مایکل جکسون ارباب افسانه ها

مایکل جکسون ارباب افسانه ها

مایکل جکسون پادشاه جاودان
مایکل جکسون ارباب افسانه ها

مایکل جکسون ارباب افسانه ها

مایکل جکسون پادشاه جاودان

با خاطرات مایکل جکسون ( آخرین جشن تولد ارباب ... )

...  درست در همون روزی که مراسم جشن تولد 45 سالگی مایکل در لس آنجلس رو از دست دادم با خودم عهد کردم و پیمان بستم که به هر قیمتی هم که شده در روز جشن تولد 50 سالگی او شرکت کنم . من در طول اون سال ها همواره مراسم جشن تولد 50 سالگی مایکل رو خیلی متفاوت از اون چیزی که حقیقتاً رخ داد تجسم میکردم . و حقیقتاً چه کسی برای 50 امین سالگرد میلاد مایکل جکسون یک مراسم تولد شاهانه عظیم درخور نام پادشاه با حضور هنرمندانی بزرگ و پر آوازه در صنعت سینما و موسیقی رو انتظار نمی کشید ؟!
به این ترتیب سال 2008 ، سالی که قرار بود مایکل جکسون در اون 50 ساله بشه از راه رسید . یادم میاد اونقدر هول و عجول بودم که از همون اوایل سال در محل کارم برای اواخر آگوست درخواست مرخصی خودم رو رد کردم !! هرچه که به ماه آگوست نزدیک و نزدیکتر می شدیم ، اضطراب و هیجان من هم شدید و شدید تر می گردید ؛ هرچند که متاسفانه ماهها از پی هم میومدند و میرفتند اما هنوز در رسانه ها خبری از برگزاری جشن تولد 50 سالگی مایکل جکسون دیده و شنیده نمی شد ...
اونطور که ما اون زمان مطلع بودیم مایکل در اون روزها در لاس وگاس زندگی می کرد و دائماً در تردد میان این خونه و اون محل اقامت تا فلان هتل و فلان عمارت برای اسکان موقت بود . به همین دلیل ما تصمیم گرفتیم از قبل برای ماه می پروازهامون رو به لاس وگاس رزرو کرده و ریسک سفر به این شهر جهت پیدا کردن مایکل جکسون در چنین موقعیتی رو به جون بخریم ؛ و این در حالی بود که شدیداً توی دلمون خدا خدا می کردیم که یه وقت به کله مایکل نزنه و نخواد توی اون ایام کلاً به یک کشور دیگه در آن سوی کره زمین مسافرت کنه !!!
خلاصه با هر حکایتی که بود ماه آگوست از راه رسید و ما هنوز امیدوار بودیم که مایکل همچنان داره در لاس وگاس زندگی می کنه . راستش چند ماه قبل از اون تاریخ یکی از طرفداران وبلاگ نویس ساکن لاس وگاس خبر داده بود که مایکل در Palomino Lane زندگی می کنه . ما با در اختیار داشتن این اطلاعات و با توجه به اینکه فهمیده بودیم یکی از استودیوهای Palms که میتونست محل احتمالی ضبط آهنگهای جدید مایکل جکسون باشه در همون حوالی قرار گرفته شدیداً امیدوار بودیم که بتونیم مایکل رو در لاس وگاس پیدا کرده و با او ملاقات داشته باشیم .

قبل از سفر به لاس وگاس ، ما سفر کوتاهی به لس آنجلس کرده و چند روزی رو اونجا سپری نمودیم . ما از نقاط دیدنی زیادی در اون حوالی بازدید به عمل آوردیم : استودیوهای یونیورسال ، دیزنی لند ، استودیوهای وارنر و ... 

درست از همون روز نخست اقامت ما در لس آنجلس ، شایعاتی در میان مردم و رسانه ها رواج پیدا کرده بود که ادعا می کرد مایکل جکسون اون روزها در نیویورک اقامت داره ؛ کمی بعد داستان به کانادا تغییر نمود و آخرش هم قصه رسید به اینکه مایکل داره در حال حاضر در سانتا مونیکا به همراه پاملا اندرسون خوشگذرونی میکنه !!  ما تصمیم گرفتیم به هیچکدوم از این شایعات که اغلبشون بر اساس تصاویر لو رفته از ایمپرسونیتورها در اینترنت شکل گرفته بود اهمیتی نداده و همچنان با تمام قدرت به برنامه اصلی خودمون ادامه بدیم ؛ هرچند در انتها تصمیم گرفتیم یه تحقیقاتی رو در مورد داستان سانتا مونیکا انجام بدیم !!!


* والله منم بودم یه تحقیقاتی در این مورد میکردم !!!! خوشم میاد طرفدارهای سوپر قدیمی رو هوا نکته رو میزنند !!! ( )


یکی از دوستان من در این گروه تا اون زمان هرگز به نورلند نرفته بود به همین دلیل تصمیم گرفتیم کمی در برناممون تغییر ایجاد کرده و قبل از سفر به لاس وگاس ، بازدیدی از نورلند هم داشته باشیم . برنامه این بود که از فروشگاه Los Olivos یه کم خوردنی و خرت و پرت بخریم و بریم جلوی دروازه های نورلند یه پیک نیک کوچولویی برای خودمون راه بندازیم . ما به طرف نورلند رفتیم و متوجه شدیم اون محوطه به طرز عجیبی دنج و آرومه . در همون حال بود که من تونستم جلوی گیت اصلی نورلند یکی از محافظین اصلی مایکل که در جریان دادگاههای سال 2005 زیاد در عکسها و خبرها به چشم میومد رو مشاهده کنم . من با دیدن اون مرد بلافاصله به سمتش رفته و ازش پرسیدم اوضاع و احوال داخلی نورلند چطوره و او هم در جواب گفت : همه چیز خوبه ! درست چند دقیقه بعد ، ما تعداد زیادی تریلر رو مشاهده نمودیم که همگی مشغول خروج از نورلند بودند !  راستش ما از قبل از وضعیت بحرانی ملک مایکل جکسون مطلع بودیم اما دیگه نمیتونستیم حدس بزنیم که اوضاع تا اون حد داغونه !! تعداد زیادی از وسایل شهربازی در حالی که قطعه قطعه و بار تریلر ها شده بودند در جلوی چشمان متعجب ما از نورلند خارج شده و دور میشدند ، چرخ و فلک ، زیپر ... وای خدایا ... نمیتونستم چیزی که با چشمانم مشاهده میکردم رو باور کنم . اونها داشتند وسایلی رو از نورلند دور میکردند که عده ای از دوستانم بهترین روزهای دوران کودکیشون رو بر روی اونها سپری کرده بودند .  به یاد میاوردم که برای سالها اسم خودم رو در فروم طرفداران مایکل جکسون به عشق اون اسباب بازی رویایی ، زیپر گذاشته بودم ؛ زیپر ، بازی مورد علاقه من بود ...



اشک و غم وجود همگی ما رو در اون لحظات فرا گرفته بود . با دیدن این منظره دردناک ، پیک نیک خودمون در مقابل نورلند رو کنسل کرده و بی معطلی عازم لاس وگاس شدیم ... با امید به اینکه ای کاش مایکل در همون حال مشغول خرید کردن در نیویورک نباشه !!

خلاصه چند روزی قبل از روز تولد مایکل جکسون به لاس وگاس رسیدیم ؛ راس ساعت 3 بعد از ظهر در شهر صحرایی لاس وگاس در دمای 40 درجه سانتیگراد ! ما بلافاصله به سمت محل اقامتمون در هتل Palms رفته و خیلی سریع بعد از اسکانمون ، دوان دوان برای پیدا کردن Palomino Lane عازم خیابانها شدیم ! خوشبختانه به راحتی موفق به پیدا کردن خیابان Palomino شده و فهمیدیم که طول این خیابان چندان هم بلند نیست . به همین دلیل در ابتدای خیابان از ماشین پیاده شده و تصمیم گرفتیم خانه های موجود در آن خیابان را دانه به دانه از نزدیک وارسی نموده تا کشف کنیم کدومشون میتونه متعلق به مایکل جکسون باشه !! هوا در اون ساعات واقعاً گرم بود و متاسفانه کوچکترین سایه ای هم در خیابان به چشم نمیومد ؛ از همه اینها بدتر اینکه ما به هیچ وجه مطمئن نبودیم که مایکل حقیقتاً در اون خیابون زندگی میکنه . راستش خبر اقامت مایکل در اون خیابون به ماهها پیش برمیگشت و همین مطلب منو بیشتر نگران و مضطرب مینمود .

سرانجام بعد از اینکه کل طول اون خیابون رو از سر تا ته پیاده گز کردیم ، نظرمون  روی 4 ، 5 تا خونه جلب شد که بیشتر احتمال میدادیم ممکنه خونه مایکل جکسون باشه ؛ هرچند که در همون حال هم هیچکدوم اون خونه ها حقیقتاً شبیه به جایی که شخصی مثل مایکل جکسون بخواد توش اقامت داشته باشه به چشم ما نمیومد ! در حالی که داشتیم با نا امیدی به ابتدای خیابون برمیگشتیم ناگهان در جلوی حیاط یکی از خونه هایی که ما در داخل لیستمون قرارش نداده بودیم چشممون به یک مرد قوی هیکل سیاه پوش افتاد که یکی از همون چیزهای معروف توی گوشش بود !! اون مرد بدون شک یک بادیگارد بود و ما با دیدن او هیجان زده و مضطرب در گوشه ای ایستاده و چند دقیقه ای اعمال و حرکات اون مرد رو در زیر ذره بین قرار دادیم . لحظاتی بعد ، بادیگارد دیگری در کنار مرد اول در مقابل حیاط آن عمارت ظاهر گردید و هیجان و اضطراب ما همزمان سر به فلک کشید ! بادیگاردها در یک لحظه به ما که در سمت دیگر خیابان ایستاده و به اونها نگاه میکردیم خیره شدند . کمی بعد بادیگاردها به طرف ما اومده و جمله ای رو بهمون گفتند که بیشتر شبیه جادو در گوشمون به نظر میومد :


( او ) میدونه که شما اینجا هستید و میخواد که بدونید بی نهایت عاشقتونه و با همه وجود قدردان و سپاسگزار شماست که در اینجا حضور دارید . او از ما خواست که به شما بگیم با حضورتون منت بر سر او نهاده اید و اینکه مراتب خوش آمد گویی او را صمیمانه پذیرا باشید !


