مایکل جکسون ارباب افسانه ها

مایکل جکسون ارباب افسانه ها

مایکل جکسون پادشاه جاودان
مایکل جکسون ارباب افسانه ها

مایکل جکسون ارباب افسانه ها

مایکل جکسون پادشاه جاودان

میان پرده ( در پشت صحنه با آلیس )

Alice Heap ، پیرزن 83 ساله به همراه خواهر کوچکترش Elizabeth که در اون زمان 77 ساله بود در سال 1984 میلادی و در خلال تور ویکتوری به یکی از کنسرت های مایکل جکسون واقع در Knoxville ایالت تنسی رفت . از اونجاییکه آلیس قریب به 45 سال از عمرش رو به شغل معلمی در مدرسه گذرانده بود ، این بود که همچنان و حتی در اون سن و سال علاقه فراوانی به جوانها و دنیای اونها داشت و برای همین بود که نمیتونست از کنار تب مایکل جکسون تو اون سالها به راحتی و بی تفاوتی عبور کنه !!!

در جریان کنسرت اون شب، گزارشگری به نام Marti Levary که وظیفه داشت از اجرای اون شب گزارش تهیه کنه به تیم محافظتی مایکل جکسون خبر داد که دو بانوی مسن در میان شرکت کنندگان حاضر در کنسرت هستند و بلافاصله و کمی بعد به اون دو پیرزن اطلاع داده شد که به پشت صحنه دعوت شده اند ! آلیس و الیزابت لحظاتی قبل از آغاز کنسرت در کمال تعجب و با احترام کامل به پشت صحنه برده شده و منتظر حضور دعوت کنندگان باقی ماندند . در همون حال که دو خواهر مات و مبهوت به اطراف خود خیره شده بودند ، ناگهان صدایی که از اون شرارت و شیطنت میبارید آلیس رو از عالم افکار خودش خارج کرد:


میبینم که مادر بزرگ سمعکش هم توی گوششه !!!


آلیس در حالیکه به وضوح از شنیدن این جمله گیج شده بود نگاهی به صاحب صدا که داشت با لبخند به او نگاه میکرد افکند و پرسید : تو کی هستی ؟! و صاحب صدا در حالیکه داشت با خجالت چشمک میزد جواب داد: مایکل جکسون!!!


سپس میزبان خجالتی جلو آمد، دستان آلیس را با عشق و محبت فراوان در دست فشرد و با احترام و ادب بر آنها بوسه زد؛ دستانی که در طول اون شب بارها و بارها از سر شادی و هیجان به احترام میزبان شروع به کف زدن نمودند ... 





پاورقی :


یک سال دیگه هم بدون تو به انتها رسید و من همچنان به یاد و عشق تو لبخند میزنم ارباب ...


تا بعد ...


Stay Tuned

! Let's Dance

با خاطرات مایکل جکسون ( سفرهای هلن – قسمت اول )

سلام مجدد خدمت همگی دوستان و همراهان گرامی و عزیز. وقت بخیر ...


خوب بعد از وقفه ای کوتاه یک بار دیگه با داستانی جدید از ارباب بیکران افسانه ها در خدمت شما عزیزان هستم.


داستانی که این بار قصد دارم برای شما روایت کنم بخش نخست از یک مجموعه داستان طولانی به روایت یکی از طرفداران قدیمی مایکل جکسون به نام هلن هستش. هلن در سال 1993 به عنوان یک دختر جوان برای شرکت پست منطقه ای لندن کار میکرد و تا قبل از اون زمان و در خلال دوران تور افسانه ای BAD، سابقه حضور در کنسرتهای زیادی از مایکل جکسون کبیر رو در کارنامه خودش به همراه داشت.


ماجرای این داستان از اونجایی آغاز میشه که همزمان با اعلام آغاز دور دوم تور تاریخ ساز و حماسی Dangerous در سال 1993، هلن در یک لحظه تصمیمی جسورانه و تکان دهنده میگیره و قصد میکنه که همراه با سفر تاریخی مایکل جکسون به اقصی نقاط کره زمین جهت اجرای کنسرت، گام به گام و همقدم با او به گوشه گوشه دنیا سفر کرده و تا اونجایی که امکان و توانش رو در اختیار داره در کنسرتهای مختلف مایکل جکسون در سرزمین های دوردست و ناشناخته شرکت کنه !!! داستان امروز ما، داستان دخترکیست که شاید بیشتر از همه طرفداران دیگر ِ مایکل جکسون در طول تاریخ، سلطان پاپ را ملاقات نموده و هزاران هزار کیلومتر راه را هر بار برای دیدار با او سپری کرده و هزاران هزار دلار در زندگیش وقف این سفرهای طولانی و عبرت آموز نموده است. داستان امروز ما داستان عشق استثنایی، تحسین برانگیز و افسانه ای هلن به بت و معشوق ابدی زندگانیش مایکل جکسون کبیر می باشد...


