهای اصلی خود در کنار درب ورودی باز گشته و پارک کرده اند . این بار هم مجدداً فرزندان مایکل قبل از خود او سوار ماشین ها شده و سپس و به دنبال آنها ، مایکل سوار اتوموبیل گردید . این بار او قبل از عازم شدن جهت انجام خرید تنها برای ثانیه هایی کوتاه برای ما دست تکان داد و تعدادی بوسه عاشقانه نثار طرفداران خود نمود .
این بار هم ما سنگر خودمون در پشت اون موانع ورودی هتل رو دو دستی چسبیده بودیم تا یه وقت توسط سایر طرفدارها تسخیر و غارت نشه ! سرانجام پس از نزدیک به 90 دقیقه انتظار مایکل بار دیگر به هتل مراجعت نمود . فرزندان او که اینبار از شدت خستگی خوابشون برده بود با احتیاط و به آرومی به سمت داخل هتل برده شدند . در تمام طول اون مدت طرفدارها با همه وجود سعی میکردند ساکت و آروم مونده تا مزاحم آرامش بچه ها نشده تا اونها به داخل محوطه هتل منتقل بشند . شاید تنها صدایی که در اون ثانیه ها سکوت سنگین اطراف هتل رو میشکست صدای هیس گفتن های ممتد طرفدارها بود که از هر طرف به گوش میومد !!!
مایکل این بار مدبرانه مدت بیشتری را داخل اتوموبیل ون اقامت نمود و در طول اون مدت به بادیگاردهاش اشاره میکرد که کدوم بنرها رو برای او جمع آوری کنند . خوشبختانه من پرچم نقاشی شده دومی رو هم در طول اون سفر همراه خودم داشتم و حالا تصمیم داشتم اون رو تا اونجاییکه ممکنه جهت جلب توجه مایکل بالا نگهش دارم . تو این یکی پرچم ، من مایکل رو نقاشی کرده بودم که روی تابی نشسته و بچه ها اطراف او حلقه زده بودند . وقتی که یکی از بادیگاردهای مایکل درست در مقابل من ایستاد و با لبخند پرچم رو از دستان من گرفت ، دیگه کلاً نمیتونستم این حد از خر شانسی خودم رو باور کنم !!! بادیگارد در حالیکه نیشش تا بناگوشش باز بود خودش رو به سرعت به طرف ون رسوند تا بتونه پرچم منو هرچه سریعتر به مایکل نشون بده . وقتی که مایکل با دیدن اون پرچم هر دو انگشت شست خودش رو با قدرت به سمت بالا برد و با شور و شعف کودکانه بر روی صندلی شروع به بالا و پایین پریدن کرد ، نفس من از شدت شادی توی سینم حبس شده بود ؛ او حقیقتاً موجودی شیرین و دوست داشتنی بود ...کمی بعد او از اتوموبیل پیاده شد تا عکسهای بیشتری رو برای طرفدارها امضا کنه و لحظاتی بعد ، اومد و مجدداً صاف کنار من ایستاد ! او قلمی درون دستانش گرفته بود و با چشمانش داشت جمعیت رو کاوش میکرد تا شاید بتونه صاحب قلم رو پیدا کنه . لحظاتی بعد ، مایکل به آرومی شونه هاش رو انداخت بالا ، با مهربونی با سرش به من اشاره کرد و قبل از اینکه بتونم از خودم مخالفتی نشون بدم قلم رو توی دستان من قرار داد ! بعد از اون ، مایکل برای آخرین بار برای ما دست تکون داد و در داخل هتل از دیده ها ناپدید گردید .

برای همیشه و تا ابد به
خاطرات اون روز و اون سفر فکر خواهم کرد و تا همیشه بابت اینکه هرگز و تا
پایان عمر دیگر هرگز به او اینچنین نزدیک نخواهم شد با بغض و حسرت ، اشک
خواهم ریخت ... 



