مایکل جکسون ارباب افسانه ها

مایکل جکسون ارباب افسانه ها

مایکل جکسون پادشاه جاودان
مایکل جکسون ارباب افسانه ها

مایکل جکسون ارباب افسانه ها

مایکل جکسون پادشاه جاودان

میان پرده ( کاریکاتور ! )

بعد از مدتها سکوت فردی و تنها روایت داستانهای تلخ و شیرین فراوان از قهرمانان کوچک و بزرگ دنیای عاشقی مایکل جکسون کبیر در اقصی نقاط گیتی ، سلام و درود و عشق و احترام بی پایان مرا در روز 16 ژوئن سال 2016 میلادی پذیرا باشید ...


چقدر باورش سخته که در هفتمین سالگرد اون روز قرار گرفته ایم ؛ روزی که من در تقویم شخصی خاطراتم در کنار مایکل جکسون از اون با عنوان روز جدایی یا همون یوم الوداع یاد میکنم .




فکر میکنم در طول این هفت سال گذشته که دارم در این صفحه برای شما عزیزان مینویسم ، یکی دوباری رو به اون فولدر معروف داخل کامپیوتر قدیمیم اشاره کرده باشم ؛ همون فولدری که روزشمار زندگی مایکل جکسون برای من بود و از همون زمانی که به خاطر میارم یعنی درست از دورانی که نخستین نسل اینترنت Dial Up وارد این کشور شد روز به روز و لحظه به لحظه تدریجاً از خاطرات روزها و لحظه های زندگی سلطان پاپ انباشته شد تا سرانجام روز 16 ژوئن 2009 از راه رسید ...


زمانی که اون روز مثل هر روز دیگه در طول عمرم بار دیگه چهره یگانه آرمان و باور زندگیم در اون روزگار غریب رو دیدم حتی به اندازه سر سوزنی به ذهنم خطور هم نمیکرد که این دیدار ، دیدار دیگه ای رو به همراه نداشته باشه و پرونده اون فولدر قدیمی و خاک گرفته همونجا و همون لحظه برای همیشه مختومه بشه . به راستی کی میتونست باور کنه چشمان حریص و سیری ناپذیر دوربین ها و رسانه های جنجالساز جهان دیگر هرگز و تا ابد قادر به شکار لحظه ای از زندگی مرد یک دستکشه نخواهند بود و این صحنه ها ، به عنوان آخرین سکانس از نمایش کوتاه و غریب زندگی ارباب افسانه ها در تاریخ درج خواهند شد ؟؟ 


بگذریم ...


اصلاً دوست ندارم سنگینی و غم این لحظات دلگیر رو با جملات سوزنده و دلگداز افزایش بدم ! راستش چند روز پیش تصادفی چشمم به تعدادی کاریکاتور خارجی از مایکل جکسون افتاد که حقیقتاً نشد با سطحی نگری و بی تفاوتی از کنارشون عبور کنم ؛ کاریکاتورهایی که بر خلاف بسیاری از نمونه های داخلی و خارجی نه تنها " به هیچ عنوان " اهانت آمیز و تمسخر بار به حساب نمی آیند ، بلکه ترکیبی از عاشقانه ترین ستایش ها و واقع گرایانه ترین شوخی های دوستانه با مردی هستند که به اذعان همه جهانیان ، جادوی بی انتهای او در سراسر کائنات هیچگاه به انتها نخواهد رسید . به همین علت تصمیم گرفتم که این تصاویر رو در این روز خاص با شما دوستان عزیز به اشتراک بذارم تا هم با دیدنشون کمی لبخند زده و شاد بشید و هم شاید کمی عمیق تر از اون چیزی که در نمای نخست از ظاهرشون میبینید در موردشون فکر کنید و نتیجه بگیرید . شاید همین تصاویر به ظاهر ساده و مضحک تونست روزنه ای به سمت شناخت مایکل جکسونی متفاوت از آنچه در دنیای شماست به روی شما باز کنه ... کی میدونه ؟؟!! 








برای یک عمر عشق و دوستی و خاطره ، برای ثانیه ثانیه نفس کشیدن در دنیای داستانها و افسانه ها  و برای تک تک لحظات این سفر طولانی و به یاد ماندنی از عمیق ترین نقطه قلبم از تو جاودانه بی تکرار سپاسگزارم . سپاسگزارم یگانه ارباب افسانه های من . سپاسگزارم مایکل جکسون ...