سپس بادیگاردها به ما گفتند که میتونید هر نامه یا هدیه ای رو که دوست داشتید به ما سپرده تا ما اونها رو به دستان ایشان برسونیم . هیچکدوم از ما ها تیشرت مایکل جکسونی به تنش نکرده بود و در هنگام صحبت بادیگاردها ، هرگز نامی از مایکل جکسون به میون نیومد اما با این حال برامون بی نهایت جالب بود که همگی میدونستیم داریم در مورد کی و چی صحبت میکنیم !!! راستی اون بادیگاردها از کجا فهمیده بودند ما طرفدار مایکل جکسون هستیم ؟ هرچند ، فکر میکنم فهمیدنش کار چندان سختی هم نبوده باشه ؛ آخه کی توی این دنیا جز یک طرفدار مایکل جکسون حاضر میشه که بخواد ساعت 4 بعد از ظهر در گرمای تابستان لاس وگاس زیر آفتاب گوشه خیابون بایسته و به یک ساختمان خیره بشه ؟؟؟!!! خیلی جالب بود ؛ ما تنها ظرف یک ساعت بعد از ورودمون به وگاس موفق به پیدا کردن مایکل جکسون گردیده بودیم و از اون جالب تر اینکه او حتی زودتر موفق به پیدا کردن ما شده بود !!!
حالا من و رفقام در جلوی درب اون ساختمان ایستاده و همچنان با هیجان به دروازه های ورودی خیره شده بودیم . چیزی در حدود نیم ساعت بعد ، دروازه ها باز شده و یک SUV از آن خارج گردید . این اولین اتوموبیلی بود که ما مشاهده میکردیم و طبیعتاً هیچ ایده ای نداشتیم که توی اون لحظه باید چه کاری رو انجام بدیم . ما حتی اینو هم نمیدونستیم که آیا اون اتوموبیل حقیقتاً متعلق به مایکل جکسون هست یا خیر به همین دلیل ما هم هیچ عکس العملی از خودمون نشون ندادیم . همین که اتوموبیل چند متری از مقابل ما دور شد ناگهان ترمز کرد ، شیشه عقب اتوموبیل به آرومی پایین اومد و ... بله ... خودش بود !!! مایکل جکسون در حالیکه برای دیدن ما خودش رو تا نیم تنه از داخل اتوموبیل به بیرون کشیده بود با شدت تمام میخندید و با همه قوا برای ما دست تکون میداد !! با دیدن این صحنه ، سرانجام به طرز عجیبی از شوک وحشتناکی که توش قرار داشتیم خارج شده و با همه سرعت به سمت اتوموبیل دویدیم که این صحنه صدای خنده و قهقهه مایکل جکسون را حتی شدیدتر از قبل نمود !! مایکل ، تیشرت سفیدی بر تن داشت .  پس از توقفی کوتاه ، ماشین بلافاصله به راه افتاده و در انتهای خیابان به سمت راست پیچیده و از دیدگان ما پنهان گردید . ما از عمق وجود احساس شادمانی و خوشبختی میکردیم . من خودم به شخصه تجربه سفرهای ناموفق زیادی جهت ملاقات با مایکل جکسون را در کارنامه حرفه ای خویش یدک میکشیدم و به همین دلیل با همه وجود بابت این ملاقات با مایکل شادمان و خوشحال بودم .
ساعاتی بعد و در ابتدای شب ، اتوموبیل مایکل جکسون به منزل بازگشت و یکبار دیگه در جلوی ما توقف نمود . داخل اتوموبیل و در کنار مایکل ، پرینس ، پاریس و بلنکت هم به چشم میومدند . ما هیجان زده و دیوانه وار هر کدام چندین و چند بار با مایکل دست دادیم ! مایکل صورت خودش رو با یک نقاب بزرگ پوشونده بود اما با این حال ما باز هم میتونستیم صورت او رو به خوبی دیده و تماشا کنیم . مایکل به ما گفت که برای خوردن بستنی با بچه ها به بیرون رفته و حسابی خوش گذرونده اند . ما هم در جواب به مایکل گفتیم که از اسپانیا برای دیدار با او به لاس وگاس آمده ایم و اینکه به مناسبت سالگرد تولد او در روزهای آینده ، هدایای زیادی را تقدیم وی خواهیم نمود . مایکل هم با شنیدن کلمات ما دائماً به آرامی و با صدای آهسته ای تکرار میکرد و میگفت : متشکرم ... متشکرم ...
حال بعد از پایان ملاقات با مایکل زمان این رسیده بود که برای شام ، جشن مفصلی رو به افتخار این پیروزی بزرگ برگزار کنیم ! بعد از اینکه در انتهای شب به هتل بازگشتیم از طریق خبرها مطلع شدیم که مایکل اون شب برای تماشای نمایش KA سیرک دوسولی به محل هتل MGM رفته بود ...

روز بعد ما جهت خرید هدایایی برای مایکل و بچه ها قبل از ملاقات با او در داخل منزلش به فروشگاه رفتیم . ما تعدادی کلاه بیس بال ، یادبودهایی از نمایش KA و یک بازی جادویی برای بچه ها خریدیم . عصرهنگام ، اتوموبیل مایکل جکسون همچون روز قبل یکبار دیگه به سرعت از داخل عمارت خارج شده و از جلوی ما عبور نمود . به نظر میومد که اتوموبیل قصد توقف نداشته باشه اما با این حال کمی بعد از سرعت خود کاهیده و متوقف گردید . مایکل جکسون برای ما سورپرایزی جالب داشت ! مایکل از داخل اتوموبیل ، یک جعبه خالی CD را که داخلش یادداشتی قرار گرفته بود تحویل ما داده و  به سرعت دور گردید . او برای ما پیغامی نوشته بود :


دلم میخواد بدونید که من حقیقتاً عاشقتونم و از تک تکتون از اعماق قلبم قدردانی میکنم . من همه تلاشم رو در راه خلاقیت و خلق بهترین موسیقی ها و ویدئوها برای شما به کار خواهم بست . عاشقتونم ! مایکل جکسون – 08




یادداشت مایکل جکسون کبیر در دستان Andres ، راوی داستان ...


خوندن این پیغام باعث شد که ما حس کنیم خاص ترین افراد حاضر بر روی کره زمین هستیم ! حقیقتاً دیوانه کننده بود : او یکبار دیگه تکرار کرده بود که چقدر عاشقمونه و اینکه قول داده بود که بهترین تلاشش رو برای خوشحال کردن ما به کار خواهد بست . او همواره و تا انتها تنها و تنها به بخشیدن ِ بهترینها به طرفدارانش در جهان اندیشه نمود .
وقتی که مایکل این بار از بیرون بازگشت ، بر خلاف دفعات قبل اتوموبیل در جلوی ما توقف ننمود اما در عوض ، چند ساعت بعد مجدداً جهت صرف شام در Planet Hollywood از منزل خارج گردید . این لحظه ای بود که ما موفق شدیم تمام هدایای خودمون رو به او نشون بدیم . فرزندان مایکل بسیار مودب بودند و از ما به خاطر هدایا قدردانی نمودند . مایکل و بلنکت که قشنگ معلوم بود حسابی از دیدن کلکسیون DVD فیلم های 3 کله پوک به ذوق اومده اند !!
طی روزهای بعد از اون واقعه ، شایعاتی در رسانه ها  پخش گردید با این محتوا که مایکل جکسون به زودی در دو مراسم اهدای جوایز MTV VMA و BMI که جهت قدردانی از دستاوردهای هنری جکسون فایو برگزار میگردید شرکت خواهد نمود . به همین دلیل جهت آگاهی از صحت و سقم این شایعات مستقیماً در یکی از دیدارهام با مایکل از خودش در این رابطه سوال کردم که آیا قصد شرکت در این برنامه ها رو داره یا نه و مایکل هم در پاسخ بهم گفت : نمیتونم . مجبورم که کار کنم . همچنین در مورد نمایش KA از مایکل سوال کردم و اینکه آیا او تماشای این نمایش رو به دیگران هم توصیه میکنه یا نه و او در جواب پاسخ داد : اوه بله ، کاملاً ! من عاشقش شدم !


با نزدیکتر شدن زمان تولد مایکل جکسون ، تعداد دیگری طرفدار هم به جمع کوچک ما ملحق شدند اما در انتها تعداد ما باز هم بیشتر از 15 نفر نشد . با زیاد شدن تعداد طرفدارها ، کم کم سر و کله پاپاراتزی ها هم در اطراف منزل مایکل پیدا شده ، به گونه ای که این افراد در روزهای منتهی به 29 آگوست صبح تا به شام اطراف منزل وی را محاصره کرده بودند !

و سرانجام روز موعود از راه رسید ... پادشاه ما 50 ساله شد ! ما هدایای مختلفی رو به مناسبت فرا رسیدن این روز از یک فروشگاه دیزنی خریداری نمودیم ؛ ما کلی بادکنک خریدیم و صد البته یک کیک تولد ! از اونجاییکه میدونستیم کیک در زیر آفتاب داغ خیابون تا زمان برگزاری جشن ذوب خواهد شد (!!) این بود که کیک رو به همراه هدایا و بادکنکها تحویل بادیگارد های مایکل دادیم . اونها هم از ما تشکر کرده و همه اون وسایل رو با خودشون به داخل منزل بردند . اونها به ما خبر دادند که مایکل هنگام عصر مجدداً از منزل خارج خواهد شد . ما هم برای اینکه دلمون نمیخواست تمام ساعات عصر رو توی خیابون و زیر آفتاب داغ لاس وگاس سپری کنیم ، چند ساعتی رو برای خودمون به گردش رفته و مجدداً به سمت منزل مایکل جکسون بازگشتیم . کمی بعد خبر بدی به گوش ما رسید ؛ بادیگاردها به ما خبر دادند که متاسفانه مایکل برنامه خروج خودش از منزل جهت شرکت در مراسم جشن تولدش رو به خاطر حضور سنگین عوامل پاپاراتزی در اون اطراف کنسل نموده است . اونها به ما خبر دادند که مایکل دلش نمیخواسته در روزی مثل روز تولدش توسط پاپاراتزی ها دنبال شده و اجازه بده روزش توسط اونها نابود بشه ؛ به همین دلیل تصمیم گرفته امروز رو در منزل کنار فرزندانش مونده و روزش رو همراه اونها سپری کنه .

ما دلیل تصمیم مایکل رو درک میکردیم و به خواسته او با همه وجود احترام میذاشتیم اما با این حال نمیتونستیم ناراحتی خودمون بابت ندیدن او در روز تولدش رو هم پنهان کنیم ؛ هرچند یه جورایی هم ته قلبمون احساس میکردیم ما داریم تولد مایکل را با او و در کنار او جشن میگیریم و همین بهمون شادی و آرامش میبخشید .



ما تمام اون عصر رو در بیرون محوطه منزل مایکل سپری کردیم و یکی از بادیگاردهای مایکل ، پیتزاهایی که او به مناسبت سالگرد تولدش برای ما سفارش داده بود رو تحویل ما نمود ! کمی بعد ، حرکت بزرگمنشانه و با شکوهی از مایکل جکسون سر زد که ما تا زنده ایم هرگز آن را فراموش نخواهیم کرد . مایکل که در کنار فرزندانش مشغول برگزاری مراسم جشن تولد درون حیاط پشتی عمارت بود به ناگهان بادکنکهای گازی ایی که ما به او هدیه نموده بودیم را درون حیاط رها نمود و آنها را به آسمان فرستاد . ما در حالیکه بادکنکها بالا و بالاتر میرفتند تا اون زمانی که هنوز در محدوده دید ما قرار داشتند بهشون خیره شدیم . در باور من ، این حرکت روش خاص مایکل جکسون بود تا به شیوه غیر مستقیم به ما بگه و بفهمونه که هدایای ما به دستش رسیده و اینکه چقدر بابت داشتن اونها قدردان و سپاسگزار ماست . کمی قبل از نیمه شب ، ما همگی یکبار دیگه در جلوی درب منزل او تجمع نموده و قبل از اینکه به رختخواب بره براش سرود تولدت مبارک رو خوندیم ...


بعد از این وقایع ما دیگه تا چند روز موفق به دیدار مایکل نشدیم ؛ نمیدونم علتش حضور پاپاراتزی بود یا شاید هر چیز دیگه اما با این حال ما تقریباً هر روز برای دقایقی فرزندان مایکل رو میدیدیم که اطراف منزل در حیاط خانه دوچرخه سواری میکردند ؛ و صد البته ما دو بار دیگه هم موفق به دریافت پیتزای مجانی از مایکل جکسون گردیدیم !!!



راستی تا یادم نرفته : گفتم که محل اقامت ما هتل Palms در لاس وگاس بود ؛ محلی نزدیک به استودیوی ضبطی که مایکل طی اون روزها در اونجا آهنگهاش رو رکورد میکرد ؛ هرچند که استودیو در برج دیگری از برج های هتل واقع گردیده بود . راستش دسترسی به اون استودیو برای افراد عادی تقریباً حرکتی غیر ممکن به نظر میومد اما چون مایکل از ما به عنوان مهمانان ویژه خودش برای کارمندان هتل نام برده بود ، این بود که نزدیک شدن به اون محل برای ما امکان پذیر گردیده بود . حال تجسم کنید ایستادن در پشت دربهای اون استودیو ، جایی که میدونستید  مایکل در پشت اون مشغول خلق جادو برای ما هستش چه حالی میده !!!

