سلام دوستان عزیز . وقت بخیر ... 
باز هم یه خاطره دیگه از یه عاشق دیگه ! باز هم درسی آموزنده و فراموش نشدنی !
حکایت امروز از خانمی 34 ساله ، اهل کشور ایرلنده به نام Christine Dowling .
لطفاً توجه بفرمایید :
کریستین داستانش رو اینطور تعریف میکنه و میگه :
هرگز و تا روزی که زنده هستم روز 19 جولای 1997 را از یاد نخواهم برد . من اون روز قهرمانم مایکل جکسون رو در کنسرت ملاقات کردم ! این دومین کنسرتی از مایکل جکسون بود که من توش شرکت کرده بودم و بی نهایت هیجان زده و خوشحال بودم که مایکل جکسون به دوبلین و ایرلند باز گشته است .
در طول کنسرتهای مایکل جکسون ، این وظیفه محافظین شخصی او بود که طرفدارهایی رو برای شرکت در آهنگهایی خاص انتخاب کرده و به روی صحنه بیارند . من مبتلا به سندرم Morquio هستم و نیروهای امنیتی سالن هم به دنبال شخصی با جثه ای کوچک میگشتند . در همین حال ، خواهرم من رو به محافظ ها نشون داد و گفت : شرط میبندم کسی رو کوچک تر از این پیدا نخواهید کرد ! تو اون لحظه برای اولین بار در عمرم به خاطر کوچک بودنم از خدا شکرگزاری کردم . من تا ابد قدردان خواهرم خواهم بود . درست وقتی که بادیگارد مایکل جکسون من رو از داخل جمعیت بیرون کشید تا به روی صحنه ببره ، شروع به لرزیدن به خودم نمودم ؛ نه به خاطر اینکه قرار بود در جلوی 35000 طرفداری که داشتند با همه وجود فریاد میکشیدند حضور پیدا کنم ؛ نه ! بلکه به خاطر اینکه قرار بود با قهرمان همه عمرم رو در رو ملاقات کنم .
زمانیکه در پشت صحنه منتظر شروع آهنگی بودم که قرار بود من در هنگام اجراش به روی صحنه برده بشم ، توی یک لحظه مایکل جکسون از همون نزدیکی های من عبور کرد و من با دیدن این صحنه با همه وجود چنان فریادی کشیدم که فکر میکردم صدای منو مایکل باید حتماً شنیده باشه ! خدا رو شکر که به خاطر شدت سر و صدای جمعیت و نویز بالا ، این اتفاق نیفتاد و مایکل صدای منو نشنید !!! سرانجام نوبت به اجرای آهنگ Heal The World رسید و من با صندلی چرخ دارم در حالیکه مایکل جکسون دستهای منو توی دستهاش گرفته بود به روی صحنه انتقال داده شدم . از اونجاییکه من قدرت احساس و تشخیص دست راستم رو سالها قبل از دست داده بودم ، معمولاً دست راستم هیچ حسی نداشت و هیچ چیزی رو لمس نمیکردم اما من اون شب به طرز عجیبی دستهای مایکل جکسون رو توی دستم لمس میکردم . او صورتش رو به سمت من برگردوند و به آهستگی و با لبخند به من گفت که دوستم داره و من خوب میدونستم که او حقیقتاً همین حس رو داره .
نزدیک بودن تا به این اندازه به مایکل جکسون حقیقتاً شگفت انگیز بود . تنها راهی که برای توصیف این احساس به ذهنم میرسه اینه که بگم شبیه به یک حس روحانی و معنوی عمیق بود . من عشق عمیق و قدرتمندی رو بر روی اون صحنه احساس میکردم ؛ احساس عشق و شادی . وقتی که از صحنه خارج شدم ، صورتم غرق اشک شد . یادم میاد کودکان خردسال دوستانم که اونها هم در کنسرت حاضر بودند دائماً ازم سوال میکردند که حالم خوبه یا نه و در همون حال مادرم به اونها میگفت که او ( کریستین ) حالش خوبه و فقط به این علت داره گریه میکنه چون که خیلی خوشحاله .
خاطره اون شب زیبا تا ابد با من باقی خواهد موند و هر وقت که در زندگیم غمگین و یا غصه دار باشم بهم کمک خواهد کرد که از اون حس بد خارج بشم .
چند ساعت بعد از کنسرت ، احساس سوزش و سوزن سوزن شدن عجیبی رو در سراسر بازوی راستم به خوبی احساس میکردم . باورتون میشه اگه بگم فردا اون روز من کاملاً قدرت احساس رو در بازوی راستم به دست آورده بودم ؟! من حقیقتاً باور دارم که این بهبود ، تنها از طریق گرفتن دست مایکل جکسون در بازوی سمت راست من حاصل گردیده بود . مادرم بهم میگفت : به خاطر وجود 35000 طرفداری که اونطور با عشق آهنگ مثبت و قدرتمندی همانند Heal The World رو یکصدا با مایکل جکسون همخوانی میکردند ، چنین معجزه ای برای تو اتفاق افتاد .
بعدها با خودم فکر کردم ، من وظیفه دارم این داستان رو با طرفداران مایکل جکسون قسمت کنم چرا که باور دارم تنها عاشقان واقعی مایکل جکسون درک خواهند کرد که اون شب حقیقتاً چه اتفاقی افتاد . درسته که من با صندلی چرخ دار زندگی میکنم اما اون شب حقیقتاً احساس میکردم که دارم در آسمونها قدم میزنم . من اون موقع 18 سالم بود و حالا ، 16 سال بعد از اون روز میتونم صادقانه بگم که روز ملاقات مایکل جکسون ، بهترین روز عمر من بود و من بی نهایت سپاسگزار و شکرگزار هستم که رویای زندگی من با دیدار او به حقیقت پیوست .