تا بعد ...
Stay Tuned
! Let's Dance
سلام و وقت بخیر مجدد به عاشقان راستین مایکل جکسون کبیر در تک تک نقاط جهان ! 
میدونم که بی صبرانه و هیجان زده منتظر بازگشت مجدد من بودید تا با خاطره فراموش نشدنی دیگه ای از ارباب بیکران افسانه ها ، قلب و روح و روانتون رو به آتش بکشم !! خوب ، پایان دوران انتظارتون فرا رسیده رفقا !! برای همین بی مقدمه و خیلی سریع داستان امروز رو براتون آغاز میکنم .
نمیدونم چند نفر از شما خوانندگان عزیز و گرامی تا حالا ویدئوی حضور فراموش نشدنی مایکل جکسون در مراسم World Music Awards 2000 در موناکو رو تماشا کرده اید ؛ اینو از اون جهت گفتم که نوشته امروز در ارتباط با سفر مایکل به این نقطه از کره زمین جهت شرکت در این مراسم به یاد موندنیه . راوی داستان امروز ما هم دختری به نام Kerstin Reinke از آلمانه . پس طبق رسم معمول همیشه ، نوشته امروز خودم رو با این عبارت مشهور آغاز میکنم !!
کرستین داستان خودش رو اینطور آغاز میکنه و میگه:
بستنی های شگفت انگیز ، پیتزاهای شگفت انگیزتر (!) ، استادیوم خیره کننده Verona ، کلی خفاش (!) و بالکن افسانه ای رومئو و جولیت ... حداقل ما که فکر کردیم خودشه !!!

وقتی که خورشید طلوع کرد ، ما میتونستیم به خوبی سواحل شگفت انگیز دریای مدیترانه رو از پشت شیشه های قطار تماشا کنیم ؛ درختهای لیمو رو ، اون خونه های کوچولوی مجلل رو ... و سرانجام ، مونت کارلو رو . ما به مقصد رسیده بودیم ! اونقدر محو و گنگ تماشای این صحنه ها بودیم که نفهمیدیم چطور ساختمانهای بلند شهر به ناگهان در مقابل چشمهای ما سبز شدند .

بعد از کمی کوهپیمایی (!) در گوشه و کنار شهر ( تعجب نکنید ! آخه اون شهر کاملاً بر روی بدنه یک کوه بنا شده ) ، بالاخره موفق شدیم هتلمون رو پیدا کنیم . بعد از استراحتی کوتاه داخل هتل و بعد از اینکه کمی حالمون سر جاش اومد ، بلافاصله عازم هتل de Paris شدیم ؛ جایی که مایکل جکسون توش مستقر بود و دوستانمون از قبل جلوی محوطه اون تجمع کرده بودند .
اون طور که مطلع شدیم روز قبل از اون روز مایکل برای دقایق یا شاید هم ثانیه هایی در جلوی درب اصلی هتل جهت خوش آمد گویی به طرفدارانش ظاهر شده و سپس به سرعت داخل هتل باز گشته بود ؛ حداقل این عین اون چیزی بود که ما شنیده بودیم . خوب ، با این حساب چیز چندان مهمی رو هم از دست نداده بودیم !!! و اون روز هم که تازه شروع شده بود و هیچکس تا به اون لحظه کوچکترین نشانه ای از مایکل جکسون مشاهده نکرده بود .بعد از گذشت چند دقیقه از رسیدنمون مقابل هتل de Paris ، چهره های آشنای دیگه ای رو هم مشاهده کردیم . میشه گفت همواره رو به روی هتل های محل اقامت مایکل جکسون در نقاط مختلف کره زمین مراسمی شبیه جشن ملاقات دوباره اعضای یک خانواده برگزار میشد و اون روز هم شرایط همین گونه بود : هرکسی دوستان و آشنایانش رو ملاقات میکرد و افراد داستانهاشون رو با همدیگه به اشتراک میذاشتند ، حرف میزدند و میخندیدند و صد البته گمانه زنی میکردند که اون روز قراره چطور سپری بشه و اینکه مایکل ممکنه چه کارهایی رو انجام بده . همه اینو از قبل میدونستند که عصر اون روز مایکل باید عازم محل برگزاری مراسم جشن سالیانه موسیقی جهان بشه ؛ اتفاقی که مایکل دقیقاً به خاطر همون عازم اون سفر شده بود ولی هیچکس نمیتونست حدس بزنه که اون شب قراره چه حوادثی رخ بده . اینطور که به نظر میرسید ، مایکل داشت خودش رو به سختی برای حضور اون شب در مراسم آماده میکرد چرا که به هیچ عنوان در طول روز و تا هنگام غروب در هیچ کجا رویت نگردید. البته در عوض من و دوستانم چیزهای جالب توجه دیگه ای رو طی اون عصر بارونی در اطراف هتل de Paris مشاهده کردیم : ما ماریا کری ، ریکی مارتین و ژان کلود ون دم که همگی در همون هتل محل اقامت مایکل جکسون سکونت داشتند رو دیدیم که هر کدوم ، یک به یک و سر وقت هتل رو به قصد شرکت در مراسم شب ترک نمودند . حالا تنها یک نفر باقی مونده بود که همچنان داشت از فرصت محدود باقیمانده درون هتل استفاده میکرد !