ما در انتها موفق شدیم مایکل رو یکبار دیگه بعد از روز تولدش ملاقات کنیم . او مجدداً اتوموبیل را در جلوی ما به توقف در آورد . او این بار هم در کنار فرزندانش بود . ما از مایکل سوال کردیم که آیا از هدایای روز تولدش خوشش اومده یا نه و مایکل در جواب ما با هیجان تمام پاسخ داد :


عاشقشونم ! عاشقشونم ! عاشق اون مجسمه پیترپنم !!


ما که حقیقتاً چیزی رو که میشنیدیم نمیتونستیم باور کنیم به آهستگی و با احتیاط پرسیدیم :
حقیقتاً دوسشون داشتید آقا ؟!

و مایکل با لبخند گنده ای بر روی لب رو به ما کرد و گفت :


شوخی میکنید ؟؟!! عاشقشونم !!


و من همچنان و تا همیشه خواهم گفت که لحظه شوخی میکنید؟؟!!  ِ  مایکل جکسون ، لحظه مورد علاقه من در کل اون سفر بود !! من همچنان صدا و تصویر مایکل رو در حالیکه با خنده ای شیطنت آمیز این جمله رو به زبون میاورد در ذهن دارم ...


و سرانجام آخرین روز سفر ما از راه رسید . ما تنها چند ساعت برای بازگشت به لس آنجلس جهت سوار شدن به هواپیما جهت بازگشت به خانه فرصت داشتیم . بادیگاردها به ما اطلاع دادند که ما میتونیم هر چیزی رو که دلمون خواست بهشون بدیم تا مایکل اونها رو برای ما امضا کنه ! راستش من طی روزهای قبل هیچ وقت به فکر امضا گرفتن از مایکل جکسون نیفتاده بودم ؛ همیشه ترجیح میدادم در حالیکه مایکل مقابلم قرار گرفته تنها با نرمی و ملایمت با او صحبت کنم اما اینبار و بعد از شنیدن جمله بادیگارد با خودم فکر کردم و گفتم شاید این فرصت خوبی باشه که بتونم اولین امضای مایکل جکسونیم رو توی زندگی به دست بیارم !! دوستانم تعدادی از عکسهایی که اونها رو طی روزهای سفرمون در لاس وگاس خریداری کرده بودیم رو تحویل بادیگاردها داده و من هم صفحه گرامافون آلبوم BAD ام رو بهشون دادم تا مایکل اونها رو برامون امضا کنه ! بادیگاردها بعد از 2 ساعت در حالیکه تمام اون یادگاری ها رو به صورت امضا شده از مایکل تحویل گرفته بودند به پیش ما بازگشتند . و این هم جمله ای که مایکل بر روی صفحه گرامافون من نوشته بود :


God Bless . Michael Jackson ’08


و سفر ما اینگونه به نقطه پایان رسید . مایکل طی اون روزها ما رو حقیقتاً شادمان کرد . ای کاش ما هم تونسته باشیم به اندازه نصف اون مقدار خوشحالش کرده باشیم . مرسی مایکل !  برای همه چیز ممنونم . دوستت دارم ...


Andres Salinas از اسپانیا


* و به راستی فکر میکنید آیا زمانی که Andres برای نخستین بار تصمیم گرفت در جشن تولد 50 سالگی مایکل شرکت کنه هرگز به این  فکر میکرد اونقدر خوشبخت و سعادتمند باشه که تبدیل به انسانی بشه که این لیاقت رو داشته باشه که بتونه در آخرین جشن میلاد ارباب افسانه ها در این جهان در نزدیکترین فاصله کنارش حضور داشته باشه و براش تولدت مبارک بخونه ؟؟؟ ...



تا بعد ...


Stay Tuned

! Let's Dance

با خاطرات مایکل جکسون ( سفرهای هلن – قسمت سوم )

فردای اون روز ما عازم انگلستان شدیم ؛ کنسرتهای خاور دور تور به انتهای خودش رسیده بود . ما حقیقتاً از سفر به تک تک اون مناطق لذت برده و در طول این مسیر با افراد بسیار جالب با رفتارهایی بسیار دوستانه ملاقات نموده بودیم . اگرچه سفر به این مناطق تجربه ای بسیار گرانقیمت و ارزنده در زندگی بود اما با این حال من با همه وجود جهت تغییر حال و احوالم تشنه اقامت شبی درون اتاق خودم درون منزل بودم . ما همگی تنها برای یک شب قبل از زمان پرواز به تل آویوِ اسرائیل ، مهمان خانه های خودمون در لندن بودیم . البته ما حتی در همون یک شب هم برای پیوستن دوباره به کاروان تور بی تابی میکردیم و میشه گفت حتی در همون یک شب هم دلمون کلی برای مایکل تنگ شد !


تل آویو :


تل آویو به جرات پر هیجان ترین و مهیج ترین مکانی بود که من توش قرار گرفته بودم و تجربه هیچ چیزی شبیهش رو تا اون زمان در زندگیم نداشتم . تعداد بسیار زیادی طرفدار در تل آویو جمع شده بودند ؛ صدها طرفدار که هر کدام به نوعی دیوانه و شیدای مایکل جکسون بودند . زمانی که مایکل جکسون به اونجا رسید ، شرایط بسیار خطرناکی بروز کرد چرا که طرفدارهای زیادی در خیابان به دنبال ون مایکل می دویدند و نیروهای امنیتی پلیس تل آویو هم در عمل کاری برای محافظت از جان مردم انجام نمی دادند . اونها تنها مردم رو به عقب هل میدادند تا فضای بیشتری جهت حرکت ون مایکل جکسون به وجود بیارند اما با این کار تنها شرایط رو خرابتر میکردند . من حقیقتاً ترسیده بوده و دور از جمعیت ایستاده بودم ؛ راستش اصلاً دلم نمیخواست زندگیم زیر چرخهای ون مایکل جکسون به انتها برسه !!!
هتل محل اقامت مایکل جکسون Dan Tel Aviv نام داشت و قرار بود مایکل در سوییتی نزدیک به پشت بام اقامت داشته باشه . شما باید درست در مسیر متعامد به خیابان اصلی به سمت ساحل دریا حرکت میکردید تا موفق بشید مایکل جکسون رو درون اتاقش مشاهده کنید اما به نظر میرسید ما تنها طرفدارانی بودیم که موفق شده بودیم این راز رو کشف کنیم !

یک شب ، مایکل جکسون برای لحظات و دقایقی اومد و درست نزدیک به لبه پشت بام هتل نشست . همه به شدت نگران بودند که نکنه او سقوط کنه و به زمین بیفته اما من یقین داشتم که او خوب میدونه داره چی کار میکنه .  ابتدا مایکل تعدادی چیز میز رو که دم دستش بود از اون بالا به سمت جمعیت پرتاب کرد ؛ البته به نظر من این حرکت مایکل تا حدود زیادی بی فکرانه بوده و از سر بی ملاحظگی رخ داده بود چرا که هتل ، درون خیابان شلوغ و پر ترددی واقع شده بود و مردم هم  برای به دست آوردن اون اشیاء بی توجه و بی تفکر با هم به رقابت پرداخته و به این طرف و اون طرف خیابون می دویدند و هر آن امکان داشت به زیر چرخ اتوموبیل ها رفته و له و لورده بشند! مایکل جکسون تا زمانیکه یک مرد در کنار او بر سر پشت بام ظاهر گردید و احتمالاً از او درخواست کرد که دیگه به داخل اتاقش در هتل باز  گرده ، به مدت تقریبی نیم ساعت اون بالا مشغول دیدار با طرفدارانش بود . او حتی برای دقایقی با بلندگوی دستی با طرفدارانش درون خیابان به گفتگو و خوش و بش نیز پرداخته بود !


اما کنسرتهای تل آویو به نوعی خشن ترین و پر برخورد ترین کنسرتهایی از مایکل جکسون بودند که من تا به اون زمان تجربه حضور داخلشون رو پیدا کرده بودم . جمعیت حاضر درون استادیوم به قدری وحشی و خشن بودند که من در طول مدت زمان اجرای برنامه بارها مورد ضربات سهمگین مشت و لگد قرار گرفته ، تمام بدنم لبریز از جای نیشگون گردیده و موهام از طرف مردم در طول برنامه بارها به این طرف و اون طرف کشیده شد !! سوگند میخورم که هرگز در زندگیم درون کنسرتی قرار نگرفته بودم که دلم بخواد مثل اون کنسرت هرچه سریعتر به انتها برسه !! اجراهای مایکل جکسون در کنسرتهای تل آویو عالی بودند اما حقیقتاً به خاطر اوج توحش و خشونتی که برخی حاضرین در کنسرت بر روی سایر طرفداران اعمال میکردند به سختی میشد که ازشون لذت کافی رو کسب کرد .





خوب به یاد دارم که یک روز ، مایکل به اورشلیم سفر کرده بود اما متاسفانه به محض ورودش به این شهر ، ماشین ون او توسط برخی احزاب تندروی مذهبی مورد سنگباران قرار گرفت !! ماجرا از این قرار بود که در باور یهودیان ، شما حق عبور از بخش به خصوصی از شهر را در روز Sabbath در اختیار نداشتید و مایکل جکسون هم طبیعتاً از این نکته غافل بود . فردای اون روز ، روزنامه محلی با فرصت طلبی تمام عکسی جنجالی از مایکل جکسون را در صفحه نخست خود منتشر نمود . در این عکس ، مایکل جکسونی به نمایش گذاشته شده بود که در همان حال سنگباران شدن اتوموبیلش ، در گوشه ای از ون با چهره ای غمگین و متفکر کز کرده بود . او در همان حال چیزی بر روی پای خودش قرار داده بود که تصویر این شیء توسط روزنامه تیره گردیده بود و البته ما بعدها متوجه شدیم اون شیء یک قوطی نوشابه بوده است .


استانبول :


ما فردای روز آخرین کنسرت تل آویو ، اسرائیل را به قصد سفر به کشور ترکیه ترک نمودیم . در همون حال که ما در فرودگاه تل آویو منتظر فرا رسیدن زمان سوار شدن به هواپیمای خود بودیم ، متوجه شدیم که هواپیمای حاوی مایکل جکسون از باند فرودگاه تل آویو بلند شده و خاک اسرائیل را به مقصد استانبول ترک نمود . با این حساب برای ما تعجب بر انگیز نبود که زمانیکه به فرودگاه استانبول رسیدیم ، بار دیگه این هواپیما رو بر روی باند فرودگاه ملاقات نمودیم . قرار بود که مایکل جکسون درون هتل Movenpick مستقر بشه ؛ همون هتلی که سال قبلش هم درون اون اقامت گزیده بود . از اونجاییکه به نظر میومد این هتل از مکان هر اقامتگاه دیگه ای در استانبول مایلها فاصله داشته باشه این بود که ما هم به اجبار (!!!) تصمیم گرفتیم درون همون هتلی که مایکل جکسون توش حضور داشت اقامت نماییم . از اونجاییکه جمعیت ما طرفدارها خیلی زیاد بود این بود که مجبور شدیم دو تا اتاق دو تخته بزرگ کرایه کرده و توی هر کدوم 5 ، 6 نفر رو به زور بچپونیم و کرایه هر اتاق رو بین افراد داخلش قسمت کنیم !! مسئولین هتل به وضوح از کاری که ما انجام داده بودیم چیزی نمیدونستند و از اونجاییکه Movenpick هتل خیلی بزرگی بود این بود که حدس میزدیم احتمالاً بدون اینکه در انتها گند قضیه در بیاد میتونیم از این ماجرا جون سالم در ببریم !!!
ما از بابت اینکه با مایکل جکسون درون یک هتل مستقر شده بودیم هیجان زائد الوصفی رو تجربه میکردیم ؛ هرچند اینو خوب میدونستیم که محاله به فرض خیلی بی مقدمه با او در مسیر ورود به دستشویی یا جاهای دیگه درون هتل رو در رو بشیم !!
در نخستین شب اقامت متوجه شدیم که مایکل جکسون جهت تماشای فیلم پارک ژوراسیک به سالن سینمای هتل در طبقه پایین رفته است . ما هم تصمیم داشتیم که بریم و این فیلم رو در کنار مایکل تماشا کنیم اما تصمیممون در انتها تغییر کرد ؛ حقیقتاً که بی نهایت احمق بودیم !! ما همونجا در بیرون سالن سینما منتظر باقی موندیم تا مایکل رو در هنگام خروج ملاقات کنیم اما مایکل با سرعت تمام از درب سالن خارج شده و فوری داخل آسانسور گردید و از دیده محو شد ؛ متاسفانه تنها چیزی که من تونستم از مایکل جکسون در اون شب مشاهده کنم قسمت کوچکی از موهای بافته شده پشت سرش بود !!! مایکل جکسون در همون حال که در داخل آسانسور قرار داشت ، دیواره داخلی آسانسور را با حروف درشت امضا نموده بود ! روز بعد متوجه شدم برای اینکه امضا و دستخط مایکل از گزند آسیب مسافران هتل در امان باقی بمونه ، مسئولین هتل روی این دست نوشته را با قطعاتی از شیشه پوشانده و آنرا به حالت کتیبه ای در داخل موزه در آورده اند !!