روزی که مایکل جکسون از دنیا رفت من حس کردم که یکی از اعضای خانوادم رو از دست دادم . او بخش بزرگی از همه زندگی من بود . حتی از سالها قبل از اینکه بتونم از نزدیک ملاقاتش کنم ، مایکل جکسون بزرگترین عامل تاثیرگذار در زندگی من بود که بهم کمک میکرد تابتونم از بین دنیایی از حوادث و ماجراهای بد در دوران کودکیم به سلامتی عبور کنم . با مرگ او من در زندگیم دچار چنان احساس خلاء و سردرگمی وحشتناکی شدم که حس کردم هر طور که شده باید براش کاری رو انجام بدم . به همین علت تصمیم گرفتم به یاد مایکل جکسون ، درختی بکارم . البته از اونجاییکه احساس میکردم این کار به اندازه کافی برای ادای دین به مایکل جکسون کافی نیست اینه که در تاریخ 8 آگوست 2009 ، در یکی از بیمارستانهای کودکان که خودم در دوران کودکی به خاطر بیماریم زیاد اونجا رفت و آمد میکردم ، یک مراسم یادبود برگزار کردم . من همین حرکت رو یکبار دیگه در مراسم نخستین سالگرد درگذشت مایکل جکسون به اجرا در آوردم و قصد دارم تا زمانیکه توانم بهم اجازه بده هر سال این کار رو به خاطر مایکل جکسون ادامه بدم . این وظیفه منه و تنها راهیه که احساس میکنم میتونم از طریقش به مایکل جکسون به خاطر هر کاری که در حق من و میلیونها کودک دیگه در سراسر زمین انجام داد بگم : متشکرم !
درخت مایکل جکسون حالا با افتخار در پارکی واقع در دوبلین در کنار محوطه بازی کودکان ایستاده و زندگی میکنه . امیدوارم وقتی که مایکل از اون بالا بهش نگاه میکنه دوستش داشته باشه ...




آقای جادو ! معجزه گر بی همتا !
به نیابت از تمام دنیا :
متشکرم !!!