تا بعد ...


Stay Tuned

! Let's Dance

با خاطرات مایکل جکسون ( داستان سمیرا ... )

اسم من سمیراست و 31 سالمه و اهل مسقط عمان هستم  . من از زمانی که تنها 4 سالم بود طرفدار مایکل جکسون هستم . یادم میاد وقتی که خیلی سنم کم بود طرفدار Shakin Stevens بودم اما حدود سال 1980 بود که برای نخستین بار عاشق صدای مایکل جکسون شدم . آهنگهایی از مایکل که از اون دوران به خاطر میارم One Day in Your Life و I Can't Help It  بودند . همون زمانها بود که کم کم سر و کله Thriller پیدا شد و همه چیز برای من رسماً آغاز گردید . اوه خدا ، من از همون زمان به بعد دیگه کاملاً عاشق مایکل بودم ! یادمه هیچ وقت از تماشای مستند ساخت Thriller خسته نشدم . اینجوری بود که Thriller تبدیل شد به آلبوم مورد علاقه من . شاید باور نکنید ولی من حتی امروز کلی از آثار مایکل جکسون رو تنها بر روی کاست ها و نوارهای ویدئویی قدیمی دارم چرا که پیدا کردن این آثار بر روی دیسک های نوری اینجا و در کشور عمان کار خیلی سختیه .

من از همون سالهای دوران کودکی شروع کردم به جمع آوری تصاویر مایکل از تکه های روزنامه ها ، مجله ها و پوسترها و این کار رو تا خود امروز همچنان دارم ادامه میدم ! من همواره دنبال چیزهای جدید و تازه از مایکل جکسون می گردم . موسیقی او خارق العاده است . انسان میتونه با گوش دادن به آهنگهای مایکل جکسون و رقصیدن با اونها ذهن و روحش رو آروم کنه . من در یک کلمه عاشق رقص مایکل جکسون هستم ! مایکل حقیقتاً با استعداد و نظر کرده خداوند بود . من هیچ وقت در طول عمرم مایکل رو در کنسرت و از نزدیک ملاقات نکردم اما سعی کردم همه کنسرتهایی که از او منتشر شده بود  رو بر روی DVD تماشا کنم ؛ اونها حقیقتاً جادویی بودند !

من هیچگاه از تماشای کنسرت های تور BAD و Dangerous مایکل جکسون خسته و دلزده نشدم ! من حتی اینجا در محل کارم و بر روی کامپیوتر دفترم یک Screen Saver مایکلی دارم !

در تمام طول اون سالهایی که طرفدار مایکل جکسون بودم همواره به خودم میگفتم که من بالاخره یک روز مایکل رو از نزدیک ملاقات خواهم کرد ؛ چه باور کنید و چه نه رویای من سرانجام در سال 2005 و زمانی که او وارد عمان گردید به واقعیت بدل شد !!!


سمیرا در لباس سنتی مردم عمان


اون اوایل ورود مایکل به خاک عمان موضوع بیشتر شبیه به یک شایعه جنجالی بود که عنوان میکرد مایکل جکسون به مسقط آمده است ولی خوب ، من نمیتونستم این حرف رو باور کنم اما هرچه زمان جلوتر میرفت ، من بیشتر مشکوک میشدم . من اینو خوب میدونستم که ردیابی کردن مایکل جکسون در یک مکان بیشتر شبیه به یک ماموریت غیر ممکنه اما با اینحال من به خودم میگفتم که اگه او اینجاست ، من قطعاً باید ملاقاتش کنم . به همین علت من به همراه دوستم فهد ابتدا به هتل Grand Hyatt رفتیم . ما اونجا ساعتها و ساعتها انتظار کشیدیم و سرانجام اطمینان حاصل کردیم که مایکل درون اون هتله . اون روز 16 نوامبر 2005 بود و فردای اون روز ، روز تولد من !

متاسفانه ما اون روز ، شانس ملاقات با مایکل جکسون رو به دست نیاوردیم ؛ هرچند ، من به اون سادگی خیال تسلیم شدن نداشتم . من حقیقتاً قصد داشتم هر طور که شده بت زندگیم رو از نزدیک و رو در رو ملاقات کنم .

روز بعد یعنی روز تولدم به هتل زنگ زدم و ازشون سوال کردم که آیا ممکنه تلفنی با مایکل جکسون صحبت کنم  ؟؟؟!!!