حالا ساعت 8 شب رو نشون میداد و ما همگی مطمئن بودیم که مراسم در محل Sporting Club موناکو باید تا اون لحظه دیگه شروع شده باشه ؛ برای همین شروع کردیم به سرک کشیدن و پرس و جو کردن که آیا مایکل هنوز داخل هتله یا اینکه یواشکی و در غیاب پاپاراتزی ها از در عقب فلنگ رو بسته و عازم مراسم شده !! بعد از کمی چرخ زدن و بعد از اینکه در نهایت نتیجه ای عایدمون نشد ، عده ای از طرفدارها به سرعت به سمت Sporting Club و محل برگزاری مراسم رفتند . عده ای دیگه هم خودشون رو به سمت ساحل ، جایی که نمایش بر روی صفحه نمایش بزرگی به صورت مستقیم پخش زنده میگردید رسوندند تا شاید از اونجا بتونند نگاهی به مایکل جکسون بندازند . در این بین من و عده دیگه ای هم تصمیم گرفتیم تا همونجا درون هتل باقی بمونیم تا بتونیم موقع برگشت ، مچ مایکل رو قبل از همه بگیریم !!
و به این ترتیب 2 ساعت گذشت ...
حالا
دیگه کم کم داشتیم به این فکر میکردیم که احتمالاً مراسم باید به زودی به
انتها برسه که یک دفعه راننده شخصی مایکل در جلوی چشم ما سبز شد و بهمون
خبر داد که مایکل هنوز یه کم دیگه زمان نیاز داره تا برای مراسم آماده بشه
!!! ( 

)
*:
بابا ، دل گنده !!! ریلکس !!! کار درست !!! خونسرد !!! ساعت 10 شب هنوز
نرفتی ؟؟؟!!! سوپر استارها همه از ساعت 5 عصر بدو بدو رفتند اونجا جا بگیرن
!!! خوب ، البته یادم نبود ... بالاخره مایکل جکسون با امثال ماریا کری ها
و ریکی مارتین ها که برای اینجور برنامه ها از یه هفته قبل زنبیل میذارن
باید یه فرقهایی داشته باشه دیگه ، نباید داشته باشه ؟؟؟؟!!!!! ( 

)
حالا میشد به وضوح مشاهده کرد که مایکل جهت رسوندن خودش به محل برگزاری مراسم عجله داره ؛ حضور ویژه ای که برای اواخر زمان اجرای نمایش برنامه ریزی شده بود . خلاصه در انتها چیزی که سهم ما از این یورش برق آسا شد دیدن نور چراغ عقب ون ها و شنیدن صدای بوق های گوش خراش اونها بود !!!