اما هلن داستان خودش رو اینطور آغاز میکنه و میگه:


خوب یادم میاد تنها چیزی که بعد از شنیدن خبر زمانبندی کنسرتهای جدید در ماه ژوئن به ذهنم خطور کرد این بود که چطور قراره بتونم این کنسرتها رو به هر نحوی که برام مقدور باشه تعقیب کنم: هنگ کنگ، تایلند، سنگاپور، تایوان، کره، ژاپن، اسرائیل، ترکیه، تنریف، به انضمام تمام اون کنسرتهایی که قرار بود در کشورهای مختلف اروپایی برگزار بشه در مجموع بسیار دور از ذهن و دور از دسترس به نظر میومد!! راستش از اونجاییکه تا اون موقع هرگز به آسیا نرفته بودم این بود که فکر سفر به کشورهای واقع در خاور دور تا حدودی مضطرب و نگرانم کرده بود. متاسفانه من داستانهای وحشتناک زیادی در طول زندگیم راجع به شرق خصوصاً بانکوک تایلند شنیده بودم و دیگران هم به شدت به من هشدار میدادند که از سفر به اون مناطق خودداری کنم اما با توجه به اینکه من در اون زمان بیشتر از یک سال بود که از آخرین دیدارم با مایکل در کنسرت پرتغال میگذشت این بود که یقین داشتم هیچ مخالفتی مانع از تصمیم من جهت سفر به مشرق نخواهد شد؛ من باید مایکل جکسون رو دوباره ملاقات میکردم!!


در یک کلمه مقدمه چینی برای این سفرها و انجام رزرواسیون و سایر برنامه ریزی ها یک کابوس تمام عیار به شمار میومد. از اونجاییکه تاریخ کنسرتها تقریباً هر یک روز در میان جا به جا میگردید (!!!) این بود که این حرکت فوق العاده ریسکی و بی معنی به نظر میومد که بلیط هواپیما و هتل رو برای مکانی رزرو کنی که بعدش بفهمی مایکل جکسون حتی قرار نیست بهش سفر داشته باشه چه برسه به اینکه بخواد اونجا کنسرت هم اجرا کنه!!! سرانجام و در انتها در حدود یک هفته قبل از آغاز نخستین کنسرت، کلیه امور رزرواسیون من مطابق با برنامه زمانبندی کنسرتهای خاور دور اتمام و نهایی گردید. این کنسرتها به ترتیب جدول مربوط به بانکوک، سنگاپور، تایپه و فوکوئوکای ژاپن می شدند.


از اونجاییکه این سفرها بسیار گرون قیمت میشدند و از طرف دیگه از اونجاییکه پول کافی در اختیار من نبود، لذا مجبور بودم هر طور که شده و به هر روشی که به ذهنم خطور میکنه راهی برای تامین پول مورد نیاز این سفرها پیدا کنم. برای همین و در قدم اول اتوموبیلم رو فروختم و بعد از اون هم مجبور شدم حتی بخشهایی از کلکسیون و آرشیو مایکلیم رو به فروش بذارم. راستش در ابتدا فکرِ از دست دادن این آرشیو ارزشمند منو به شدت آزار میداد اما سرانجام تونستم با خودم کنار اومده و خودم رو متقاعد کنم که در انتها، من به جای داشتن کوهی از آثار صوتی و تصویری که کنج کمدم افتادند و تلی از خاک اونها رو مدفون کرده (!!!)، خاطراتی گرانبها و کم نظیر از سفر به دور کره زمین به منظور تعقیب کنسرتهای مایکل جکسون در اختیار خواهم داشت. علاوه بر همه این کارها من به منظور تامین پول مورد نیاز برای دستیابی به این رویا مجبور بودم ساعتهای طولانی در انتهای شیفت کاری روزانه اضافه کاری انجام بدم تا بتونم از پس مخارج سنگین این سفرها بر بیام . لازم به ذکره که رئیس من وقتی از تصمیم من برای اجرای این پروژه آگاه شد در حق من لطف و محبت فراوانی مبذول نمود و با درخواست مرخصی بدون حقوق من برای ایام تور موافقت کرده و با من در این راه نهایت همکاری را نمود. سرانجام در روز 19 آگوست 1993، همه چیز مطابق با برنامه ریزی چند ماهه من به نقطه نهایی رسید و حال، من عازم سفر به تایلند جهت مشاهده آغاز دور دوم تور جهانی Dangerous بودم!


بانکوک:


من روز قبل از رسیدن مایکل به بانکوک رسیدم. حداقل جای شکرش باقی بود که تا قبل از اینکه او به اونجا برسه من تونسته بودم خودم رو با گرما، آلودگی هوا، ترافیک سنگین، موشها، مارمولکها و خصوصاً سوسکهای وحشتناکی که هر چند لحظه یکبار در خیابانها جهت استراحت به سمت عابران هجوم می آوردند تطبیق بدم!!!


مایکل جکسون راس ساعت 11:30 شب 21 آگوست بعد از فرود هواپیمایش در فرودگاه نظامی به بانکوک تایلند رسید. قرار بود که او در هتل Oriental که ادعا میشد بهترین هتل جهان است اقامت داشته باشد؛ هرچند از اونجاییکه من به شخصه هرگز داخل اون هتل نبودم در مورد این ادعا که آیا اونجا واقعاً بهترین هتل کره زمین بوده یا خیر تنها باید از خود مایکل جکسون سوال میشد !!!