اما کنسرت استانبول با وجود جمعیتی که هرگز در بدی به گرد پای جمعیت حاضر در کنسرتهای اسرائیل نمی رسیدند (!!) ، عالی و وصف ناپذیر به نظر میومد . هوا در شبهای ترکیه تا حدودی سرد بود و به همین علت مایکل در هنگام اجرای آهنگ I Just Can’t Stop Loving You ، کت نقره ای رنگ JAM را بر تن کرده بود و ما به این خاطر بی نهایت خرسند و مسرور بودیم که بار دیگر موفق به دیدار این کت افسانه ای گشته ایم ! مایکل همچنین لباسش رو در هنگام اجرای آهنگ Will You Be There تغییر داده و کت مربوط به کاور برنامه های تور رو به جای لباس معمول سفید این آهنگ بر تن کرده بود .


* وااای که فقط خدا میدونه چقدر آرزو دارم این کنسرت متفاوت با این لباسهای عجیب و غریب و نامعمول رو به چشم خودم تماشا کنم !!! *


تنریف :


آخرین اقامتگاه مایکل جکسون قبل از آغاز کنسرتهای امریکای جنوبی تور Dangerous ، شهر تنریف بود . متاسفانه ما درست همون روز اجرای کنسرت به شهر رسیدیم و به هیچ عنوان فرصت کافی در اختیار نداشتیم که به هتل بریم . مکان برگزاری کنسرت یک محوطه بزرگ پارک اتوموبیل در کنار بندرگاه بود . راستش اگه کسی قبل از اینکه استیج بخواد در اون مکان برپا بشه من رو به اونجا میبرد و اون پارکینگ اتوموبیل رو نشونم میداد و بهم میگفت که مایکل جکسون قراره در این محل اجرا داشته باشه مطمئناً با خودم فکر میکردم که اون شخص قصد داشته دستم بندازه و سر به سرم بذاره ! هرچند که در انتها و با وجود اون مکان عجیب برای برپایی صحنه و اجرای کنسرت ، کیفیت صدا عالی از آب در اومد و مایکل جکسون ، کنسرت استثنایی و بی نقص دیگری را تقدیم عاشقان خود نمود .

سرانجام و بعد از اتمام کنسرت تنریف ، ما بلافاصله روز بعد عازم لندن شدیم . فرصت چندانی برای فکر کردن و اتلاف وقت و تنبلی در اختیار نبود و کارها باید با سرعت تمام به انجام میرسید . تا زمان آغاز کنسرتهای امریکای جنوبی مایکل جکسون تنها یک هفته زمان باقی بود و ما هنوز به هیچ عنوان پروازها و هتلهای محل اقامت خودمون رو در شهرهای محل برگزاری کنسرت رزرو نکرده بودیم . دوره ای فراموش ناشدنی از ماجراجویی و حادثه برای ما به انتها رسیده و دوره ای جدید در شرف آغاز شدن بود و ما به هیچ عنوان نمیتونستیم بیشتر از اون منتظر باقی بمونیم !!! ...



راستش درست نمیدونم بعد از خوندن این داستانها باید چی به زبون بیارم ؛ واقعاً نمیدونم هلن و سایر اون طرفداران اروپایی عاشق پیشه که با جون و دل در اقصی نقاط جهان مایکل جکسون و کاروان عشق او را با شیدایی و جنون دنبال میکردند حقیقتاً چه احساسی داشتند . من فکر میکنم که تک تک ثانیه های اونها در این سفرهای ماجرا جویانه بایستی مملو از لذت و هیجان و احساسات زیبا و دلنشین و فراموش ناشدنی بوده باشه . فقط خدا میدونه چقدر دلم میخواست ادامه داستانهای هلن و ماجرای سفرهای او به امریکای جنوبی و کنسرتهای مایکل جکسون در این نقطه از کره زمین رو هم مطالعه میکردم اما افسوس که هلن ِ داستان ما دیگه از اینجا به بعد قصه رو با دنیا قسمت نکرده است . باور کنید هر لحظه و هر زمان که اسم کنسرتهای امریکای جنوبی مایکل جکسون در تور دنجروس به گوشم میخوره نا خود آگاه بغضم میگیره و حس خفه شدن بهم دست میده ...


در انتهای این داستان دارم یک بار دیگه از نو به اون صدها و هزاران مایلی فکر میکنم که عاشقان مایکل جکسون در طول سالهای حیات او از این شهر به اون شهر ، از این کشور به اون کشور و از این قاره به اون قاره عاشقانه و بی پروا دویدند ، شبها و روزها بی خوابی کشیدند و ساعتها و ساعتها در سرما و گرما منتظر باقی موندند تا تنها گوشه چشمی از معشوق و مراد خویش در این عالم دریافت دارند . یقین دارم که مایکل جکسون نیز در طول سالهای عمر و حرفه خویش همواره و با همه وجود قدردان همه عشق و وفاداری و محبتی بود که از طرف عاشقانی چون هلن دریافت مینمود و در قلب بزرگش به داشتن عاشقانی اینچنین با همه وجود میبالید و افتخار میکرد . به خاطر وجود چنین طرفدارانی بود که مایکل جکسون در تمام طول عمرش با همه ستاره ها و هنرمندهای دیگه در این جهان فرق میکرد . به جرات و با همه وجود اعلام میکنم که طرفداران هیچ هنرمند دیگه ای در طول تاریخ در میزان بخشش عشق و وفاداری و قدرشناسی به معشوق خود حتی نزدیک طرفداران مایکل جکسون هم نشده اند ؛ طرفدارانی که با عشق و ایثار و از خود گذشتگی بی انتهای خود همواره به مایکل جکسون کمک نمودند تا بتواند به سلامت و موفقیت از سخت ترین تنگناهای زندگی شخصی و حرفه ایش عبور نماید . در حالیکه طی سالیان سال دنیا و رسانه ها با همه وجود و مشتاقانه انتظار سقوط و نابودی مایکل جکسون را کشیدند ، طرفدارانی چون هلن بودند که با حضور و همراهی خویش ، به جاودانگی ابدی مایکل جکسون در کتاب تاریخ موسیقی پاپ کمک نمودند و  اینچنین ، خود نیز در کنار آن تکرار ناشدنی بی همتا در کتاب قطور تاریخ ماندگار گردیدند . یاد و نامشان تا ابد جاودان ...



تا بعد ...


Stay Tuned

! Let's Dance

با خاطرات مایکل جکسون ( دختری به نام Ladonna Jones )

Ladonna Jones دختری اهل دالاس امریکا بود که از اوج کودکی عشق و علاقه فراوانی را نسبت به مایکل جکسون درون قلب خود احساس می کرد . این دختر نوجوان که در سال 1984 میلادی تنها 11 سال سن داشت ، از ماهها و هفته ها قبل از آغاز تور بزرگ و تاریخ ساز Victory به امید خرید بلیط این کنسرت اقدام به پس انداز و ذخیره نمودن پول تو جیبی های محدودی که از پدرش میگرفت نموده بود تا شاید به این طریق بتونه به رویای ملاقات با قهرمان زندگیش در شبی فراموش نشدنی در کنسرت دالاس ، جامه عمل بپوشونه . متاسفانه به راه افتادن بازار سیاه طی روزها و هفته های منتهی به آغاز این تور و تشدید فعالیتهای غیر اخلاقی و غیر حرفه ای دلالی در بحث خرید و فروش غیر مجاز بلیط های این کنسرتها باعث افزایش سرسام آور و نجومی قیمت بلیط کنسرتهای تور ویکتوری مایکل جکسون گردیده بود و Ladonna به خوبی میدونست که حالا دیگه با حقوق ساعتی 6.75 دلار پدرش به عنوان یک کارگر خط تولید در کارخانه ، براش شانسی جهت خرید بلیط 30 دلاری کنسرت مایکل جکسون باقی نخواهد موند ! به همین علت دخترک سعی کرد از طریق انجام کارهای پاره وقت از جمله پرستاری بچه و کمک به زنان خانه دار در انجام وظایف و امور خانه داری ، در کنار پول توجیبی دریافتی از پدرش ، منبع درآمد دیگه ای هم برای خودش به وجود بیاره تا بتونه امیدش جهت ملاقات با سلطان پاپ رو همچنان درون قلبش زنده نگه داره . هرچند که متاسفانه در ماراتن میان تلاشها و فعالیتهای Ladonna و افزایش لحظه ای قیمت بلیطهای کنسرت ، در نهایت شانسی برای دخترک عاشق پیشه باقی نموند ...



Ladonna که در ذهن و قلب خود رویای دستیابی به بلیط کنسرت مایکل جکسون را از دست رفته و به پایان رسیده تلقی میکرد ، با همه وجود از مایکل جکسون و تیم مدیریتی او نا امید گردید . دخترک که گمان میکرد این افزایش لحظه ای قیمت بلیط امریست که به خواست و دستور مستقیم شخص مایکل جکسون رخ می دهد ، با درد و غم و دلشکستگی نامه ای سرگشاده به مایکل جکسون نوشت و موفق شد آن را در  روزنامه اخبار صبح دالاس به انتشار در بیاورد . جونز در این نامه ضمن نوشتن داستان زندگی خود ، با دلی شکسته و قلبی مجروح از مایکل جکسون گلایه کرده و وی را به پول پرستی و طمع ورزی زیاد در کسب سود و منفعت مالی فراوان محکوم نمود و بهش اعتراض کرد که او به هیچ عنوان به قشر محروم و کم درآمد جامعه امریکا اهمیتی نمی دهد.


و دقیقاً چند هفته بعد از انتشار این نامه و درست در آستانه شروع تور بزرگ Victory ، به ناگهان سیاست فروش بلیطهای این کنسرت از اساس تغییر کرد و در عرض یک شب ، بساط دلالی و دلال بازی در شهرهای مختلف امریکا بر سر فروش بلیط تور ویکتوری برچیده شده و قیمت بلیطهای تور به میزان واقعی خود بازگشت !! اما به راستی چه اتفاقی رخ داده بود ؟؟!!


ماجرا از این قرار بود که زمانیکه مایکل جکسون سرانجام پس از مخالفتهای فراوان تصمیم به همکاری در پروژه تور ویکتوری گرفته و حاضر گردید برای آخرین بار در کنار برادرانش بر روی صحنه ظاهر گردد ، به خواست مسئولین کنسرت گزار وظیفه فروش و توزیع بلیط را به دفاتر و نمایندگی های پست منطقه ای واگذار نمود و خود با خیالی آسوده و به دور از جنجالهای خبری ، مشغول آماده سازی و تمرین برای کنسرتهای این تور گردید ؛ غافل از اینکه مافیای هزار سر و پلید صنعت موسیقی از همان لحظه نقشه شومی برای طرفداران و عاشقان مایکل جکسون کشیده و کیسه گشادی را برای اخاذی از این جماعت عاشق و ساده لوح دوخته بود !!