تا بعد ...
Stay Tuned
! Let's Dance
سلام و درود به دوستان و یاران عاشق همیشگی ... 
اگه خوب به یاد داشته باشید ، چندی پیش ویدئوهای جدید و تازه منتشر شده ای رو از مراحل ساخت آهنگ زیبا و ماندگار What More Can I Give مایکل جکسون کبیر تقدیم حضورتون کردم که در اون ، مایکل جکسون در حال خوندن بخشهای سولوی آهنگ دیده میشد . این صحنه ها برای نخستین بار و در حدود 10 سال پس از نخستین اکران رسمی موزیک ویدئوی آهنگ What More Can I Give به فضای مجازی وارد شده است .
محض آگاهی و اطلاعتون باید عرض کنم که این
صحنه ها در حقیقت بخشهای کوتاهی از مستندی حدوداً نیم ساعته از کلیه مراحل
ضبط این اثر جاودان و تکرار نشدنیه که در اون ذره ذره و بخش به بخش ، نبوغ و
استعداد و عظمت جایگاه مایکل جکسون در نقش یک ترانه سرا ، یک آهنگساز ، یک
وکالیست ، یک رقصنده ، یک تنظیم کننده اثر ، یک رهبر قدرتمند گروه و از
همه اینها مهمتر ، یک بشردوست افسانه ای بی تکرار به نمایش در اومده . 



از
اونجاییکه حجم این مستند به خاطر زمان طولانی و کیفیت عالیش خیلی خیلی
زیاده و امکان آپلود اون در حال حاضر برای من وجود نداره اینه که ورژن
خلاصه شده و کم کیفیت تری از این ویدئوی بی مانند رو تقدیم حضورتون میکنم
تا برای نخستین بار از زمان انتشار این آهنگ و موزیک ویدئوی دیدنیش تا به
امروز شاهد صحنه هایی باشید که اونها رو هیچ کجای دیگه عالم غیر از توی این
وبلاگ پیدا نخواهید کرد !!! 


پس این شما و این هم مستند کوتاه پشت صحنه ساخت موزیک ویدئوی WMCIG :



حقیقتاً جز سکوت و تعظیم میشه عکس العمل دیگه ای داشت ؟؟!!
پس نوشتم رو با جمله و امضای همیشگی و ابدیم به انتها میرسونم :
درود بر فخر آفرینش و یگانه ارباب افسانه ها ، مایکل جکسون کبیر !


تا بعد ...
Stay Tuned
! Let's Dance
بخش اول : داستان Laila Enoksen :
Laila Enoksen نروژی اون موقع همش 16 سال سن داشت که در مقابل دیدگان جمعیت 35000 نفری حاضر در استادیوم ورزشی اسلو بر روی صحنه رفت و در کنار پادشاه پاپ در آهنگ You Are Not Alone به رقص پرداخت .
Laila تعریف میکنه و میگه :
من فریاد کشیدم و گریستم و او را در آغوش کشیدم . هنوز که هنوزه احساس میکنم اون لحظه و اون ثانیه برای من به انتها نرسیده . اینجا عکسی همراه منه که این داستان رو به تصویر میکشه :

او ( Laila ) به صورت کاملاً اتفاقی در میانه کنسرت ، توسط بادی گاردها از بین تماشاچیان خارج گردیده و به روی صحنه و کنار مایکل جکسون برده شد . Laila میگه هیچ وقت و تا زمانیکه زندست از یاد نمیبره که مایکل در انتها روی صحنه جلوی او زانو زد و با احترام سرش رو خم نمود . این حقیقتاً باور نکردنی و شگفت انگیز بود .
Laila میگه که از بچگی طرفدار مایکل جکسون بوده :
- یادمه هر وقت که راجع بهش میشنیدم یا عکسی ازش میدیدم به گریه می افتادم . بزرگترین رویای زندگیم ، ملاقات با مایکل جکسون بود ! خوب یادمه که چقدر وقت و زمان صرف کردم و چقدر پولهام رو جمع کردم تا آخر سر بتونم مایکل رو از نزدیک ملاقات کنم . سرانجام هم این اتفاق رخ داد . حادثه ای که به عظمت و وسعت یک عمر برای من ارزشمنده .
Laila که به تازگی ازدواج کرده میگه که در مراسم عروسی خودش با آهنگ Smooth Criminal مایکل جکسون رقصیده و همه مهمانان را غافلگیر و شگفت زده نموده است :
- با خودم گفتم ، وقتی که یکبار این کار رو در کنار او ( مایکل جکسون ) بر روی صحنه انجام دادم ، دلیلی نداره که نتونم اون رو یک بار دیگه در مراسم عروسی خودم به اجرا در بیارم ! از مایکل جکسون متشکرم که این فرصت رو به من داد که این کار رو یک بار دیگه به این گونه تجربه کنم . این ثابت میکنه که مایکل جکسون تا ابد با من و درون قلب من خواهد بود .
بخش دوم : داستان Loretta Tolnay :
آره ؛ اون همون دختر با لباس و شلوار سفیده که از میان جمعیت خارج شد تا به روی صحنه بره و در کنار مایکل جکسون برقصه .