در لحظه ورود مایکل جکسون به هتل، صدها نفر در محوطه اطراف تجمع نموده بودند که عمده این افراد سایر مسافران هتل و عابران و رهگذران کنجکاو اطراف بودند. همچنین جمعیتی از طرفداران اروپایی مایکل جکسون هم در آن اطراف خودنمایی مینمودند. عمده طرفداران از مناطق مختلفی از جمله انگلستان، آلمان، اتریش و ایتالیا به اونجا اومده بودند؛ در اون میان تنها یک دختر از اهالی لس آنجلس فرد متفاوتی به شمار میومد. در لحظه ورود مایکل جکسون به لابی هتل، هرج و مرج و بلوای عجیب و بی سابقه ای در میان جمعیت به وجود اومد که کنترل رو برای نیروهای امنیتی مایکل به شدت مشکل کرده بود. وضعیت به حدی مضحک شده بود که حتی نیروهای پلیس به جای انجام وظیفه و برقراری نظم و امنیت از خود بیخود شده و به گرفتن امضا از مایکل جکسون و انداختن عکس یادگاری با او مشغول شده بودند!!! سرانجام بعد از اینکه مایکل داخل هتل گردید و به اتاق خودش رفت، موج جمعیت لابی هتل را ترک کرده و در خیابان رو به رو در زیر پنجره اتاق وی تجمع نموده و شروع به هیاهو و فریاد زدن نمودند. مایکل جکسون چند دقیقه ای بعد از اقامت در اتاقش و در حالی که طرفداران در زیر پنجره اتاق مشغول آواز خواندن و رقصیدن بودند، از پشت پنجره برای طرفداران شروع به دست تکان دادن و بوسه فرستادن نمود و سپس برای استراحت شبانه از دیدگان جمعیت ناپدید گشت.


صبح روز بعد، خدمه و کارکنان هتل Oriental به علت شکایت جمعی از مسافران هتل در شب قبل، مانع از تجمع و فریاد زدن مجدد ما در اطراف اتاق مایکل جکسون شده و مشغول به پراکنده نمودن ما از آن اطراف گردیدند. من و جمعی از طرفداران که با این وضعیت مواجه شده بودیم، نا امید از اینکه شاید دیگر امکان دیدار با مایکل در اطراف هتل برایمان مقدور نگردد قصد رفتن به سمت اقامتگاه های خود را داشتیم که ناگهان یکی از طرفداران با ایده جالبی سایرین رو سورپرایز کرد:


چطوره بیایم یه قایق کرایه کنیم و همگی سوار اون بشیم و از داخل رودخانه مایکل رو صدا بزنیم !!


چه فکر بکری!! دقایقی بعد من به همراه چهارده، پونزده تا طرفدار دیگه سوار قایق بودم و داشتم با صدای بلند آواز میخوندم و با همه قوا مایکل رو صدا میزدم. با دیدن این منظره، عده زیادی از مسافرین داخل هتل از داخل اتاقهاشون و همچنین از داخل رستوران هتل سرهاشون رو از پنجره ها بیرون آورده و با حالتی تمسخر آمیز شروع به خندیدن به ما نمودند اما ما اهمیتی به اونها نداده و همچنان به کار خودمون ادامه دادیم اما هنوز اثری از مایکل جکسون در پشت پنجره اتاقش به چشم نمیومد. البته توی اون لحظه ما فقط داشتیم به این فکر میکردیم که اگه مایکل هر لحظه پشت اون پنجره ظاهر بشه، ما احتمالاً اونقدر شوکه و هیجان زده بشیم که قایق در اثر شدت این هیجان زدگی توی آب واژگون بشه!!



مدت زمان قایق سواری ما بیش از حد به طول انجامیده بود و حال ما کم کم به علت تکانهای قایق و همچنین فریادهای زیادی که زده بودیم رو به وخامت میرفت. مایکل طی آن دقایق چند باری در پشت پنجره اتاقش نمایان گردیده و برای ما دست تکان داده بود اما متاسفانه حال و احوال او کمی مضطرب و پریشان به نظر میومد و ما به شدت در فکر فرو رفته بودیم که چه گرفتاری و مشکلی برای او پیش آمده است؛ هرچند که چند روز بعد وقتی برای نخستین بار ماجرای اتهامات هولناک وارد بر او را از طریق رسانه ها شنیدیم، علت پریشانی و ناراحتی او در آن روز را به خوبی درک نمودیم. ما همگی از اینکه کسی توانسته بود چنین چیزهای پستی را به مایکل جکسون نسبت دهد بی نهایت شوکه و وحشت زده شده بودیم و مصمم بودیم که تحت هر شرایط و وضعیتی، 100% پشتیبان و حامی او باقی بمانیم.


روز قبل از نخستین کنسرت مایکل جکسون در بانکوک ما مطلع شدیم که  قرار است کنفرانس مطبوعاتی ویژه ای در هتل Oriental برگزار شده و اینکه متوجه شدیم قرار است خود مایکل هم در این کنفرانس حضور داشته باشد. ما تصمیم گرفته بودیم هر طور که شده در این کنفرانس حضور داشته باشیم و علی رغم اینکه در ابتدا یک سری مخالفت و ممانعت برای حضور ما در این جلسه به عمل اومد اما در نهایت ما خودمون رو به داخل رسوندیم. این دومین کنفرانس مطبوعاتی مایکل جکسون بود که من در کل طول زندگیم در اون شرکت میکردم و لازمه اشاره کنم که نخستین تجربه من مربوط به کنفرانس مطبوعاتی تابستان قبل مایکل جکسون در فرودگاه Heathrow لندن به شمار میومد و برای همین خیلی خوب میدونستم الآنه که یه عده از عوامل کمپانی پپسی بریزن توی این کنفرانس و شروع به به به و چه چه از خودشون بکنن که پپسی به برکت وجود مایکل جکسون چقدر خوب داره فروش میکنه و از این دست چرندیات!!!