کنسرت گزاران تور ویکتوری با همدستی و شراکت ادارات پست منطقه ای در اقصی نقاط ایالات متحده ، بدون اطلاع رسانی به شخص جکسون و تنها به صلاحدید و خواست خویش (!!!) ، تعداد بسیار بسیار زیادی از بلیطهای چاپ شده برای کنسرتهای این تور را از قبل خریداری نموده و در بازار سیاه و میان دلالان پول پرست و طماع تقسیم نموده و از دوران غفلت مشغول بودن پادشاه پاپ به انجام تمرینات سخت و فشرده آماده سازی برای آغاز تور سوء استفاده نموده و با حیوان صفتی محض ، منجر به افزایش هولناک و لحظه ای قیمت بلیطها گردیده بودند !! شاید اگر نامه سرگشاده دخترک نوجوان اهل دالاس در روزنامه صبحگاهی نبود ، مایکل جکسون هرگز و تا لحظه آغاز این کنسرتها متوجه جنایت بزرگی که توسط زیر دستان او در حق عاشقان و طرفدارانش رخ داده بود نمی گردید !!


به گفته شاهدان عینی و نزدیکان ، مایکل جکسون با خواندن مقاله Ladonna در روزنامه صبح دالاس ویران گشت ؛ اشک در چشمانش حلقه زد و در حالیکه از شدت خشم دستانش به وضوح می لرزید ، به پشت تلفن رفته و یک به یک شماره تک تک مدیران برنامه ، وکلا و کنسرت گزاران را گرفت و در حالیکه دقایقی بر سر هر یک از ایشان با عصبانیت فریاد کشید ، درخواست برگزاری کنفرانس مطبوعاتی فوری کرد !! و به این ترتیب مایکل جکسون در عرض ساعتی به همراه جکسونها در پشت تریبون این کنفرانس حاضر گردید و با مخاطبین و مردم جهان صحبت کرد :


... همتون خیلی خوب میدونید که من از ابتدا هم علاقه ای به برگزاری این تور نداشتم ... و حالا ببینید که نتیجه زیر پا گذاشتن خواسته قلبم چه نتیجه ای برایم به ارمغان آورده است : من به خاطر سیاست های کثیف و غیر انسانی عده ای به پول پرستی و مال اندوزی محکوم شده ام ؛ به صفتی که از اعماق قلبم نسبت به آن حس نفرت و انزجار میکنم !! من با همه قدرت و توان اعلام میکنم که از این ثانیه بلیط ها تنها به شیوه ای که من و تیم مدیریتی من اعلام میکنند به فروش خواهد رفت و هر بلیطی که از هر کانالی غیر از مسیر های مجاز و با قیمتی غیر از قیمت های عنوان شده توسط کمپانی به فروش خواهد رفت باطل و غیر مجاز است ! به علاوه در همین لحظه قول میدهم با همه قدرت ضرر و زیان تمام افرادی که در مقابل پرداخت پول ، بلیطی دریافت نکرده اند را از بخش دارایی های شخصی خویش جبران نمایم . همچنین از همینجا به همه دنیا اعلام میکنم سهمی که قرار بود در انتها به عنوان دستمزد و عایدی من از این تور در نظر گرفته شود به طور کامل و مطلق صرف امور خیریه و انسان دوستانه خواهد شد و من دست به دلاری از دلارهای حاصل از تور ویکتوری نخواهم زد ... 



مایکل جکسون در این کنفرانس خبری به اطلاع همگان رساند که بی نهایت ممنون و مدیون دختری اهل تگزاس به نام Ladonna Jones است که باعث گردید به موقع از این حوادث زشت و آزار دهنده مطلع گردد . متعاقب این کنفرانس ، 2 بلیط مجانی توسط کمپانی پپسی ، اسپانسر برگزار کننده تور ویکتوری برای Ladonna ارسال گردید . همچنین دعوت نامه ویژه ای توسط شخص مایکل جکسون به پاس قدردانی از این حرکت شجاعانه Ladonna برای دخترک ارسال گردید تا بانوی جوان بتواند در پشت صحنه و بعد از برگزاری کنسرت ، قهرمان زندگی خود را شخصاً ملاقات کند .


و بعد ها Ladonna در مورد خاطرات آن شب اینچنین گفت :


مایکل جکسون از دیدن لباس من بی نهایت شاد شد چرا که عکس خودش بر روی اون قرار گرفته بود . او هدیه ویژه ای که ژاکت طرح دار تور ویکتوری بود رو هم به من اهدا کرد . مایکل حتی از من سوال کرد که آیا صندلی مناسبی در محل برگزاری کنسرت به من رسیده بود یا خیر . خوب البته واقعاً عالی نبود اما در کل خیلی حال داد !!! من هم به خاطر قضاوت نادرستی که در حقش انجام داده بودم ازش بارها عذرخواهی نمودم ...




* خطاب به عوامل بی وجود و اجنبی شبکه انگلیسی من و تو :


اون موجود صورت عمل کرده ی اسکین بلیچینگ کننده ی معتاد و منحرف و فاسد و ولخرج و روانپریش و کودک آزار و دروغگو که شما در ششمین سالگرد درگذشت ارباب افسانه ها با مستندهای هجو و کثیفتان به مخاطبان ایرانی غافل و سفیه خود ارائه نمودید ، همان نور درخشان و خیره کننده دنیای عاشقانیست که بر عظمت ، پاکی ، بزرگی و بی انتهایی او تا ابد با افتخار سر سجده بر زمین ساییده و تلاشهای مذبوحانه شما جهت تخریب نام جاودان و فنا ناپذیر مایکل جکسون کبیر را تا زمان سرنگونی کامل عمله مزدورتان در سراسر گیتی خنثی خواهند نمود !


ویدیوی جدید انجمن حامیان مایکل جکسون :


حقیقت درباره برنامه های شبکه " من و تو " !!


مستند های " بی پرده با مایکل " و " پزشک قانونی " !!


لینک دانلود


لینک در شبکه F.B



تا بعد ...


Stay Tuned

! Let's Dance

با خاطرات مایکل جکسون ( سفرهای هلن – قسمت دوم )

مایکل جکسون به وعده خود عمل نمود و سرانجام در روز 27 آگوست به روی صحنه رفت . او علی رغم گرمای طاقت فرسای هوا تمام ذرات وجود و انرژی خودش رو در این اجرا ریخت و یکی از بهترین کنسرتهایی که من تا به حال از او دیده بودم را به نمایش درآورد . واکنش جمعیت در مقابل این اجرا جنون آسا بود چرا که اونها مدت زمانی طولانی رو برای دیدن این اجرا انتظار کشیده بودند. من در اون شب سعی کردم یکی از حوله هایی رو که مایکل جکسون به میان جمعیت پرتاب میکرد از آن خودم کنم ولی متاسفانه تنها حوله ای که تونسته بودم به سختی تصاحب کنم توسط یک مرد گنده که پشت سرم توی جمعیت ایستاده بود با قدرت تمام از سر انگشتانم ربوده شد! والله فقط خدا میدونه که اون بابا با اون حوله چی کار میتونست داشته باشه !!



بعد از اتمام کنسرت ما همگی به سمت هتل یورش بردیم تا بتونیم یک دور دیگه مایکل رو دیده و بهش بگیم که کنسرت تا چه اندازه عالی بوده است . مایکل برای لحظاتی بر روی بالکون هتل ظاهر گردید و با شادی شروع به دست تکان دادن برای ما و ارسال بوسه نمود . کمی بعد ، قایقی بر روی رودخانه پدیدار گشت که با آتش بازی زیبایی ، پیامی را برای مایکل جکسون ارسال مینمود:


اورینتال دوستت داره مایکل جکسون !!


و بلافاصله بعد از آن حجم انبوهی از آتش بازی به افتخار حضور مایکل جکسون ، آسمان بانکوک را همچون روز روشن ساخت . مایکل که از دیدن این آتش بازی ها حسابی لذت برده بود با شادی تمام شروع به کف زدن کرد و بیشتر و بیشتر برای حاضرین دست تکان داد . من فکر میکنم این حرکت کارمندان و خدمه اورینتال در آن شب ، اقدامی بسیار زیبا و پسندیده بود که خصوصاً در اوج جنجال مربوط به اتهامات زشت وارده بر مایکل جکسون ، ارزش آن را صد چندان می نمود . این حرکت به مایکل جکسون نشان داد که مردم جهان همچنان به او اهمیت داده و علی رغم همه دسیسه ها و نقشه های شومی که علیه او به راه افتاده ، همچنان او را باور داشته و به او عشق می ورزند .


سنگاپور:


توقف بعدی مایکل جکسون برای این تور ، سنگاپور بود .


سنگاپور بسیار متفاوت از بانکوک بود ؛ شهری به طرزی شگفت انگیز پاکیزه ، به دور از آلودگی هوا و بسیار مدرن و مترقی . مکان اقامت مایکل جکسون در سنگاپور ، هتل مشهور Raffles در نظر گرفته شده بود ؛ هتلی که ارتفاع آن تنها به اندازه دو طبقه بود . البته برخورد پرسنل هتل Raffles به هیچ عنوان به دوستانگی و متانت کارمندان هتل Oriental نبود . این افراد به هیچ عنوان رفتار مودبانه ای با گروه طرفداران مایکل جکسون که در جلوی هتل تجمع کرده و به فریاد زدن و آواز خوانی مشغول بودند از خود بروز ندادند . خدمه این هتل در تمام مدت حضور مایکل مشغول هل دادن و دور کردن ما از محوطه اطراف بوده و در اون اواخر ِحضور مایکل در سنگاپور حتی تهدید کردند که ما رو به دست نیروهای امنیتی خواهند سپرد تا بازداشتمون کنند !!

میشه گفت یه جورایی همه طرفدارهای اروپایی مایکل که در بانکوک بودند حالا در سنگاپور دور هم جمع شده بودند ؛ به انضمام اینکه این بار ، طرفداران جدیدی از کشور آلمان هم به جمع ما پیوسته بودند . در میان طرفداران حاضر در سنگاپور ، دخترکی اهل هلند به نام Freya هم خودنمایی میکرد که برای اهدای هدیه ای ویژه به مایکل به اونجا اومده بود . Freya به همراه طرفدار دیگری اهل هلند به نام Willy مجموعه ای نفیس شامل تعداد فراوانی عکس ِکودک که با کمک و همکاری طرفداران اروپایی آماده گردیده بود را به همراه داشت و قصد داشت آن را به همراه کتابی ویژه و زیبا به مایکل جکسون اهدا نماید . Freya این مجموعه را قبل از شروع نخستین کنسرت در سنگاپور به دست افراد و کارمندان مایکل داد و درست صبح روز بعد ، زمانی که در بیرون هتل کنار سایر طرفداران انتظار دیدار مجدد با مایکل جکسون را می کشید ، توسط پزشک معالج مایکل به داخل هتل فرا خوانده شد . دکتر ، گوشی تلفنی را به دستان دخترک داد و در طرف دیگر خط ... بله مایکل جکسون انتظار صحبت با او را میکشید !! مایکل از پشت تلفن به دخترک اطلاع داد که چقدر هدیه ارزشمند او را دوست داشته و اینکه در طول شب گذشته ساعت ها آن را در آغوش گرفته و با شادی و خوشحالی در گوشه و کنار اتاقش در هتل قدم زده است . مایکل همچنین به Freya اطلاع داد که این هدیه ، مکانی ویژه در نورلند خواهد داشت و اینکه در حقیقت ، این طرفداران هستند که دارو و طبیب واقعی او به شمار آمده و اینکه او حقیقتاً عاشقانه تک تک ایشان را دوست میدارد . 



از اونجاییکه کنسرتهای سنگاپور به فرم نشسته برگزار میشدند ، بنابر این ما هیچ شانسی جهت ورود به ردیف های نخست را در اختیار نداشته و در نتیجه تنها مجبور به تماشای کنسرت از راه دور و تعریف و تمجدید از نور پردازی ها و لیزر شوهای موجود بر روی صحنه شدیم !!