بعد از این ناکامی ، اولین عکس العمل ما دویدن دیوانه وار به سمت ساحل جهت پیوستن به سایر دوستانمون به منظور تماشای مراسم حضور مایکل بر روی نمایشگر بزرگ کنار دریا بود ؛ هرچند بعد از چندین دقیقه دویدن ، نظرمون تغییر کرد و تصمیم گرفتیم مجدداً به هتل برگردیم تا در زمان بازگشت مایکل ، در صف نخست استقبال کننده های او قرار داشته باشیم . ما در مقابل همان دربی که مایکل از آنجا هتل را به مقصد مراسم ترک کرده بود به انتظار ایستادیم . و این بار تصمیم ما دقیقاً به جا و عاقلانه بود ! ساعتی بعد ، در حالیکه جمعی از طرفداران مقابل درب ورودی هتل حلقه زده بودند ، کاروان حاوی اتوموبیل مایکل جکسون به سمت درب کناری هتل اومد و یکی از ون ها بلافاصله در مقابل ما متوقف گردید . ما داشتیم با ترس و هیجان مطلق به شیشه های تیره اون اتوموبیل نگاه میکردیم . لحظه بسیار غریب و دلهره آوری بود ؛ اینکه شما تصویر آینه ای خودتون رو در شیشه های اتوموبیل مایکل جکسون نگاه کنید و ندونید چطوری به نظر بیاید و چه کاری انجام بدید ؛ اینکه کلاً یه خنگ کودن به نظر برسید !!!
بعد از لحظاتی سکوت ، چندین طرفدار شروع کردند به گرفتن عکسهای پیاپی و دیوانه وار از اتوموبیل با شیشه های تیره و بسته ؛ و درست در همین لحظات بود که ما تونستیم به کمک نور فلشهای دوربین ها ، صورت مایکل رو از پشت اون شیشه ها به وضوح مشاهده کنیم !! او درون اتوموبیل نشسته و مستقیماً به ما خیره شده بود . اگه راستش رو بخوام بگم برای ثانیه هایی از ترس وا رفته بودم و بعدش هم دوباره نمیدونستم باید چی کار کنم ؛ حالا بیشتر یقین پیدا کرده بودم که مایکل داره مستقیماً به ما نگاه میکنه !!هرچی ثانیه ها بیشتر سپری میشد ، بر میزان عصبیت ما بیشتر و بیشتر افزوده میگردید و دقیقاً طی 2 دقیقه بعد ، هیچ حادثه خاصی رخ نداد و موقعیت به همان شکل تثبیت شده باقی ماند . فریادهای سایر طرفدارها لحظه به لحظه بلند و بلند تر میگردید تا سرانجام درب اتوموبیل ون باز شده و مایکل از آن خارج گردید ! حالا اتوموبیل دقیقاً بین ما و مایکل قرار گرفته بود و به همین علت ما نمیتونستیم اونو ببینیمش . با بیقراری دنبال راهی میگشتیم که بتونیم از جایی مرتفع و از بالای اتوموبیل ون مایکل رو تماشا کنیم ولی متاسفانه جعبه های فراوان گل در اطراف درب ورودی هتل ، اجتماع سنگین سایر طرفدارها و سایر موانع و خرت و پرتهایی که اونجا قرار گرفته بود مانع از اجرای تصمیم ما میگردید . ناگهان در اثر ازدحام و شلوغی بیش از حد جمعیت ، تعادل تعدادی از طرفدارها به هم خورد و باعث شد که پای اونها لغزیده و محکم به روی زمین پرتاب بشن ؛ ما هم از این شانس باد آورده استفاده کردیم و موفق شدیم در غیاب اون افراد (!!!) فضایی محدود برای خودمون جور کرده و پامون رو روی چند تا از اون جعبه ها قرار داده و خودمون رو با هر جون کندنی که بود کمی به سمت بالای جمعیت بکشیم .
و سرانجام ما موفق به دیدن مایکل جکسون گشتیم !
او در یک کلمه شگفت انگیز به نظر میومد ؛ او لبخند به لب داشت ، لباسی تمام تیره تنش کرده بود و دو اژدهای نقره ای بر روی ژاکت مشکی او خودنمایی میکردند . در اون لحظات با تمام قدرت سعی میکردیم موقعیت خودمون رو بر روی اون جعبه گلها حفظ کنیم تا یه وقت مجدداً به داخل جمعیت پرتاب نشیم چون بدجور داشتیم توسط سایر طرفدارها به سمت پایین کشیده میشدیم . درب سقفی اتوموبیل مایکل در اون لحظات همچنان باز بود برای همین ما هم به سختی سعی میکردیم خودمون رو به اون سمت برسونیم و بتونیم اون رو به عنوان یه تکیه گاه محکم توی دستمون بگیریم و خلاصه با هر بدبختی که بود تونستیم خودمون رو محکم به اونجا بند کرده و جون خودمون رو نجات بدیم . حالا ما روی سقف اتوموبیل مایکل جکسون قرار داشتیم اما حتی اونجا هم نمیتونستیم از دست سایر طرفدارها خلاص بشیم . اونها