سرانجام، مایکل جکسون در حالی که سوار بر تاکسی سه چرخه مخصوصی بود که در اصطلاح محلی به اونها tuk-tuk گفته میشد و در جای جای بانکوک میشد پیداشون کرد، در مقابل هتل متوقف شد و از اون پیاده گردید و داخل محوطه لابی هتل گشت. حال او بر خلاف دفعه قبل کاملاً خوشحال و شادمان به نظر میومد و نمیتونست ثانیه ای از لبخند زدن دست برداره. او با شنیدن صدای آهنگ Heal The World که در اون لحظات در لابی هتل پخش میگردید شروع به همسرایی با آن کرده و به آهستگی شروع به تکان دادن سر و بدن خود با ریتم آهنگ نمود. وی با دیدن چکی به مبلغ 2 میلیون دلار که از طرف عوامل پپسی به موسسه خیریه Heal The World اهدا گردیده بود چشمانش برقی زد و تنها با شادی تمام گفت: اووه ...

کمی بعد گروهی از کودکان تایلندی برای انداختن عکس یادگاری در کنار مایکل جمع شده و سپس گروهی از رقصندگان تایلندی در حضور وی به اجرای برنامه پرداختند که این برنامه بسیار زیبا و سرگرم کننده بود. 



در انتها مایکل چند کلمه ای رو به حضار و رسانه ها سخنرانی نموده و گفت:


همتون رو خیلی خیلی دوست دارم و از همگی متشکر و سپاسگزارم!


و سپس مایکل از همان راهی که وارد محوطه کنفرانس شده بود به عقب برگشته و از دیدگان جمعیت ناپدید گردید.


اما نخستین کنسرت مایکل جکسون برای روز 24 آگوست و در استادیوم ملی بانکوک مقرر گردیده بود. قیمت بلیطها برای ردیف نخست استادیوم 60 یورو بود و عجیب اینکه این بلیطها به جای اینکه بر روی کاغذ چاپ شده باشند، شبیه به کارت اعتباری بودند! از اونجاییکه این کنسرت جهت تماشا به صورت ایستاده ( و نه دارای صندلی جهت نشستن ) برنامه ریزی شده بود لذا ما همه تلاش خودمون رو به کار بستیم که بتونیم بلیط ردیف نخست کنسرت رو به دست بیاریم و از این موضوع بی نهایت متعجب و ذوق زده شدیم که رفتار حاضرین در این ردیف تا چه اندازه با ما مهربانانه و دوستانه بود. اونها به هیچ عنوان ما رو فشار نداده و بهمون تنه نزدند و حتی به شدت مراقب بودند که یه وقت سنگینی وزن خودشون رو روی ما نندازند! در مقابل ما تعداد زیادی نیروهای امنیتی ایستاده بودند، سه ردیف نیروی نظامی امنیتی! اگرچه اونها در نگاه اول کاملاً ترسناک به نظر میومدند اما خوشبختانه اونها به هیچ عنوان مجبور به کنترل جمعیت نبودند.


برای شروع کنسرت مایکل جکسون، هیچگونه نمایش و برنامه ای به عنوان مقدمه و آغازگر از طرف هنرمند یا بند دیگری برنامه ریزی نشده بود و انتظار جهت شروع برنامه اصلی بی پایان به نظر میومد. سرانجام بعد از پایان انتظاری کشنده، مارش آشنای Carmina Burana در فضای استادیوم طنین افکن شد و زمانی که مایکل جکسون درست شبیه به یک تکه نان توست از زیر استیج جهت آغاز برنامه به روی صحنه پرتاب گردید، جمعیت حاضر در استادیوم به یکباره و همگی دیوانه گردیدند!!

مایکل برای شروع دور دوم کنسرتهای تور Dangerous مجدداً همان ژاکت مشکی رنگ JAM را که برای نخستین کنسرت ِ تور در مونیخ بر تن کرده بود را پوشیده بود. تو اون لحظات داشتم با خودم فکر میکردم ای کاش مایکل همون ژاکت نقره ای JAM رو برای این کنسرت هم تنش کرده بود اما خوب، من کی بودم که بخوام در این مورد نظری داشته باشم!!!



کنسرت جدا از چند مورد تغییر جزئی، تفاوت کلی و عمده ای با کنسرتهای دور نخست تور پیدا نکرده بود. در این کنسرت بر خلاف کنسرتهای دور نخست، استیج برای آهنگهای Thriller و Heal The  World به دو بخش مجزا تقسیم نشده و 3 آهنگ نیز از فهرست اجرا حذف گردیده بود. این 3 آهنگ به ترتیب عبارت بودند از : Working Day and Night، Beat It و Man In The Mirror . اولش فکر میکردم که این تغییر به خاطر گرمای خفه کننده تایلند ایجاد شده و اینکه این تغییر، موقتی و گذرا خواهد بود اما متاسفانه و بر خلاف فکر من، این آهنگها هرگز به کنسرتهای بعدی باز نگشتند. هرچند از طرف دیگه، آهنگ Dangerous به سبک و سیاق مراسم American Music Awards به کنسرت اضافه شده بود که این اجرا بی شک یکی از نقاط قوت اصلی کنسرت به شمار میومد. مایکل در لباس مشکی خودش برای این آهنگ بدجوری خوب و جذاب به نظر میومد و ما هم همگی اونقدر از زور ذوق و شوق و هیجان فریاد زدیم که رسماً خفه و هلاک شدیم!! مایکل در انتهای آهنگ Dangerous کلاه مشکی خودش رو درست شبیه به اونطوری که همیشه در انتهای آهنگ Billie Jean انجام میده به وسط جمعیت پرتاب نمود. متاسفانه او این حرکت رو تنها و تنها در همین کنسرت نخست انجام داد!