Loretta Tolnay ، دختر مجرد استرالیایی که اون زمان فقط 23 سالش بود اصلاً خبر نداشت که همسر آیندش Eduardo Bolton اون روز در میانه جمعیت داخل کنسرت نشسته و داره صحنه رقص او در کنار مایکل جکسون رو تماشا میکنه !
Eduardo
در حقیقت یکی از باربران هتل Sheraton سیدنی بود که در هنگام ورود مایکل
جکسون به این هتل ، در انتقال اسباب و وسایل مایکل به اتاقش در هتل بی
نهایت کمکش کرد و در مقابل بلیط حضور در کنسرت تور هیستوری مایکل جکسون
رو به عنوان پاداش زحماتش از تیم مایکل جکسون دریافت نمود . Eduardo یک
سال بعد از طریق یک دوست مشترک در همون هتل موفق به دیدار مجدد Loretta
گردید و به محض ملاقاتش ، وی رو شناخت . او که از همون نگاه اول عاشق و
شیفته Loretta گردیده بود ، فرصت دیدار مجدد رو غنیمت شمرد و Loretta رو در
سوییت مجللی از همون هتل که مراسم ازدواج مایکل جکسون و دبی رو اونجا رخ
داده بود ، به صرف عصرانه دعوت نمود و جرقه نخست اتفاقی که Eduardo به
دنبالش بود ، همونجا و در همون دیدار رخ داد !! 
6 سال بعد ، Loretta و Eduardo به سبب حادثه ای که اونها رو در سال 1996 با هم آشنا کرد ، ازدواج کردند و با آهنگ I Can't Help It مایکل جکسون در مراسم عروسی خویش به رقص پرداختند . وقتی پسر کوچولوشون به دنیا اومد ، به سبب قدردانی و سپاس از مردی که اونها رو با هم آشنا کرد و عشق رو در قلبهاشون نسبت به همدیگه جاری نمود خواستند اسم اون کوچولو رو Michael بذارند اما از اونجاییکه Michael Bolton اسم یه خواننده مشهور و سرشناسه ، از این مطلب خود داری نموده و نام Miguel رو برای فرزندشون انتخاب نمودند . Eduardo و Loratta خودشون رو تا ابد به خاطر شادی و عشق و آرامش زندگیشون ، ممنون و قدردان مایکل جکسون میدونند ...
پاورقی :
به نمایندگی از طرف همه آدمهایی که توی این دنیا بهت مدیونند و قدردانی نکردند بهت میگم :
ممنونم مایکل جکسون ... 