خوب ، البته بدیهی بود که مسئول پذیرش هتل درخواست منو رد کنه !  او به من گفت که مایکل دلش نمیخواد خلوت و آرامشش به هیچ عنوان مختل بشه . به این ترتیب یک روز دیگه هم بدون اینکه هیچ رد و نشونه ای از مایکل جکسون پیدا بشه سپری شد . من کم کم داشتم امیدم رو از دست میدادم اما در همون حال هم همچنان مصمم و امیدوار به ملاقات مایکل جکسون بودم .

فردای اون روز من یکبار دیگه با هتل تماس گرفتم و این بار از مسئول پذیرش هتل در مورد برنامه گشت و گذارهای مایکل در شهر پرسش کردم و با خوش شانسی تمام فهمیدم که مایکل قراره فردای اون روز در محل Al Bustan Palace Hotel باشه .

فردای اون روز من در محل کارم با دلشوره و اضطراب فراوان چشمم به ساعت خیره موند و دقیقه ها رو با بی قراری تمام شمارش کردم ؛ دلم میخواست میتونستم هرچه سریعتر ماموریت غیر ممکن خودم رو به اتمام برسونم ! سرانجام ساعت مقرر از راه رسید و من و فهد به سرعت خودمون رو به Al Bustan Palace Hotel رسوندیم . ما اونجا ساعتها به انتظار ملاقات مایکل معطل موندیم ولی در نهایت هیچ اتفاق خاصی رخ نداد . خلاصه در انتهای روز خسته و آزرده تصمیم گرفتیم به خونه برگشته و فردا یکبار دیگه شانس خودمون رو آزمایش کنیم .


نمایی از هتل Al Bustan ...


فردای اون روز یکشنبه بود و من یکبار دیگه به هتل Al Bustan رفته و در لابی هتل منتظر دیدار مایکل نشستم . من خودم رو برای یک انتظار طولانی دیگه آماده کرده بودم که یکدفعه ...
در یک آن احساس کردم که یکی از مسئولین گارد امنیتی مایکل داره به سمت من میاد ! این همون مردی بود که من چند روز قبل در Hyatt ملاقات کرده بودم !!!

اون مرد رو به من کرد و با تعجب ازم پرسید :


تو هنوز ملاقاتش نکردی دختر ؟؟!!  پاشو با من بیا تا ببرم تو رو بهش معرفی کنم !!


با شنیدن این جمله غیر منتظره در یک ثانیه کل بدنم یخ زد و منجمد شدم . من حقیقتاً نمیتونستم جمله ای که شنیده بودم رو باور کنم ...
و حقیقتاً چند دقیقه بعد ، او در حالی که لباس قرمزی بر تن داشت و شلواری مشکی پوشیده بود ، با موهایی باز و لخت از پشت عینک تیره اش به من خیره شده بود !!!

همه چیز اونقدر وحشتناک و سهمگین و غیر واقعی به نظر میرسید که حس میکردم قلبم توی سینم داره منفجر میشه . تنها عکس العمل من بعد از دیدن مایکل جکسون این بود که دوان دوان و اشک ریزان فاصله 4 ، 5 متری میان خودم و او را طی نموده و با یک جهش بزرگ خودم رو به میان آغوش او پرتاب نموده و در حالی که دور کمر او حلقه زده بودم بی حرکت شده و آرام و بی صدا هق هق نمایم . ( )


وااای این صحنه چه بی رحمانه برای من آشناست ! بارش اشک چشمهام بهم امون نمیده . به یاد عطر خاطرات زیبا و جاودان 12 اردیبهشت 1389 ... 


زیباترین و مقدس ترین مکان هستی ...


پس از چند لحظه که آروم گرفتم و تونستم تا حدودی به خودم مسلط بشم ، به آهستگی و با شرم و حیای زیاد زیر لب زمزمه کردم :


سلام ! من سمیرا هستم . یک طرفدار بزرگ ...


واقعاً چه بدبختی و فلاکت بزرگی بود که من اون روز دوربین به همراه نداشتم . متاسفانه کل این واقعه اونقدر سریع و غیر منتظره به وقوع پیوست که من تنها کاری که تونستم انجام بدم این بود که از مایکل جکسون تقاضای امضا کنم و او هم بر روی کاور داخلی کتاب Moonwalk که همراهم بود برام نوشت :


Love always . Michael Jackson 2005


او در یک کلمه خارق العاده و مهربان بود !


تصویری از کتاب سمیرا به همراه امضای مایکل جکسون کبیر ...