به پاهای ما آویزون شده و رسماً داشتند لباسهای ما رو جر واجر میکردند ؛ برای همین من هم دیگه بیشتر از اون نتونستم مقاومت کنم و سرانجام یه بار دیگه به روی زمین پرتاب گردیدم !! حالا من دراز به دراز در سمت عقب ون به روی زمین پهن شده و به زور سعی میکردم خودم رو جمع و جور کرده و یه بار دیگه سر پا بشم . در همون اوضاع و احوال که بودم یه دفعه حس کردم مایکل مسیر حرکت خودش رو عوض کرد و چند قدمی رو مستقیماً به سمت اون موانع و جایی که من روی زمین افتاده بودم حرکت نمود . حالا دیگه هیچ مانعی بین او و من قرار نگرفته بود ! من در همون حال که روی زمین نشسته بودم چند لحظه ای رو مات و مبهوت به مایکل که مشغول امضا دادن به طرفدارها و دست دادن با اونها بود خیره شدم . احساس میکردم فلج شده ام و نمیتونم از جام بلند بشم . به محض اینکه مایکل مجدداً به سمت اتوموبیل های ون حرکت کرد تا بتونه خودش رو به درب ورودی هتل برسونه ، نیروهای پلیس مجدداً دست جنبوندند تا بتونند طرفدارهای عصیانگر و بیقرار رو تحت مراقبت و کنترل خودشون در بیارند . حالا یکبار دیگه مایکل از میدان دید من محو شده بود . حالا عده دیگه ای از طرفدارها مشغول دست و پا زدن و تقلا کردن برای بالا رفتن از موانع و اتوموبیل های ون بودند تا شاید بتونند یه نیم نگاهی رو به مایکل جکسون بندازند . و تنها بیقراری جمعیت زمانی اندک آرامشی به خود گرفت که مایکل دیگه داخل هتل شده و از دیده همگان پنهان گشته بود . و حالا وقتش بود که داخل آغوش همدیگه ولو بشیم و از خوشحالی زار زار اشک بریزیم !! تاثیر اون لحظات با همه کوتاه بودنشون اونقدر شدید و عمیق بود که من محاله تا آخر عمر فراموشش کنم . هرچند که در اون لحظات کاملاً غافل و بیخبر از اون بودیم که کلمات مایکل در مراسم جوایز اون شب چطور در مورد ما برای روز بعد تحقق پیدا خواهد کرد :
و شما هنوز هیچ چیز ندیده اید !!
ادامه دارد ...
تا بعد ...
Stay Tuned
! Let's Dance
حتماً تا به امروز داستان های فراوانی از هنرمندهای مختلف به گوشتون خورده که در مورد خاطره ملاقات هاشون با سلطان پاپ برای مردم جهان صحبت کرده اند. درسته که این خاطرات به ظاهر تفاوتهای زیادی با همدیگه دارند اما به نظر میرسه همشون لااقل در یک مطلب مشترک باشند؛ در حقیقت میشه گفت که همه این هنرمندها، حالا هر چقدر هم که هرکدومشون مشهور و سرشناس بودند زمانی که بحث ملاقاتشون با مایکل جکسون به وسط اومده رنگ از رخسارشون پریده و در مقابل بزرگترین ستاره جهان به شدت دستپاچه شده و احتمالاً سوتی های خنده داری داده اند !
Steven Russell Harts ، مردی با صدایی طلایی و وکالیست اصلی گروه آراندبی ( TROOP (Total Respect of other People دارنده رکوردهای پلاتین و ترانه نویس برنده جایزه گرمی و تهیه کننده سرشناس تعدادی از مشهورترین نامهای صنعت موسیقی نیز زمانی که مایکل جکسون رو برای نخستین بار ملاقات نمود، فرقی در این داستان با سایرین نمیکرد !! متنی که پیش روی شماست به روایت از شخص Steven در مصاحبه با Soul Train است؛ زمانی که از او سوال شد آیا هرگز در طول زندگیش موفق به دیدار با مایکل جکسون گردیده یا خیر:
آره،
من مایکل جکسون رو در سال 2001، درست بعد از واقعه 11 سپتامبر ملاقات کردم
. یادم میاد به نیویورک سفر کرده بودم و داشتم با اعضای گروه B2K کار
میکردم و تا اون موقع، کار بر روی آهنگهای Why I Love You و Gots Ta Be
تموم شده بود. اون روز من به همراه یکی از دوستان عزیزم که در اون زمان
اداره کمپانی ضبطی که من توش فعالیت میکردم رو بر عهده داشت، بی خیال توی
دفتر کار نشسته و مشغول صحبت بودم که یه دفعه رئیس دوستم با مایکل جکسون
وارد استودیو شد و من در حالی که نزدیک بود از روی صندلی ایی که روش لم
داده بودم پهن زمین بشم ، چهره و احساسم دقیقاً شبیه این بود: WTF ؟؟؟؟؟!!!!! (