تا بعد ...
Stay Tuned
! Let's Dance
سلام به همگی دوستان بزرگوار عاشق ؛ وقت بخیر ! 
اگه به یادتون مونده باشه در گذشته داستانها و خاطرات مختلفی رو از مایکل
جکسون کبیر به روایت فرانک کاسیو ، پسر ارشد خاندان خائن کاسیو ، تقدیم حضورتون
کردم ؛ از کتابش براتون گفتم و از داستانها و خاطرات مشترکی که این دو انسان در
کنار همدیگه در طول سالیان سال خلق نمودند صحبت نمودم . درسته که همتون خیلی خوب
میدونید در اعماق قلبم چه حس وحشتناکی نسبت به نام این خانواده قدرنشناس کثیف دارم
اما همه اینها باعث نمیشه شما رو از شنیدن خاطرات اعضای این خانواده از مایکل
جکسون محروم کنم . همیشه نظر و باور من اینه هر کلمه و هر جمله ای توی دنیا که
بتونه انسانهای جهان رو حتی یک قدم به درک شخصیت و کاراکتر واقعی مایکل جکسون
نزدیک تر کنه ، ارزشمنده ؛ فارغ از اینکه راوی این داستان و خاطره چه کسی باشه . 
با این مقدمه داستان امروز رو به روایت Connie Cascio ، مادر خانواده کاسیو تقدیم حضورتون میکنم :
Connie اینطور داستانش رو تعریف میکنه :
او ( مایکل ) شگفت انگیز بود . ما با او به عنوان عضوی از اعضای خانواده برخورد میکردیم . درسته که پادشاه پاپ بود اما در واقع اون هم در خلوتش یه انسان عادی مثل همه مردم بود . من همیشه غذاهای مورد علاقه اونو براش درست میکردم . من دقیقاً میدونستم او چی دوست داره و دقیقاً همون رو براش آماده میکردم : پیتزاهای خونگی ، غذاهای ترکی ، پوره سیب زمینی ، غذاهای شب شکرگزاری ، میدونید ؟ او واقعاً عاشق اینها بود . باورتون میشه او حتی شبها آشغالها رو هم بیرون میذاشت و تو نظافت خونه به من کمک میکرد ؟ آره ، او مردی بود که حتی چنین کارهای معمولی و پیش پا افتاده ای رو هم بدون ذره ای غرور و تکبر انجام میداد .
مایکل هیچ وقت عادت نداشت وقتی میخواد بیاد خونه ما از قبل بهمون خبر بده ؛ مثلاً بعضی وقتها درست در ساعات میانی شب سر زده پشت در خونه پیداش میشد و در میزد ! اون وقت بود که ما هم بچه ها رو از خواب بیدار میکردیم تا بتونند مایکل رو ببینند . این خواست خود بچه ها بود و اگه صداشون نمیکردیم و میفهمیدند که مایکل اومده و اونها خواب بودند ، خیلی ناراحت میشدند . میتونید یه نمونه از این ملاقاتهای شبانه رو توی این عکس ببینید که بچه ها همگی در لباس خواب و با پیژامه هستند ! اونها در حالی با مایکل میخندیدند و بازی میکردند که همشون نیمه خواب بودند !!
مایکل جکسون در میان اعضای خانواده کاسیو
ما همیشه قصد داشتیم برای مایکل جکسون موقعیتی رو فراهم کنیم تا احساس کنه حس عشق و علاقه ما به او نه به خاطر کاراکتر ممتاز و منحصر به فرد هنریش ، بلکه حقیقتاً به خاطر خود واقعیش بوده و اینکه ما حقیقتاً قصد داشتیم برای او نقش خانواده ای رو داشته باشیم تا بتونه با تکیه بهش به سلامتی از همه اون دردها و رنجهایی که در زندگیش تحمل میکرد عبور کنه . ما مایکل رو از سالها قبل از اینکه بخواد دوران سختیها و گرفتاریها در زندگیش فرا برسه میشناختیم و در نتیجه زمانی که دوران سختیها براش فرا رسید ، ما مثل خیلی های دیگه پشتمون رو بهش نکردیم و در کنارش ایستادیم و بهش گفتیم : " ما تا انتهای راه و همه جوره در کنارت خواهیم ایستاد . " او به این خاطر همواره از ما قدردان و متشکر بود . زمانی که دوران اون اتهامات وحشتناک فرا رسید ، بچه ها هیچ درک درستی در اون زمان از این قضایا نداشتند و ما مجبور بودیم مساله رو براشون به صورت سربسته و کلی تشریح کنیم . ما حتی در اون دوران هم به اندازه یک ثانیه فکر نکردیم که بچه های ما ممکنه در کنار او امنیت نداشته باشند .
مایکل جکسون در کنار ما کریسمس رو جشن میگرفت ، او عاشق کریسمس بود ، عاشق هدیه دادن و هدیه گرفتن . او حقیقتاً اینگونه بود .