من هرگز و تا ابد روز دیدار با بزرگترین قهرمان زندگیم رو فراموش نخواهم کرد . سرانجام ماموریت غیر ممکن من با موفقیت به اتمام رسیده بود ؛ من سرانجام مایکل جکسون رو ملاقات کرده بودم ...


پاورقی :


خوش به سعادتت سمیرای نازنین . بدون شک عاشق ساده و بی ریایی هستی که لیاقت رسیدن به بزرگترین رویای زندگانیت را دارا بودی . افسوس که سهم " من " از رویای بزرگ زندگیم  " بر خلاف تو " ، تنها غروب دلگیر و غمزده ساحل مسقط در کنارعمانِ سیاه ِدلتنگِ خالی از عطر وجود مایکل جکسون بود ...

 

من و غروب تنهای ساحل مسقط  در سال 2013 ...


ارباب افسانه ها ، خیره بر پهنه بیکرانه عمان در سال 2005 ...


تا بعد ...


Stay Tuned

! Let's Dance

میان پرده ( عکس یادگاری افسر Booze ... )

آگوست سال 1984 میلادی بود و یادم میاد اون روز بیکار در ایستگاه پلیس Pontiac Michigan نشسته بودم و با یه سری از همکارهای علاف ورق بازی میکردم که یه دفعه صدای فریاد یکی از افسرها ما رو از جای خودمون پروند :


دِ پاشید گنده بکا !!! مایکل جکسون اومده توی گاراژ !!!



اون روز مایکل جکسون برای ساخت یک فیلم خانگی کوتاه به همراه 30 افسر پلیس به قرارگاه ما اومده بود . من با شنیدن این خبر شوکه کننده و غیر منتظره ، بلافاصله دوربین پولارویدم رو برداشته و دوان دوان به طبقه پایین و پارکینگ ایستگاه رفتم . آره خودش بود ! مایکل جکسون که با دیدن اون شلوغی و هیاهوی به وجود اومده توسط نیروهای پلیس در اطرافش درست شبیه به یک موش کوچولو که توی تله گیر کرده باشه شده بود از ترس به خودش میلرزید و عقب اتوموبیل ون یه گوشه کز کرده بود . با دیدن این منظره عجیب با خودم فکر کردم و گفتم : بیخیال بابا ! آخه این چطوری میتونه همون بابایی باشه که روی صحنه اون شلنگ تخته ها رو خلق میکنه ؟؟!! این که هر آن ممکنه اشکش با دیدن این اوضاع جاری بشه !!!



با وجود اینکه مایکل خیلی نحیف و بیمار و شکننده به نظر میومد اما دستهاش بدجور بزرگ بودند ؛ من خودم یه مرد گنده با دستهای بزرگم اما وقتی مایکل از اتوموبیل پیاده شد و باهام دست داد کل دست من در میان دستهای بزرگ او محو گردید !!

خلاصه بعد از اینکه کمی با هم گپ زدیم و مایکل یه کم اون یخ اولیش آب شد ، به نظر از من خوشش اومد و یه جورایی باهام رفیق شد ! یادم میاد یکی از بادیگاردهای مایکل بهم گفته بود که او ترس عجیبی داره که نکنه توی جمع مورد سوء قصد قرار بگیره و کشته بشه . به گواهی اون بادیگارد ، این ترس بعد از اینکه مایکل یکبار در میانه بلوا و آشوب به پا شده توسط طرفدارانش محبوس شده و تنها بعد از مداخله نیروهای امنیتی و پلیس موفق به خلاصی از اون مهلکه گردیده بود در وجودش تشدید گردید .

قبل از اینکه فیلمبرداری شروع بشه از مایکل اجازه گرفتم و بهش گفتم اجازه میده من و یه تعداد دیگه ای از همکارهام باهاش عکس یادگاری بگیریم ؟ 

و برام خیلی جالب بود ....

هرچی ما بیشتر باهاش عکس میگرفتیم ، مایکل بیشتر باهامون خودمونی میشد ؛ یه جورایی حس میکردم انگار من و مایکل رفقای قدیمی هستیم .

در زمان خداحافظی ، مایکل با اون انگشت بلند و کشیده در میان جمعیت به من اشاره ای کرد و گفت :


از طرف من از همه بچه ها تشکر کن . خیلی بهم خوش گذشت ...



Allan Booze سی و هفت ساله در کنار بزرگترین مدال افتخار تمام دوران خدمتش ...