از طرف دیگه بند و گروه اجرا کنندگان کنسرت هم نسبت به سال قبل دچار تغییراتی شده بود: در گروه نوازندگان Greg Phillinganes و Jennifer Batten با افرادی جدید جایگزین شده و در گروه رقصندگان نیز دیگر Eddie Garcia و Randy Allaire به چشم نمی اومدند.


اما کنسرت دوم بانکوک دو بار به علت بیماری و ضعف جسمانی مایکل جکسون و به خاطر اینکه او آب زیادی را به خاطر اجرای شب نخستش از دست داده بود به تعویق افتاد. البته این مساله حداقل برای افرادی که تا قبل از اون زمان به تایلند اومده و به خوبی از میزان گرمای غیر قابل تحمل هوا آگاه بودند مساله عجیبی به شمار نمیومد. با چنین شرایط نامناسب جوی، انجام حرکات بدنی سنگین و اجراهای پر انرژی خود به اندازه کافی سخت و طاقت فرساست؛ چه رسد به اینکه بخواهیم گرمای تولید شده توسط نورهای مصنوعی واقع بر روی استیج را نیز به گرمای طبیعی هوا اضافه نماییم!!


مایکل جکسون بابت کنسل های پیاپی و متوالی کنسرت شب دوم و جهت عذرخواهی از مردم و طرفداران، پیامی صوتی ضبط نمود که این پیام در یک کنفرانس مطبوعاتی به اطلاع حضار رسید. او در این پیام خطاب به مردم چنین گفت:


از اینکه نتونستم مطابق با وعده قبلی روز گذشته اجرا کنم بی نهایت متاسفم ولی لازمه به اطلاعتون برسونم که من همچنان به شدت بیمارم و تحت مداوای پزشکی قرار دارم. من طبق دستورالعمل اکید پزشکم از انجام هرگونه اجرایی تا قبل از روز جمعه 27 آگوست 1993 منع شده ام. من به همه طرفدارانم قول میدهم که روز 27 آگوست در استادیوم ملی بانکوک برای شما اجرا کنم. همتون رو جمعه میبینم. عاشقتونم! خدانگهدار ...


ادامه دارد!

تا بعد ...

Stay Tuned
! Let's Dance

میان پرده ( تراژدی Felipe و Donna)

Donna Ashlock ، یکی از عاشقان مهربان و وفادار مایکل جکسون که در اون زمان تنها 14 سالش بود به یک قلب جدید برای ادامه زندگیش نیاز داشت اما دخترک ابداً دلش نمیخواست که به قیمت از دست رفتن جان یک انسان دیگه از چنگال مرگ فرار کنه . در همون ایام بود که مشخص گردید دوست پسر 15 ساله Donna به اسم Felipe Garza که سالها از عوارض سردردهای کشنده رنج میبرد به خونریزی خطرناکی در داخل مغزش دچار شده که شانس کمی برای زنده ماندن او باقی گذاشته است . Felipe از چند روز قبل در مورد این تراژدی برای خانواده اش صحبت کرده و از آنجایی که به خوبی از داستان Donna مطلع بود از ایشان خواسته بود که بعد از مرگش ، قلب او را به دخترکی که عاشقانه دوستش میداشت اهدا نمایند . متاسفانه تنها چند روز بعد از این واقعه ، Felipe به حالت کما رفته و سپس به طور کامل دچار مرگ مغزی گشت . به خواسته Felipe ، قلب او به Donna اهدا گردید و دخترک به ظاهر به زندگی عادی بازگشت . بعد از انجام عمل جراحی پیوند قلب ، Donna به صورت غیر منتظره ای تماسی تلفنی از مایکل جکسون دریافت نمود !


مایکل جکسون که بعد از اطلاع از تراژدی غمبار این دو نوجوان به شدت غمگین و ویران شده بود با Donna تماس گرفت تا هم از اوضاع و احوال او بعد از این عمل جراحی سنگین مطلع شود و هم اینکه به عنوان ادای احترام و تقدیر از عمل قهرمانانه و بزرگوارانه Felipe ، مراسم تدفین و یادبودی با شکوه برای وی برگزار نماید . مایکل جکسون همچنین از دخترک دعوت نمود تا بعد از اینکه کمی حالش بهبود یافت در منزل شخصیش در Encino مهمان مخصوص و ویژه او باشد .


سرانجام این ملاقات در روز 8 مارس 1986 به وقوع پیوست . Donna در این روز در منزل مایکل جکسون تا جایی که در توان داشت بازی کرد و از دنیای کودکانه لذت برد . او از باغ وحش استثنایی مایکل جکسون دیدن کرد ، به همراه او شام خورد و حتی در اتاق شخصی وی در کنار او به تماشای فیلم پرداخت . هرچند که در تمام این لحظات ، یاد و نام Felipe و خاطره عشق جاودان او به Donna در فضای Encino موج میزد .