)

Steven در حالیکه با مرور این خاطره قهقهه میزنه، ادامه میده و میگه :
همراه
با من 4 مرد دیگه هم توی دفتر بودند و اگه بهتون بگم عکس العمل اون 4 تا
گنده بک با دیدن مایکل جکسون چطور آدم رو یاد جیغ جیغ کردن های احساسی دختر
بچه ها مینداخت از تعجب خشکتون خواهد زد!!! ( 

)
شادی لحظه فراموش نشدنی که باهاش دست میدادم رو هرگز از یاد نخواهم برد. تا لحظه ای که بهم اجازشو داد دستهاشو توی دستهام نگه داشته و تکون میدادم!!!

Steven داستان خودش رو اینطور ادامه میده و میگه:
باورم نمیشد... مایک... مشهورترین انسان جهان اونجا در چند قدمی من قرار داشت! مایکل جکسون همه زندگی من بود. اون روز یکی از بهترین روزهای همه زندگی من به حساب میومد!
جهت جمع بندی و خاتمه این بحث تنها به جمله ای سه کلمه از Steven در وصف جایگاه و ارزش نام مایکل جکسون در زندگیش اکتفا نموده و داستان را به پایان میبرم؛ Steven درباره مرد یک دستکشه چنین گفته است:
He made me !

در انتها، لینک دانلود اجرای بی نظیر آهنگ Rock With You جناب Steven رو تقدیم حضور شما عزیزان میکنم:

تا بعد ...
Stay Tuned
! Let's Dance