مایکل جکسون در کنار فرانک کاسیو
وقتی فرزندان مایکل به دنیا اومدند ما در زندگیش حضور داشتیم . او بی نهایت خوشحال بود و ما هم همین احساس رو داشتیم ؛ انگار که از لحاظ فیزیکی اونجا در کنارش حضور داشتیم . او در طول سالها همواره بچه ها رو به منزل ما میاورد . حقیقتاً مایکل جکسون به هیچکس جز ما برای مراقبت و نگهداری از فرزندانش اعتماد نداشت . او بچه هاش رو با هیچکس به جز پرستار بچه ها و افراد خانواده ما تنها نمیگذاشت . ما تنها خانواده ای در زندگی مایکل جکسون بودیم که او واقعاً بهش اعتماد داشت .
ما هممون میدونستیم که او سالهای سال از بیماری بیخوابی رنج میبرد اما شاید براتون جالب باشه که بدونید او در منزل ما به خواب میرفت . او در خونه ما حقیقتاً احساس امنیت و آرامش میکرد و میتونست راحت استراحت کنه . این حقیقتاً شگفت انگیزه . من حدس میزنم او حس میکرد که در بین ما در امنیت مطلقه و میتونه از گزند همه آسیبهای دنیا در امان بمونه . ما کارهای خیلی زیادی انجام میدادیم تا ذهن او در حضور ما از سمت مسائلی که مربوط به کاراکترش به عنوان مایکل جکسون یعنی بزرگترین سوپراستار کره زمین میشد دور شده و به سوی مسائل جانبی دیگه ای گرایش پیدا کنه .

مایکل جکسون در کنار ادی کاسیو
مایکل جکسون آخرین بار ، ژانویه 2009 به منزل ما اومد و ما درست 3 روز قبل از مرگش باهاش تلفنی صحبت کردیم . او روز پدر با منزل ما تماس گرفت چون خوب میدونست در این روز تمام اعضای خانواده در کنار هم جمع هستند و او میتونه از این طریق با همه ما تلفنی صحبت کنه . غم و رنج ِفقدان و نبودن مایکل جکسون مساله ای نیست که عادی بشه و بشه باهاش کنار اومد . ما در جنگ و نبرد هر روزه و بی انتهایی با افکارمون هستیم که بتونیم این مساله رو ذره ذره بپذیریم اما گاهی این کار حقیقتاً غیر ممکن میشه . روزی نمیشه که ما از او یاد نکنیم . حضورش رو همیشه اینجا در کنارمون احساس میکنیم و تا ابد دلتنگش خواهیم بود ...
پاورقی :
* و چقدر خوب و شایسته و برازنده بابت همه عشق و خوبیهاش ازش سپاسگزاری کردید خانم کاسیو !!!
تنها میتونم از صمیم قلبم بهتون بگم :
برای تک تکتون متاسفم ... 




تا بعد ...
Stay Tuned
! Let's Dance
سلام به عاشقان مایکل جکسون کبیر ! روز و روزگار فرخنده و شاد ... 
نمیدونم چند نفر از شما تا حالا اجرای جادویی و بی همتای مایکل جکسون در مراسم World Music Awards 1996 در موناکو رو دیدید . همون شبی که مایکل جکسون توش آهنگ استثنایی و با شکوه Earth Song رو با صلابت و قدرتی بی همتا به اجرا در میاره و حاضرین در اون مراسم رو از بزرگ تا کوچیک در جای خودشون میخکوب میکنه !! 