به درخواست مایکل جکسون و تنها با هزینه شخصی او ، آرامگاه زیبا و با شکوهی برای Felipe ساخته شد و مایکل جکسون در آن مکان در سکوت و آرامش اشک ریخت . متاسفانه اندکی بعد ، نخستین نشانه های پس زده شدن عضو پیوندی در بدن Donna پدیدار گشت و حال دختر جوان مجدداً رو به وخامت گذاشت . علی رغم همه تلاشهای انجام شده توسط خانواده Donna و تیم پزشکی ، تغییر و بهبود عمده ای در حال وی پدیدار نگشت . حال Donna دیگر تمایلی به انجام پیوندی جدید نداشت . او دلش میخواست تا آخرین لحظه از عمر با گنج گرانبهایی که در سینه داشت زندگی کرده و با این یادگار عاشقانه جهان را ترک کند . مایکل جکسون که از وضعیت جسمی Donna به خوبی مطلع بود تا آخرین نفس دست از دوستی و همنشینی با دخترک بر نداشت و همچون دوستی عزیز و گرامی تا پایان عمر در کنار Donna و خانواده اش باقی ماند .


سرانجام در روز 7 مارس 1989 و در سن 17 سالگی ، Donna Ashlock دیده از جهان فرو بست . به خواست Donna ، پیکر او در همان مکانی که 3 سال قبل Felipe در آنجا به خاک سپرده شده بود دفن گردید . بعد از درگذشت Donna  و انجام مراسم تدفین  او ، به درخواست مایکل جکسون سنگ نوشته ای جهت یادبود عشق این دو جوان بر فراز این آرامگاه نقش بست که بر روی آن نوشته شده بود :


Love Lives Forever


In loving memory of Felipe and Donna


حال مایکل جکسون می توانست یک بار دیگر در سکوت و آرامش و تنهایی اشک بریزد ...



تا بعد ...


Stay Tuned

! Let's Dance

با خاطرات مایکل جکسون ( یادبودی به قلم Howard Bloom )

سلام و درود بی پایان بر یاران همیشگی و عاشقان وفادار مایکل جکسون کبیر ؛ وقت بخیر !


بعد از وقفه ای نسبتاً طولانی و بعد از پشت سر نهادن انبوهی از داستانها و حکایتها برای نخستین بار در فصلی جدید از داستان پر فراز و نشیب زندگانیم به شما خوبان و همراهان گرامی سلامی مجدد عرض می کنم .


طی چند روز گذشته مرتباً با خودم فکر میکردم چه مطلبی میتونه موضوع مناسبی برای شروع به کار مجدد این وبلاگ بی پایان و تمام نشدنی به حساب بیاد تا هم دل عاشقان واقعی مایکل جکسون از این بازگشت شادمان بشه و هم اون اوباشی که همواره از غیبتهای موقت من اینطور برداشت میکنند که دوران علی امجی فالوور و نوشته هاش همانند تاریخ مصرف زندگی های هزل و تو خالی خودشون به سر اومده تو دهنی محکم دیگه ای بخورند !


سرانجام بعد از جمع بندی مطالبی که مطالعه و مرور اونها رو به انتها رسوندم ، مقاله ای که Howard Bloom به عنوان یادبودی زیبا در سالگرد درگذشت مرد یک دستکشه تاریخ به رشته تحریر در آورده رو بهترین گزینه برای این شروع مجدد دیدم . در انتهای این مقدمه کوتاه از صمیم قلب امیدوارم که مطالعه این جملات زیبا ، عمیق و اثر گذار بتونه بخشی از اون جذابیتی رو که این مقاله برای من به همراه داشت برای شما دوستان عزیز هم به همراه داشته باشه . پس این شما و این یادبودی متفاوت بر زندگی و حقیقت اسطوره ای یگانه و بی همتا .



Howard Bloom مقاله خودش رو اینطور آغاز میکنه و میگه :


او ( مایکل جکسون ) حقیقتاً باور داشت که هدیه ای خاص و منحصر به فرد از طرف خداوند دریافت نموده است . او عمیقاً باور داشت که استعدادها ، توانایی ها و قدرت های مشعوف کننده ویژه ای از طرف پروردگار به او بخشیده شده که کمتر انسان عادی و ضعیفی در کره زمین به آنها مجهز است و اینگونه و به واسطه همین باوری که به این موضوعات داشت بود که خود را جهت بخشیدن استعدادها ، توانایی ها و قدرت های مشعوف کننده اش به همه مردم جهان مسئول میدانست . قصد تحقیر هیچ انسان بزرگی در طول تاریخ رو ندارم اما بیایم به عنوان تنها یک نمونه به بیل گیتس نگاهی بندازیم ؛ بیایم ببینیم فرق همه این افراد بزرگ و سخاوتمند با مایکل جکسون در چه چیزی بوده . بذارید مطلب رو خیلی رک و صریح براتون بگم :

برای مایکل جکسون بخشیدن ، یه لذت و تفریح گذرا در زندگی و یه حرکت پارت تایم به شمار نمیومد ؛ نیاز به بخشیدن در هر ثانیه و هر نفسِ مایکل جکسون در طول هر روز از عمرش در این جهان زنده و حاضر بود . فرآیند بی انتهای دریافت و بخشش در تمام طول زندگی مایکل جکسون جاری و پایدار بود و می توان تنها هدف او در زندگی از دریافت را افزایش تواناییش در بخشش قلمداد نمود . او با تک تک سلولهای وجودش در این عالم تلاش نمود هرآنچه از استعداد و توانایی از خداوند دریافت نموده را به مردم جهانی که در آن می زیست بخشش نماید .