کنسرت نخست در سنگاپور در روز تولد 35 سالگی مایکل جکسون برگزار گردید و اعضای بند بلافاصله بعد از پایان اجرای JAM به نواختن موسیقی Happy Birthday برای مایکل پرداختند . مایکل هم با دیدن این اوضاع در حالیکه از شدت خجالت سرش را پایین انداخته و با لبخند بر روی صحنه قدم میزد ، انگشت اشاره اش را به علامت " ای پدرسوخته ها " (!!!) به سوی ایشان تکان میداد !!



دانلود ویدیو


بعد از پایان کنسرت روز تولد و در اطراف هتل ، جمعی از طرفداران اروپایی در کنار پنجره اتاق مایکل جمع شده و در حالیکه بنر بزرگی در دست داشتند ، با آهنگهای مایکل جکسون همسرایی مینمودند . لحظاتی بعد مایکل در پشت پنجره نمایان گردید و سپس با لبخندی شیطنت بار و با اشاره سر از اونها خواست که داخل سوییت وی شده و او را همراهی نمایند !!! با دیدن این منظره ، دختری اهل آلمان به نام Nadine که بنر را در دست داشت به سرعت داخل هتل دوید و از پله ها به سمت اتاق مایکل در طبقه دوم بالا رفت . وقتی Nadine به اتاق مایکل رسید مایکل بنر را ازدستان دخترک گرفت و فدورای مشکی خود را بر سر او قرار داد و هر دو در کنار هم با این وضع در پشت پنجره هتل ظاهر شدند که این منظره ، جنون و هیجان حاضرین در پیاده روی کنار هتل را صد چندان نمود !!! دو نفر از طرفداران هم قبل از شروع کنسرت در همین مکان با مایکل ملاقات کرده بودند . بعد از Nadine ، فرصت در اختیار طرفدار دیگری به نام Helen اهل آلمان قرار گرفت تا نقاشی زیبایی که از مایکل کشیده بود را شخصاً تقدیم سلطان پاپ نماید . بعد از Nadine و Helen، دخترکی به نام Lily اهل لس آنجلس به اتاق مایکل جکسون رفت . به گفته هر سه این طرفدارها ، آنها موفق شدند عکسهای یادگاری دو نفره زیادی با مایکل در سوییت شخصی وی در هتل بیندازند که متاسفانه در نهایت هیچکدام از این عکسها به بیرون درز پیدا ننمود .



متاسفانه دومین کنسرت در سنگاپور مجدداً به علت بیماری و اوضاع جسمی نامناسب مایکل کنسل گردید . این کنسلیشن یه جورایی درست در دقیقه 90 و زمانی که مایکل برای اجرای کنسرت به استادیوم وارد شده بود رخ داد !! بعد از این رخداد ، مایکل جکسون مجدداً نوار ویدئویی مخصوصی ضبط نمود و ضمن عذرخواهی از طرفداران ، تاریخ این اجرا را برای روز اول سپتامبر برنامه ریزی کرد . سرانجام این کنسرت نیز در تاریخ مقرر به اجرا در آمد و به نظر میومد که خوشبختانه مایکل مشکل خاصی را بعد از این اجرا احساس نکرده چرا که او تا حدود ساعت 3 بامداد بعد از اجرای کنسرت با شادمانی در فروشگاههای سنگاپور به خرید کردن پرداخت !


از طرف دیگر ، الیزابت تیلور نیز که جهت حضور در کنار مایکل جکسون به سنگاپور سفر نموده بود ، یک بعد از ظهر در حال خرید در فروشگاههای اطراف Raffles رویت گردید . او بسیار خوب و سر حال به نظر میرسید و زمانی که ما را ملاقات نمود ، نگاهی گرم و دوستانه به ما انداخت و برای ما با مهربانی دست تکان داد .


سرانجام ما یک روز قبل از خروج مایکل جکسون ، سنگاپور را ترک نمودیم اما بعدها شنیدیم که او در روز آخر اقامتش ، دو شمپانزه ای را که از باغ وحش جهت اهدا به هتل خریداری کرده بود با خود به هتل برده و حتی با آنها مراسم عکس برداری ویژه ای را بر بام هتل برگزار نموده بود !!

تایپه :


حضور مایکل جکسون در چین تایپه به قدری بی نظم و پر حاشیه بود که دیگه نمیشد بدتر از اون رو توی ذهن تجسم نمود ! قرار بود مایکل در Grand Formosa Regent Hotel اقامت داشته باشه . گویی دستفروشان و کاسبان محلی در تایپه همگی به خوبی از قبل از برنامه مایکل و محل اقامت او آگاهی داشتند چرا که به محض رسیدن ما به محل ، جهت خوش آمد گویی و شادمانی به سرعت شروع به توزیع حجم انبوهی بروشور و تی شرت با عکس ها و طرح های مختلف مایکل جکسون میان ما نمودند . نکته ای که منو خیلی در تایپه ذوق زده و شادمان کرد این بود که متوجه شدم عده ای از طرفداران لندنی و دوستان امجی فن هم وطنم هم جهت دیدار با مایکل جکسون به تایپه اومده و در کنار من و دوستان جدیدم قرار گرفته اند که به این خاطر بی نهایت خوشحال بودم . اونها از اتفاقات و وقایعی که بعد از خروج من در لندن رخ داده بود برای من تعریف کرده و حتی بهم خبر دادند که یکبار تصویر من رو در گزارش های خبری تلویزیون مشاهده کرده اند !! 


مایکل جکسون در غروب روز سوم سپتامبر در میان حجم انبوهی از عکاسان و خبرنگاران وارد فرودگاه تایپه گردید . در این سفر الیزابت تیلور و همسر جدیدش لری نیز وی را همراهی میکردند . الیزابت و لری به همراه گروه محافظان پیشاپیش ، مقدمات خروج او از فرودگاه را مهیا نموده بودند . پس از دقایقی پر اضطراب و مملو از آشوب و پریشانی در قسمت گیت های خروجی فرودگاه و پس از اینکه محافظین ، انبوه جمعیت را به سختی کنار زده و راه را جهت خروج مایکل و ورود او به اتوموبیل اختصاصی آماده نمودند ، او به سرعت و با حالتی نیمه ایستاده و خمیده همانگونه که در اغلب مواقع اینگونه عمل میکرد با سرعت فراوان راه خود را از میان جمعیت پیدا نموده و در چشم بر هم زدنی در میان صدای فریادهای جنون آسای جمعیت از دیدگان ناپدید شد . عکاسان و خبرنگاران که از دیدن مایکل در اون پیراهن ارغوانی به جنون اومده بودند ، شروع به فشار دادن ما و هل دادنمون کرده و به سختی و زور زیاد سعی میکردند در میان اون انبوه جمعیت راهی برای گرفتن عکس و فیلم از مایکل جکسون به دست بیارند ...



دانلود ویدیو


اما اگه بخوام از اجراها در تایپه بهتون بگم باید گفت که جمعیت درست همانند بانکوک ایستاده کنسرت ها رو تماشا میکردند با این تفاوت که قیمت بلیط در تایپه به مراتب گران تر از کشورهای قبل بود به طوری که قیمت یک بلیط برای ردیف نخست 100 یورو تمام میشد !


در یکی از روزهای اقامتش ، مایکل جکسون به یکی از فروشگاه های اسباب بازی فروشی مشهور هم سری زد و دقیقاً مشابه همیشه بار دیگر مبالغ هنگفتی پول را صرف خرید اسباب بازی برای خودش و سایر کودکان نمود !! البته متاسفانه در طول این خرید همه چیز هم به خوبی و آرامی کامل پیش نرفت . در یک صحنه یکی از محافظین شخصی مایکل با یک پاپاراتزی که در گوشه ای کمین کرده و مشغول عکس برداری از مایکل در هنگام خرید بود درگیر شد که خوشبختانه این واقعه ، به جز انتشار چندین مقاله کوتاه در روزنامه صبح روز بعد ، بازتاب مطبوعاتی و جنجالی بزرگتری در سطح جهان پیدا نکرد . در یک واقعه و یک روز دیگه زمانی که پنجره اتوموبیل حاوی مایکل باز بود ، شخصی ناگهان سگی را از پنجره به عنوان هدیه به دستان مایکل سپرد و او نیز قبل از ترک محل یادداشتی را تحویل فرد اهدا کننده نمود که بر روی آن نوشته شده بود:


بابت سگ متشکرم !


نکته حائز اهمیت از سفر مایکل به تایوان این بود که اغلب اعضای خانواده جکسون در این سفر و در طول مدت اقامت وی در این کشور برای عیادت و دیدار از مایکل به اونجا سفر کردند؛ کاترین، جوزف، جرمین، جکی، رندی و ربی افرادی بودند که ما اونها رو ملاقات کرده و زمانی که در هتل اقامت داشتند با هر کدومشون چند کلمه ای رو هم صحبت کردیم .


ژاپن :


فوکوئوکای ژاپن، اقامتگاه بعدی مایکل جکسون در ادامه جدول زمانبندی تور Dangerous در نظر گرفته شده بود اما مایکل به جای سفرِ مستقیم به فوکوئوکا، ابتدا به ناکازاکی رفته و در اونجا در پارک تفریحی ویژه ای موسوم به Huis Ten Bosch که در روستای هلندی های مقیم ژاپن قرار گرفته سکنی گزید . از اونجاییکه ما حدس زدیم مایکل احتمالاً جهت استراحت و رفع خستگی های جسمی و روحی ناشی از زمانبندی فشرده کنسرت ها این زمان استراحت رو برای خودش در نظر گرفته اینه که برای احترام به خواسته و خلوت مایکل تصمیم گرفتیم به اون دهکده و اون پارک نریم چرا که رفتن به اونجا رو بسیار بی ادبانه و گستاخانه تجسم میکردیم . چند روز بعد ، مایکل مطابق برنامه به فوکوئوکا اومد و در هتل Hyatt Regency مستقر گردید . راستش این هتل در بین هتل های قبلی ، هتل مورد علاقه ما به شمار میومد چرا که کلیه راهرو های این هتل از شیشه پوشیده شده بود و شما میتونستید از توی لابی ، مردمی که در سمت مخالف راهرو قدم میزدند رو هم مشاهده کنید . به همین علت زمانی که مایکل وارد هتل شد ، ما موفق به دیدن او شده و متوجه شدیم که او به سمت آسانسور رفته و کلید طبقه ششم را فشار داد . خوب، خیلی عالی بود ... حداقل تونستیم یه سرنخی به دست بیاریم که اتاق او کدوم طرفه !! بعد از رفتن مایکل به داخل اتاقش ما هرچی که بیرون محوطه هتل داد و فریاد کردیم و اسمش رو صدا زدیم ، او پشت پنجره اتاقش نیومد . احتمالاً طفلکی خیلی به خاطر سفرهای مکرر و پشت سر هم خسته شده بوده ...


اما کنسرت ها مجدداً شبیه به سنگاپور به صورت نشسته برای جمعیت برنامه ریزی شده بودند و به همین علت مجدداً ردیف جلو برای ما علامت ورود ممنوع خورده بود !! راستش ما تو اون شب قبل از پایان کنسرت استادیوم رو ترک کردیم تا موفق بشیم موقع برگشت مایکل به هتل او رو مجدداً رو در رو ملاقات کنیم . میدونید ، بعضی وقتها واقعاً می ارزه که آدم بخشی از یک کنسرت رو جهت ملاقات با مایکل جکسون در محوطه هتل از دست بده و این دقیقاً عین تصمیمی بود که ما اون شب گرفتیم !!



بعد از کنسرت دوم فوکوئوکا ، مایکل اون شب در پشت پنجره هتلش ظاهر شد و به دست تکان دادن برای جمعیت مشغول گردید . او یه جوری تا کمر بر روی پنجره هتل خم شده بود که ما وحشت کرده بودیم نکنه هر لحظه از اون بالا به سمت پایین سقوط کنه !!