تا بعد ...


Stay Tuned

! Let's Dance

آغازی برای یک پایان ...

1- دلم میخواد از برگزار کنندگان World Music Awards و علی الخصوص از طرفدارانم تشکر کنم . شما دلیل ادامه دادن هر آن چیزی هستید که من انجام میدهم . من از 5 سالگیم تا امروز بر روی صحنه اجرا کرده ام ؛ بنابر این من هرگز چیزی که شما آن را یک زندگی نرمال و عادی خطاب می کنید تجربه ننموده ام ؛ هرچند من در زندگیم بسیار خوشبخت بوده ام که موقعیت ها و فرصت هایی خارق العاده را تجربه نموده و دوستانی خارق العاده در سراسر دنیا داشته ام . و من هرگز حاضر به معاوضه ذره ای از این همه موهبت در طول زندگیم به منظور کسب آن زندگی نرمال و عادی مد نظر شما نیستم ؛ کاملاً صادقانه میگم ! 

من از خداوند بسیار سپاسگزارم و بسیار مفتخرم که خداوند به من هدیه ای از جنس ترانه و موسیقی بخشید و سپاسگزارم که دنیا شانسی را به من بخشید که بتوانم از طریق موسیقی شنیده شوم . و به خاطر لحظاتی همانند این است که من با همه وجود افتخار میکنم که یک هنرمند هستم . و ... شما هنوز هیچ چیز ندیده اید !



10 می 2000 ، سخنرانی مایکل جکسون کبیر در مراسم World Music Awards 2000 موناکو


2-  من قصد دارم بگم ؛ طرفداران در هر گوشه از کره زمین با هر ملیتی ، هر نژادی ، هر زبانی ... عاشقانه و از اعماق قلبم عاشقتان هستم ! میدونید ، به خاطر عشقتان ، حمایتتان و درک بالایتان در این زمان سخت آزمون از شما سپاسگزارم . بابت دعاها و آرزوهای زیبایتان از شما سپاسگزارم . لطفاً صبور باشید و در کنارم باقی بمانید و به من ایمان داشته باشید چرا که من کاملاً و کاملاً بی گناه هستم ...



مصاحبه مایکل جکسون کبیر با جسی جکسون : 29 مارس 2005 میلادی


3- اد برادلی : مایکل ، دلت میخواد چه چیزی به طرفدارانت که در طول تمام این سالها حمایتت کرده اند بگی ؟ شاید یه سری از اونها سوالهایی راجع به تو داشته باشند . دلت میخواد امروز به اونها چی بگی ؟

مایکل جکسون : خوب ، راستش دلم میخواد بهشون بگم خیلی خیلی دوسشون دارم ؛ اونها از راه دور در مورد من آموخته اند و راجع به من کسب اطلاعات کرده اند اما دوست دارم بهشون بگم اگه حقیقتاً دلشون میخواد من رو بشناسند باید بگم آهنگی وجود داره که صادقانه ترین آهنگیه که تا کنون نوشته ام ؛ آتوبیوگرافیک ترین آهنگ کل عمرم؛ اسم این آهنگ هست : کودکی . خواهش میکنم به اون گوش کنید . این آهنگیه که اونها باید بهش گوش کنند . و یکبار دیگه سپاسگزارم بابت حمایت هاتون در سراسر دنیا . از اعماق قلبم دوستتون دارم .



مصاحبه 60 دقیقه ای مایکل جکسون کبیر ،– 28 دسامبر 2003


4- دوست دارم این حرف رو خیلی خوب در خاطرتون داشته باشید :

دلیل اصلی من از انجام هر آنچه میکنم دریافت عشق و ستایش از تشویق کنندگان و مخاطبینم است . من عاشق طرفدارانم هستم . زمانی که من کنسرت اجرا میکنم و طرفداران رو اون پایین می بینم که هیجان زده می رقصند و فریاد می کشند ، احساس می کنم که در حال بازگرداندن آن شادی به سوی ایشان هستم ؛ این اون چیزیست که من بیشتر از همه چیز عاشقش هستم . تو اون بالا هستی و داری به اونها اون انرژی رو میبخشی و اونها متقابلاً اون رو به سمت تو باز میگردونند . و این تجربه ، خارق العاده است . این عشق اصلی من است : استیج و شاد کردن همه آن ستایش کنندگان .