نیاز به دریافت ستایش و تشویق از طرف مخاطبان و در مقابل بخشیدنِ سلول سلول از هستی و زندگیِ خود به ایشان شیوه خاص و منحصر به فرد ارتباط برقرار نمودن مایکل جکسون با دیگران بود ؛ عمیق ترین نوع ارتباط او با انسانها و بسی فراتر و شفا بخش تر و لذت آفرین تر از نوع روابطی که انسانهای عادی با خانواده و دوستان صمیمی برقرار می نمایند . در یک جمله این نوع یکتا و یگانه از بخشیدن بود که از مایکل جکسون ، مخلوقی خاص و متفاوت از تمام معیارهایی که دنیای بیرون آن را نرمال بودن به حساب می آورد خلق می نمود .

شاید شنیدن این مطلب برای شما کمی عجیب و نامعقول به نظر رسد ولی مایکل جکسون تا همیشه بخشی جدا نشدنی از وجود من باقی خواهد ماند . به جرات می گویم که هیچ کدام از فوق ستاره هایی که در طول فعالیت حرفه ای زندگیم با آنها کار کرده ام همانند مایکل جکسون نبوده اند : باب مارلی ، فردی مرکوری ، پرینس ، بیلی جوئل ... هیچکدام این افراد آنگونه که مایکل جکسون خود را در برابر تهدیدهای دنیا قرار میداد و بر سر ایمانش به بخشایش خود را مجروح و زخمی می نمود زندگی نمی کردند . مشاهده زندگی مایکل جکسون دریچه ای از شگفتی و سرگشتگی را در مقابل دیدگان من گشود که هرگز و در طول عمرم در هیچ زمان و مکان دیگری تجربه ننمودم . به خاطر همین مساله احساس می کنم که در زندگیم مدیون او هستم . در حقیقت احساس میکنم که ما انسانها همگی مدیون او هستیم . ما به او مدیون و بده کار هستیم : بده کارِ به دست آوردن شناخت و معرفتی آگاهانه و صادقانه نسبت به زندگی او ؛ اینکه مایکل جکسون حقیقتاً چه کسی بود . ما این بده کاری را به او تا آن زمان که حتی یک سر تیتر مغرضانه و نادرست در ژورنالهای سراسر جهان علیه نامش وجود داشته باشد خواهیم داشت . ما باید آنچنان به شناخت حقیقت زندگی مایکل جکسون در این عالم ادامه دهیم تا حقیقتاً دریابیم که چرا عاشقان واقعی او بیشتر از هر مدعی و کارشناس و ژورنالیستی که ادعای شناخت روزنه های پنهان زندگی مایکل جکسون را دارند او را می شناسند . شاید شنیدن این جمله به مذاق عده ای خوش نیاید اما با همه قدرت اعلام می کنم هیچ یک از آن کارشناسان و ژورنالیستها مایکل جکسون را نمی شناسند اما اگر حقیقتاً او را دوست بدارند شاید راهی جهت ورود به دنیای شناختش برایشان گشوده گردد ...

* نمیدونم چرا با خوندن یکی دو جمله آخر این مقاله یه بار دیگه به یاد خیانت کثیف و فراموش نشدنی بنیاد مایکل جکسون و کارشناسان مایکل شناس (!!!) کلاش و بی آبروی سونی در سال 2010 افتادم ! اون زمانی که این موجودات بی آبرو سعی میکردند با ارائه استدلالهای به ظاهر حرفه ای و سراسر دروغ و نیرنگ خود ، عاشقان واقعی مایکل جکسون رو متقاعد کنند که در تشخیص صدای سلطان پاپ دچار خطا و لغزش شده اند و اینکه صدای بزغاله مانند جیسون مالاچی در حقیقت صدای ارباب افسانه ها بوده است !!! بله این پاراگراف آخر مقاله Howard در حقیقت پاسخی قاطع و کوبنده برای این چنین فرومایگان است ...

کلام آخر :

افسوس و هزاران دریغ که سالهای سال بعد از مرگ مخلوق زیبا و تکرار نشدنی و بی مانندی به نام مایکل جکسون ، همچنان عشق و دوست داشتنی که Howard در انتهای نوشته اش پدید آمدنش را در قلب موجودات بی آبرو و حقیر آرزو میکند تنها یک رویای محال و دور از دسترس باقی مانده است ...



تا بعد ...


Stay Tuned

! Let's Dance

آشنایی با Rodrigo ...

سلام و وقت بخیر به همه دوستان و همراهان همیشگی ....


بعد از مدتها گرفتاری و مشغله های فردی که هرگز پایانی براشون در زندگی شخصی من قابل تصور نیست (!!!) برای تقسیم داستان و حکایتی دیگه به خونه برگشتم ! امیدوارم که مثل همیشه با قلبی لبریز از عشق و احساس آماده خوندن و شنیدن این مطلب باشید ...