* نمیدونم چرا اون زمانها کسی گیر نمیداده که داشته عملیات مایکل دنگلینگ رو اجرا میکرده ؟؟!! *



مایکل سپس کلاه امضا شده خودش رو به سمت خیابون پرتاب کرد و یکی از دوستانم به نام ماریا همراه با یک دختر ژاپنی همزمان به سرعت به سوی کلاه دویدند تا اون رو از آن خودشون کنند . متاسفانه اونها به طور همزمان به کلاه رسیده و سرانجام بعد از دقایقی درگیری و گیس و گیس کشی (!!!) ، دو دختر تصمیم گرفتند تا کلاه رو به دو قسمت مساوی تقسیم کرده و هر کدوم یه بخش از اون کلاه رو تا همیشه برای خودشون نگه دارند !!!!


سرانجام فردای اون روز مایکل جکسون تصمیم به ترک ژاپن گرفت و هتل رو ترک نمود و بلافاصله حجم انبوهی از جمعیت توی تاکسی ها پریدند تا او را تا رسیدن به فرودگاه تعقیب کنند . وقتی که ما به فرودگاه رسیدیم، مردم دیوانه وار در سالن های ترمینال خروجی این طرف و اون طرف دویده و دنبال مایکل می گشتند . صحنه ی خیلی مضحکی بود؛ یه مشت امجی فن خل و چل بدون اینکه حتی نشونه ای داشته باشند که مایکل جکسون کجا میتونه باشه داشتند همینطور بی هدف و جیغ کشان در فرودگاه این طرف و اون طرف می دویدند !! سرانجام بعد از دقایقی وقتی که متوجه شدیم مایکل سوار هواپیما شده و اینکه دیگه موفق به ملاقات با او نخواهیم شد ، درمونده و ناامید به پشت سکوی مشاهده رفتیم تا لااقل صحنه بلند شدن و برخاستن هواپیما از باند فرودگاه رو از دست ندیم . صحنه بسیار ناراحت کننده و غم انگیزی بود؛ طرفداران ژاپنی در پشت اون سکوی شیشه ای در حالیکه بی نهایت غمگین و افسرده بودند ، با ناراحتی برای مایکل دست تکون داده و با او خداحافظی میکردند . بعضی از این طرفداران ژاپنی به قدری داغون بودند که دو زانو روی زمین نشسته و در حالیکه کف دستهاشون رو به شیشه سکو چسبونده بودند ، زار زار اشک میریختند . ما با دیدن این طرفدارها به طرز وحشتناکی حس گناه میکردیم چرا که میدونستیم ما بار دیگه و در نقطه ای جدید مجدداً مایکل رو خواهیم دید حال آنکه این شانس و موقعیت احتمالاً برای این طرفداران ژاپنی دیگه به وجود نمیومد . ما بعد از رفتن مایکل با تعداد زیادی از اون طرفداران ژاپنی عکس های یادگاری انداختیم . اونها بی نهایت رفتار مهربانانه و دوستانه ای با ما داشتند و ما حقیقتاً امیدوار بودیم که ای کاش بتونیم اونها رو بار دیگه ملاقات کنیم ...


ادامه دارد!


تا بعد ...
 

Stay Tuned

! Let's Dance

با خاطرات مایکل جکسون ( سفرهای هلن – قسمت دوم )

مایکل جکسون به وعده خود عمل نمود و سرانجام در روز 27 آگوست به روی صحنه رفت . او علی رغم گرمای طاقت فرسای هوا تمام ذرات وجود و انرژی خودش رو در این اجرا ریخت و یکی از بهترین کنسرتهایی که من تا به حال از او دیده بودم را به نمایش درآورد . واکنش جمعیت در مقابل این اجرا جنون آسا بود چرا که اونها مدت زمانی طولانی رو برای دیدن این اجرا انتظار کشیده بودند. من در اون شب سعی کردم یکی از حوله هایی رو که مایکل جکسون به میان جمعیت پرتاب میکرد از آن خودم کنم ولی متاسفانه تنها حوله ای که تونسته بودم به سختی تصاحب کنم توسط یک مرد گنده که پشت سرم توی جمعیت ایستاده بود با قدرت تمام از سر انگشتانم ربوده شد! والله فقط خدا میدونه که اون بابا با اون حوله چی کار میتونست داشته باشه !!



بعد از اتمام کنسرت ما همگی به سمت هتل یورش بردیم تا بتونیم یک دور دیگه مایکل رو دیده و بهش بگیم که کنسرت تا چه اندازه عالی بوده است . مایکل برای لحظاتی بر روی بالکون هتل ظاهر گردید و با شادی شروع به دست تکان دادن برای ما و ارسال بوسه نمود . کمی بعد ، قایقی بر روی رودخانه پدیدار گشت که با آتش بازی زیبایی ، پیامی را برای مایکل جکسون ارسال مینمود:


اورینتال دوستت داره مایکل جکسون !!


و بلافاصله بعد از آن حجم انبوهی از آتش بازی به افتخار حضور مایکل جکسون ، آسمان بانکوک را همچون روز روشن ساخت . مایکل که از دیدن این آتش بازی ها حسابی لذت برده بود با شادی تمام شروع به کف زدن کرد و بیشتر و بیشتر برای حاضرین دست تکان داد . من فکر میکنم این حرکت کارمندان و خدمه اورینتال در آن شب ، اقدامی بسیار زیبا و پسندیده بود که خصوصاً در اوج جنجال مربوط به اتهامات زشت وارده بر مایکل جکسون ، ارزش آن را صد چندان می نمود . این حرکت به مایکل جکسون نشان داد که مردم جهان همچنان به او اهمیت داده و علی رغم همه دسیسه ها و نقشه های شومی که علیه او به راه افتاده ، همچنان او را باور داشته و به او عشق می ورزند .


سنگاپور:


توقف بعدی مایکل جکسون برای این تور ، سنگاپور بود .


سنگاپور بسیار متفاوت از بانکوک بود ؛ شهری به طرزی شگفت انگیز پاکیزه ، به دور از آلودگی هوا و بسیار مدرن و مترقی . مکان اقامت مایکل جکسون در سنگاپور ، هتل مشهور Raffles در نظر گرفته شده بود ؛ هتلی که ارتفاع آن تنها به اندازه دو طبقه بود . البته برخورد پرسنل هتل Raffles به هیچ عنوان به دوستانگی و متانت کارمندان هتل Oriental نبود . این افراد به هیچ عنوان رفتار مودبانه ای با گروه طرفداران مایکل جکسون که در جلوی هتل تجمع کرده و به فریاد زدن و آواز خوانی مشغول بودند از خود بروز ندادند . خدمه این هتل در تمام مدت حضور مایکل مشغول هل دادن و دور کردن ما از محوطه اطراف بوده و در اون اواخر ِحضور مایکل در سنگاپور حتی تهدید کردند که ما رو به دست نیروهای امنیتی خواهند سپرد تا بازداشتمون کنند !!

میشه گفت یه جورایی همه طرفدارهای اروپایی مایکل که در بانکوک بودند حالا در سنگاپور دور هم جمع شده بودند ؛ به انضمام اینکه این بار ، طرفداران جدیدی از کشور آلمان هم به جمع ما پیوسته بودند . در میان طرفداران حاضر در سنگاپور ، دخترکی اهل هلند به نام Freya هم خودنمایی میکرد که برای اهدای هدیه ای ویژه به مایکل به اونجا اومده بود . Freya به همراه طرفدار دیگری اهل هلند به نام Willy مجموعه ای نفیس شامل تعداد فراوانی عکس ِکودک که با کمک و همکاری طرفداران اروپایی آماده گردیده بود را به همراه داشت و قصد داشت آن را به همراه کتابی ویژه و زیبا به مایکل جکسون اهدا نماید . Freya این مجموعه را قبل از شروع نخستین کنسرت در سنگاپور به دست افراد و کارمندان مایکل داد و درست صبح روز بعد ، زمانی که در بیرون هتل کنار سایر طرفداران انتظار دیدار مجدد با مایکل جکسون را می کشید ، توسط پزشک معالج مایکل به داخل هتل فرا خوانده شد . دکتر ، گوشی تلفنی را به دستان دخترک داد و در طرف دیگر خط ... بله مایکل جکسون انتظار صحبت با او را میکشید !! مایکل از پشت تلفن به دخترک اطلاع داد که چقدر هدیه ارزشمند او را دوست داشته و اینکه در طول شب گذشته ساعت ها آن را در آغوش گرفته و با شادی و خوشحالی در گوشه و کنار اتاقش در هتل قدم زده است . مایکل همچنین به Freya اطلاع داد که این هدیه ، مکانی ویژه در نورلند خواهد داشت و اینکه در حقیقت ، این طرفداران هستند که دارو و طبیب واقعی او به شمار آمده و اینکه او حقیقتاً عاشقانه تک تک ایشان را دوست میدارد . 



از اونجاییکه کنسرتهای سنگاپور به فرم نشسته برگزار میشدند ، بنابر این ما هیچ شانسی جهت ورود به ردیف های نخست را در اختیار نداشته و در نتیجه تنها مجبور به تماشای کنسرت از راه دور و تعریف و تمجدید از نور پردازی ها و لیزر شوهای موجود بر روی صحنه شدیم !!


کنسرت نخست در سنگاپور در روز تولد 35 سالگی مایکل جکسون برگزار گردید و اعضای بند بلافاصله بعد از پایان اجرای JAM به نواختن موسیقی Happy Birthday برای مایکل پرداختند . مایکل هم با دیدن این اوضاع در حالیکه از شدت خجالت سرش را پایین انداخته و با لبخند بر روی صحنه قدم میزد ، انگشت اشاره اش را به علامت " ای پدرسوخته ها " (!!!) به سوی ایشان تکان میداد !!



دانلود ویدیو


بعد از پایان کنسرت روز تولد و در اطراف هتل ، جمعی از طرفداران اروپایی در کنار پنجره اتاق مایکل جمع شده و در حالیکه بنر بزرگی در دست داشتند ، با آهنگهای مایکل جکسون همسرایی مینمودند . لحظاتی بعد مایکل در پشت پنجره نمایان گردید و سپس با لبخندی شیطنت بار و با اشاره سر از اونها خواست که داخل سوییت وی شده و او را همراهی نمایند !!! با دیدن این منظره ، دختری اهل آلمان به نام Nadine که بنر را در دست داشت به سرعت داخل هتل دوید و از پله ها به سمت اتاق مایکل در طبقه دوم بالا رفت . وقتی Nadine به اتاق مایکل رسید مایکل بنر را ازدستان دخترک گرفت و فدورای مشکی خود را بر سر او قرار داد و هر دو در کنار هم با این وضع در پشت پنجره هتل ظاهر شدند که این منظره ، جنون و هیجان حاضرین در پیاده روی کنار هتل را صد چندان نمود !!! دو نفر از طرفداران هم قبل از شروع کنسرت در همین مکان با مایکل ملاقات کرده بودند . بعد از Nadine ، فرصت در اختیار طرفدار دیگری به نام Helen اهل آلمان قرار گرفت تا نقاشی زیبایی که از مایکل کشیده بود را شخصاً تقدیم سلطان پاپ نماید . بعد از Nadine و Helen، دخترکی به نام Lily اهل لس آنجلس به اتاق مایکل جکسون رفت . به گفته هر سه این طرفدارها ، آنها موفق شدند عکسهای یادگاری دو نفره زیادی با مایکل در سوییت شخصی وی در هتل بیندازند که متاسفانه در نهایت هیچکدام از این عکسها به بیرون درز پیدا ننمود .



متاسفانه دومین کنسرت در سنگاپور مجدداً به علت بیماری و اوضاع جسمی نامناسب مایکل کنسل گردید . این کنسلیشن یه جورایی درست در دقیقه 90 و زمانی که مایکل برای اجرای کنسرت به استادیوم وارد شده بود رخ داد !! بعد از این رخداد ، مایکل جکسون مجدداً نوار ویدئویی مخصوصی ضبط نمود و ضمن عذرخواهی از طرفداران ، تاریخ این اجرا را برای روز اول سپتامبر برنامه ریزی کرد . سرانجام این کنسرت نیز در تاریخ مقرر به اجرا در آمد و به نظر میومد که خوشبختانه مایکل مشکل خاصی را بعد از این اجرا احساس نکرده چرا که او تا حدود ساعت 3 بامداد بعد از اجرای کنسرت با شادمانی در فروشگاههای سنگاپور به خرید کردن پرداخت !