هرچی در توصیف این اجرای خاص و متفاوت صحبت کنم بازم کمه :
اون
صلابت ، اون آرامش ، اون شکوه ، اون رقص استثنایی ، اون قدرت و توان ، اون
احساسات ماورای بشری و اون قطعه آکاپلای لایو انتهای اجرا که بیننده رو در
یک کلام به آتیش میکشه ... 
امروز میخوام در مورد یک حقیقت تکان دهنده راجع به این اجرای بی نظیر براتون صحبت کنم دوستان من ؛ چیزی که شاید حتی شنیدنش بی اندازه شوکه و متعجب و بهت زدتون بکنه !
هیچ میدونید مایکل جکسون در این مراسم و طی اون شب ، این آهنگ رو دو بار متوالی و پشت سر هم اجرا نمود ؟؟!! 
بله ، کاملاً دارم جدی میگم !!!
موضوع از این قرار بوده :
طی اجرای اول ( همون ورژنی که ویدئوش در بین طرفداران مایکل جکسون در جهان موجوده و توسط خود کمپانی برگزار کننده Awards منتشر شده ) ، در قسمتهایی از اواسط اجرا دستگاه دمنده ای که درست در مقابل استیج قرار گرفته از کار باز می ایسته و ماشین تولید دود کار خودش رو به درستی به اجرا در نمیاره . درسته که این مطلبی هستش که شاید تا حالا به چشمان عادی و معمولی امثال من و شما نیومده باشه و در طول همه این سالها حتی متوجه اون هم نشده باشیم ، اما بدون شک یه چنین رخدادی ، در نگاه نافذ و تیزبین مایکل جکسون کبیر یک فاجعه و تراژدی دردناک به حساب میومده !! جالبی ماجرا اینجاست که خود مایکل جکسون هم در خلال اون اجرای جادویی ، چنان درگیر احساسات و هیجانات بوده که متوجه این مطلب نشده و تازه اون وقتی که بعد از اجرا به رختکن رفته ، از طریق تماشای ویدئوی اجراش به این حقیقت تلخ پی برده !!!

اگه هر کسی به جز مایکل جکسون اون نمایش کوبنده و نفس گیر رو به اجرا در آورده بود ، بعد از پایان اجرا میرفت و تا یک ساعت بیهوش میشد و از تیمش میخواست که فقط بهش نوشیدنی بدن و بهش باد بزنند !!! اما مایکل جکسون با کله میره توی رختکن و با صدای قدرتمند دستور میده : فیلم ِاجرا !! فیلم ِاجرا لطفاً !! یعنی فقط میره که ببینه چی کار کرده !! آیا نمایش ، اون چیزی بوده که حداقل به تجسمی که خودش داشته نزدیک شده باشه یا اینکه باید کل برنامه از اول به اجرا در بیاد !!! باورتون میشه ؟؟!! و اون شب ، شب مایکل جکسون نبود !!
ارباب از تماشای این ویدئو بی نهایت آزرده و نا امید
شد !! از تماشای اجرایی که من و شما یک عمره داریم با هر ثانیش زندگی
میکنیم ! حاضرین میگن مایکل با تماشای این ویدئو ویران گردید و چشمهاش خیس
اشک شد . مایکل جکسون بعد از تماشای اون Performance تا سر حد مرگ از نتیجه
کار خودش نا امید گردیده بود !!!!! 



و مایک همون کاری رو کرد که قلبش بهش فرمان داده بود :
دوباره از اول اجرا میکنم !! همین حالا و همین لحظه !! همش رو از A تا Z !!! 
و ارباب افسانه ها طی 15 دقیقه خودش رو برای اجرای دوم آماده کرد ! اجرایی که هیچکس تا کنون ویدئوی اون رو در جهان ندیده . او تغییراتی رو در کل نمایش ایجاد کرد : بخشهایی از رقص رو حذف و کوتاه نمود ، قطعه آکاپلای ته رو حذف کرد و در عوض به طرفدارانش اجازه داد در انتهای اجرا به روی صحنه بیان تا حال و هوای اجرا به کنسرتهای زنده نزدیک تر بشه ...

مسئولین
برگزار کننده WMA میگن ، مایکل جکسون باز هم بعد از اجرای دوم از نتیجه
کار 100% راضی نبود و اگه به خودش بود و اگه کل برنامه درگیر محدودیتهای
زمانی قانونی خاص خودش نبود ، دلش میخواست اونقدر و اونقدر این اجرا رو پشت
سر هم تکرار و تکرار کنه تا شاید نتیجه به اون چیزی که در ذهنش بود ،
نزدیک و نزدیکتر بشه !!! 
آره دوستان نازنینم . مایکل جکسون چنین مردی بود . یک کمالگرای ایده آلیست که نظیر او تا انتهای تاریخ هرگز و بار دیگر خلق و تکرار نخواهد شد ...
درود بر فخر آفرینش و یگانه ارباب افسانه ها ، مایکل جکسون کبیر ! 



تا بعد ...
Stay Tuned
! Let's Dance