همونطور که به خوبی میدونید و اطلاع دارید در طول سالیان سال همواره داستان بدلکاری در نقش مایکل جکسون کبیر موضوعی بوده که علاقمندان بسیاری رو در بین طرفداران پادشاه پاپ داشته و اینکه همواره مدعیان فراوانی در این عرصه در جهان حاضر بوده اند که خودشون رو بهترین ایمپرسونیتور مایکل جکسون معرفی نموده و در خصوص این موضوع با یکدیگر رقابتهای فشرده و تنگاتنگی داشته اند :







میدونم که طی سالهای گذشته خصوصاً در دوران بعد از درگذشت مایکل جکسون بارها و بارها در مورد ایپمرسونیتورهای مختلف براتون مطالبی رو نوشته و در خصوص نمایشهای یادبود گوناگون این بدلکاران در گوشه و کنار کره زمین با شما عزیزان صحبت کرده ام . حال اگه متوجه بشید که مطلب امروز باز هم به نوعی به این موضوع قدیمی و تکراری ارتباط داره شاید در قدم اول کمی متعجب و بهت زده بشید !!


بله ، همونطور که اشاره کردم امروز هم میخوام براتون از یکی از لوک لایکها یا همون ایمپرسونیتورهای قدیمی مایکل جکسون صحبت کنم . مردی به نام Rodrigo Teaser اهل کشور آرژانتین ... 



رودریگو از سالهای نوجوانی و جوانی به مایکل جکسون عشق و علاقه بی انتهایی داشت و همواره و همواره از جمله افرادی بود که سعی میکرد به نوعی دوستان و نزدیکان و عزیزانش رو با تقلید از هنرنمایی های ارباب افسانه ها شادمان و سرگرم کنه . همین عشق و علاقه قلبی رودریگو به مایکل جکسون بود که بعدها باعث شد او یکی از بزرگترین و موفق ترین بدلکاران مایکل جکسون در امریکای جنوبی لقب بگیره . رودریگو در طی سالیان گذشته بارها نمایشها و کنسرتهای مختلفی رو به تقلید از تورهای جهانی بزرگ و تاریخ ساز پادشاه پادشاهان بر روی صحنه برده است .



البته کاملاً قبول دارم که این مرد در نگاه اول و در مقایسه با بسیاری از بدلکاران مشهور و پرآوازه مایکل جکسون هیچ حرفی برای گفتن نداره ؛ نه قیافش در حالت کلی خیلی شبیه مایکل جکسونه و نه اینکه صدا و حرکات رقصش چنگی به دل میزنه !! خوب شاید با این توصیف الآن پیش خودتون دارید فکر میکنید پس چه عاملی باعث شده که من یکی از پستهای وبلاگ رو به نوشتن در مورد این مرد آرژانتینی اختصاص بدم ؟؟ خوب ، جوابش رو تا چند لحظه دیگه متوجه خواهید شد ...


رودریگو تیزر ، اولین برگزار کننده کنسرت یادبود This Is It در جهان بوده است !!


بله ، مطلب خیلی واضح و روشنه . این مرد آرژانتینی نخستین کسی در جهان بوده که با الهام گرفتن از فیلم تمرینهای تور بدفرجام This Is It مایکل جکسون و با بهره گیری از قوای تخیل بالای خودش تصمیم گرفته تا به مردم کره زمین نشون بده که اگه مایکل جکسون زنده میموند و از دنیا نمیرفت ، احتمالاً چه چیزی رو در مقابل دیدگان میلیونها میلیون عاشق تشنه و شیفته و کنجکاو در جهان قرار میداد . به عبارت دیگه میشه گفت تا قبل از رودریگو هیچ بدلکار دیگه ای در جهان وجود نداشت که بیاد و دقیقاً چیزی به نام تور This Is It رو به عنوان نمایش یادبودی برای مایکل جکسون شبیه سازی و اجرا و پیاده سازی کنه ...



رودریگو در این نمایشها همواره سعی کرده که به اصل اون چیزی که دنیا در پروژه This Is It مشاهده کرده پایبند بمونه و اینکه همیشه همه تلاشش بر این بوده که بتونه و لو در کمترین مقیاس ممکن در عالم ، نقطه ای از روح و قلب و عظمت بی انتهای روح اون ارباب بی کران هستی رو در مقابل دیدگان عاشقان به نمایش در بیاره . دیدن عکس العملهای جنون آسا و ویرانگر حاضرین در کنسرتهای رودریگو همواره و همواره موضوعی بوده که نتونسته ام به راحتی چشمم رو بر روش بسته و ازش با بی تفاوتی عبور کنم ... 


در انتها و برای اینکه بتونید حسی از اون چیزی که این مرد سعی کرده به دنیا انتقال بده پیدا کنید توجه شما رو به دیدن تیزر تبلیغاتی سری جدید کنسرتهای تور This Is It رودریگو جلب میکنم :


لینک دانلود



فکر میکنم هیچ واژه و کلامی نتونه عمق احساس من رو در این لحظه به طور کامل منتقل کنه . پس تنها در برابر عشق بی انتهای این مرد لاتین سر خم کرده و در سکوت و خلوت شبانگاهیم یکبار دیگه به نگاه خسته و همواره نگران او خیره میشم ...




تا بعد ...


Stay Tuned

! Let's Dance