مصاحبه مایکل جکسون کبیر با مجله  ایبونی  ، دسامبر 1984


5- مولی ملدروم : خوب ، چطوری با این همه هیجان و هیستریا کنار میای ؟ منظورم اینه هر کجای دنیا که میری ، میخواد لندن باشه ، مونیخ باشه ، نیویورک ، بانکوک ، ژاپن و حتی اینجا توی استرالیا ... چطوری با این همه جنون و هیجان که از طرف مردم نثارت میشه کنار میای ؟

مایکل جکسون : من خوب میدونم که همه اینها تنها به خاطر عشقه ؛ برای همین اینها قلب منو خیلی خوشحال میکنه و به همین دلیل دلم میخواد که این عشق رو برگردونم ؛ میدونی ، به هر طریقی که ممکن باشه و این لبخند رو به روی لبهای من میاره . زمانی که من همه بچه ها ، نوجوونها ، بزرگسال ها رو از گونه های مختلف میبینم  ، این قلب منو خیلی خوشحال میکنه . من همه طرفدارانم رو عاشقانه دوست دارم .



مصاحبه مایکل جکسون کبیر با مولی ملدروم ، 19 نوامبر 1996


7- عشق شما ، حمایت شما و قدرشناسی شما همه چیز را برای من در زندگی ممکن کرد . شما زمانی که من حقیقتاً نیازمند بودنتان بودم در زندگیم حضور داشتید . من هرگز و تا ابد شما را از یاد نخواهم برد . عشق همیشگی شما مرا حفظ نمود ، اشکهایم را خشک نمود و به من کمک کرد تا ادامه دهم . من عشق ، دلدادگی ، از خودگذشتگی و حمایت شما را تا ابد گرامی خواهم داشت . شما الهام بخش من در تمام طول عمرم بوده اید .



پیام مایکل جکسون کبیر در سایت MJJSource پس از تبرئه اش در ژوئن 2005 


و اکنون با مرور کتاب قطور داستان زندگیم در کنار او و با نگاه به تک تک این کلمات ، تنهاتر و خسته تر و دلتنگ تر از هر زمان دیگر ، همچنان به بودن ها و نبودن ها در اندک صفحات باقی مانده از این کتاب می اندیشم ...

میان پرده ( خاطراتی به روایت Ben Brown ... )

Ben Brown ، یکی از موسسین و بنیانگذاران کمپانی Steeltown Records در گری ایندیانا و مدیر عامل این شرکت موسیقی بود که در تهیه و تولید نخستین اثر مایکل جکسون و برادرانش در سال 1968 نقش کلیدی و اساسی داشت . وی بعدها در سال 1969 و بعد از نقل مکان جکسونها به کالیفرنیا با همکاری جو جکسون به سمت مدیر عاملی کمپانی Jackson's  Records دست یافت . در ادامه خاطرات کوتاهی از مایکل جکسون کبیر را به روایت از این هنرمند موسیقی دان پیشکسوت مطالعه خواهید نمود :


... اواخر سال 1967 بود که خیلی اتفاقی یه نوار تمرینی از یه گروه موسیقی محلی در گری ایندیانا به دستم اومد و وقتی که بهش گوش دادم ... WoW ! و تا به خودمون جنبیدیم اونها توی استودیوی Steeltown مشغول ضبط نخستین اثرشون بودند ؛ ترانه ای به نام Big Boy که اون رو در سال 1968 و درست 6 ماه قبل از اینکه اونها وارد قرارداد با کمپانی Motown بشند تهیه و منتشر نمودم .


مایکل جکسون که اون زمان یه پسر کوچولوی 9 ساله بود با اون صدای زیر و کودکانش با همه قدرت و احساس میخوند:


... من حالا دیگه یه پسر بزرگم که دنبال دختری برای عشق ورزی می گردم ...


یادم میاد مایکل اونقدر کوچولو بود که وقتی سوار ماشین جو میشد مجبور بود روی صندلی اتوموبیل بایسته تا بتونه از شیشه بیرون رو تماشا کنه . شبها موقعی که جکسونها بر روی صحنه اجرا میکردند ، مردم هیجان زده پول رو به طرف اونها پرتاب میکردند . یه وقتایی مایکل اونقدر سکه توی جیبش جمع میشد که به زور میتونست شلوارش رو بالا نگه داره !!! ...



Ben Brown در سن 23 سالگی به همراه صفحه موسیقی Big Boy ...



تا بعد ...


Stay Tuned

! Let's Dance