از طرف دیگر ، الیزابت تیلور نیز که جهت حضور در کنار مایکل جکسون به سنگاپور سفر نموده بود ، یک بعد از ظهر در حال خرید در فروشگاههای اطراف Raffles رویت گردید . او بسیار خوب و سر حال به نظر میرسید و زمانی که ما را ملاقات نمود ، نگاهی گرم و دوستانه به ما انداخت و برای ما با مهربانی دست تکان داد .


سرانجام ما یک روز قبل از خروج مایکل جکسون ، سنگاپور را ترک نمودیم اما بعدها شنیدیم که او در روز آخر اقامتش ، دو شمپانزه ای را که از باغ وحش جهت اهدا به هتل خریداری کرده بود با خود به هتل برده و حتی با آنها مراسم عکس برداری ویژه ای را بر بام هتل برگزار نموده بود !!

تایپه :


حضور مایکل جکسون در چین تایپه به قدری بی نظم و پر حاشیه بود که دیگه نمیشد بدتر از اون رو توی ذهن تجسم نمود ! قرار بود مایکل در Grand Formosa Regent Hotel اقامت داشته باشه . گویی دستفروشان و کاسبان محلی در تایپه همگی به خوبی از قبل از برنامه مایکل و محل اقامت او آگاهی داشتند چرا که به محض رسیدن ما به محل ، جهت خوش آمد گویی و شادمانی به سرعت شروع به توزیع حجم انبوهی بروشور و تی شرت با عکس ها و طرح های مختلف مایکل جکسون میان ما نمودند . نکته ای که منو خیلی در تایپه ذوق زده و شادمان کرد این بود که متوجه شدم عده ای از طرفداران لندنی و دوستان امجی فن هم وطنم هم جهت دیدار با مایکل جکسون به تایپه اومده و در کنار من و دوستان جدیدم قرار گرفته اند که به این خاطر بی نهایت خوشحال بودم . اونها از اتفاقات و وقایعی که بعد از خروج من در لندن رخ داده بود برای من تعریف کرده و حتی بهم خبر دادند که یکبار تصویر من رو در گزارش های خبری تلویزیون مشاهده کرده اند !! 


مایکل جکسون در غروب روز سوم سپتامبر در میان حجم انبوهی از عکاسان و خبرنگاران وارد فرودگاه تایپه گردید . در این سفر الیزابت تیلور و همسر جدیدش لری نیز وی را همراهی میکردند . الیزابت و لری به همراه گروه محافظان پیشاپیش ، مقدمات خروج او از فرودگاه را مهیا نموده بودند . پس از دقایقی پر اضطراب و مملو از آشوب و پریشانی در قسمت گیت های خروجی فرودگاه و پس از اینکه محافظین ، انبوه جمعیت را به سختی کنار زده و راه را جهت خروج مایکل و ورود او به اتوموبیل اختصاصی آماده نمودند ، او به سرعت و با حالتی نیمه ایستاده و خمیده همانگونه که در اغلب مواقع اینگونه عمل میکرد با سرعت فراوان راه خود را از میان جمعیت پیدا نموده و در چشم بر هم زدنی در میان صدای فریادهای جنون آسای جمعیت از دیدگان ناپدید شد . عکاسان و خبرنگاران که از دیدن مایکل در اون پیراهن ارغوانی به جنون اومده بودند ، شروع به فشار دادن ما و هل دادنمون کرده و به سختی و زور زیاد سعی میکردند در میان اون انبوه جمعیت راهی برای گرفتن عکس و فیلم از مایکل جکسون به دست بیارند ...



دانلود ویدیو


اما اگه بخوام از اجراها در تایپه بهتون بگم باید گفت که جمعیت درست همانند بانکوک ایستاده کنسرت ها رو تماشا میکردند با این تفاوت که قیمت بلیط در تایپه به مراتب گران تر از کشورهای قبل بود به طوری که قیمت یک بلیط برای ردیف نخست 100 یورو تمام میشد !


در یکی از روزهای اقامتش ، مایکل جکسون به یکی از فروشگاه های اسباب بازی فروشی مشهور هم سری زد و دقیقاً مشابه همیشه بار دیگر مبالغ هنگفتی پول را صرف خرید اسباب بازی برای خودش و سایر کودکان نمود !! البته متاسفانه در طول این خرید همه چیز هم به خوبی و آرامی کامل پیش نرفت . در یک صحنه یکی از محافظین شخصی مایکل با یک پاپاراتزی که در گوشه ای کمین کرده و مشغول عکس برداری از مایکل در هنگام خرید بود درگیر شد که خوشبختانه این واقعه ، به جز انتشار چندین مقاله کوتاه در روزنامه صبح روز بعد ، بازتاب مطبوعاتی و جنجالی بزرگتری در سطح جهان پیدا نکرد . در یک واقعه و یک روز دیگه زمانی که پنجره اتوموبیل حاوی مایکل باز بود ، شخصی ناگهان سگی را از پنجره به عنوان هدیه به دستان مایکل سپرد و او نیز قبل از ترک محل یادداشتی را تحویل فرد اهدا کننده نمود که بر روی آن نوشته شده بود:


بابت سگ متشکرم !


نکته حائز اهمیت از سفر مایکل به تایوان این بود که اغلب اعضای خانواده جکسون در این سفر و در طول مدت اقامت وی در این کشور برای عیادت و دیدار از مایکل به اونجا سفر کردند؛ کاترین، جوزف، جرمین، جکی، رندی و ربی افرادی بودند که ما اونها رو ملاقات کرده و زمانی که در هتل اقامت داشتند با هر کدومشون چند کلمه ای رو هم صحبت کردیم .


ژاپن :


فوکوئوکای ژاپن، اقامتگاه بعدی مایکل جکسون در ادامه جدول زمانبندی تور Dangerous در نظر گرفته شده بود اما مایکل به جای سفرِ مستقیم به فوکوئوکا، ابتدا به ناکازاکی رفته و در اونجا در پارک تفریحی ویژه ای موسوم به Huis Ten Bosch که در روستای هلندی های مقیم ژاپن قرار گرفته سکنی گزید . از اونجاییکه ما حدس زدیم مایکل احتمالاً جهت استراحت و رفع خستگی های جسمی و روحی ناشی از زمانبندی فشرده کنسرت ها این زمان استراحت رو برای خودش در نظر گرفته اینه که برای احترام به خواسته و خلوت مایکل تصمیم گرفتیم به اون دهکده و اون پارک نریم چرا که رفتن به اونجا رو بسیار بی ادبانه و گستاخانه تجسم میکردیم . چند روز بعد ، مایکل مطابق برنامه به فوکوئوکا اومد و در هتل Hyatt Regency مستقر گردید . راستش این هتل در بین هتل های قبلی ، هتل مورد علاقه ما به شمار میومد چرا که کلیه راهرو های این هتل از شیشه پوشیده شده بود و شما میتونستید از توی لابی ، مردمی که در سمت مخالف راهرو قدم میزدند رو هم مشاهده کنید . به همین علت زمانی که مایکل وارد هتل شد ، ما موفق به دیدن او شده و متوجه شدیم که او به سمت آسانسور رفته و کلید طبقه ششم را فشار داد . خوب، خیلی عالی بود ... حداقل تونستیم یه سرنخی به دست بیاریم که اتاق او کدوم طرفه !! بعد از رفتن مایکل به داخل اتاقش ما هرچی که بیرون محوطه هتل داد و فریاد کردیم و اسمش رو صدا زدیم ، او پشت پنجره اتاقش نیومد . احتمالاً طفلکی خیلی به خاطر سفرهای مکرر و پشت سر هم خسته شده بوده ...


اما کنسرت ها مجدداً شبیه به سنگاپور به صورت نشسته برای جمعیت برنامه ریزی شده بودند و به همین علت مجدداً ردیف جلو برای ما علامت ورود ممنوع خورده بود !! راستش ما تو اون شب قبل از پایان کنسرت استادیوم رو ترک کردیم تا موفق بشیم موقع برگشت مایکل به هتل او رو مجدداً رو در رو ملاقات کنیم . میدونید ، بعضی وقتها واقعاً می ارزه که آدم بخشی از یک کنسرت رو جهت ملاقات با مایکل جکسون در محوطه هتل از دست بده و این دقیقاً عین تصمیمی بود که ما اون شب گرفتیم !!



بعد از کنسرت دوم فوکوئوکا ، مایکل اون شب در پشت پنجره هتلش ظاهر شد و به دست تکان دادن برای جمعیت مشغول گردید . او یه جوری تا کمر بر روی پنجره هتل خم شده بود که ما وحشت کرده بودیم نکنه هر لحظه از اون بالا به سمت پایین سقوط کنه !!


* نمیدونم چرا اون زمانها کسی گیر نمیداده که داشته عملیات مایکل دنگلینگ رو اجرا میکرده ؟؟!! *



مایکل سپس کلاه امضا شده خودش رو به سمت خیابون پرتاب کرد و یکی از دوستانم به نام ماریا همراه با یک دختر ژاپنی همزمان به سرعت به سوی کلاه دویدند تا اون رو از آن خودشون کنند . متاسفانه اونها به طور همزمان به کلاه رسیده و سرانجام بعد از دقایقی درگیری و گیس و گیس کشی (!!!) ، دو دختر تصمیم گرفتند تا کلاه رو به دو قسمت مساوی تقسیم کرده و هر کدوم یه بخش از اون کلاه رو تا همیشه برای خودشون نگه دارند !!!!


سرانجام فردای اون روز مایکل جکسون تصمیم به ترک ژاپن گرفت و هتل رو ترک نمود و بلافاصله حجم انبوهی از جمعیت توی تاکسی ها پریدند تا او را تا رسیدن به فرودگاه تعقیب کنند . وقتی که ما به فرودگاه رسیدیم، مردم دیوانه وار در سالن های ترمینال خروجی این طرف و اون طرف دویده و دنبال مایکل می گشتند . صحنه ی خیلی مضحکی بود؛ یه مشت امجی فن خل و چل بدون اینکه حتی نشونه ای داشته باشند که مایکل جکسون کجا میتونه باشه داشتند همینطور بی هدف و جیغ کشان در فرودگاه این طرف و اون طرف می دویدند !! سرانجام بعد از دقایقی وقتی که متوجه شدیم مایکل سوار هواپیما شده و اینکه دیگه موفق به ملاقات با او نخواهیم شد ، درمونده و ناامید به پشت سکوی مشاهده رفتیم تا لااقل صحنه بلند شدن و برخاستن هواپیما از باند فرودگاه رو از دست ندیم . صحنه بسیار ناراحت کننده و غم انگیزی بود؛ طرفداران ژاپنی در پشت اون سکوی شیشه ای در حالیکه بی نهایت غمگین و افسرده بودند ، با ناراحتی برای مایکل دست تکون داده و با او خداحافظی میکردند . بعضی از این طرفداران ژاپنی به قدری داغون بودند که دو زانو روی زمین نشسته و در حالیکه کف دستهاشون رو به شیشه سکو چسبونده بودند ، زار زار اشک میریختند . ما با دیدن این طرفدارها به طرز وحشتناکی حس گناه میکردیم چرا که میدونستیم ما بار دیگه و در نقطه ای جدید مجدداً مایکل رو خواهیم دید حال آنکه این شانس و موقعیت احتمالاً برای این طرفداران ژاپنی دیگه به وجود نمیومد . ما بعد از رفتن مایکل با تعداد زیادی از اون طرفداران ژاپنی عکس های یادگاری انداختیم . اونها بی نهایت رفتار مهربانانه و دوستانه ای با ما داشتند و ما حقیقتاً امیدوار بودیم که ای کاش بتونیم اونها رو بار دیگه ملاقات کنیم ...


ادامه دارد!


تا بعد ...
 

Stay Tuned

! Let's Dance