مایکل جکسون ارباب افسانه ها

مایکل جکسون ارباب افسانه ها

مایکل جکسون پادشاه جاودان
مایکل جکسون ارباب افسانه ها

مایکل جکسون ارباب افسانه ها

مایکل جکسون پادشاه جاودان

حقیقتاً متاسفم ...

سلام ...


نمیدونم واقعاً باید بهتون چی بگم ! نه ، شاید هم اصلاً نباید به شماها چیزی گفت . شماها چه تقصیری دارید که سهمتون از درک و فهم و عشق و شجاعت تو این دنیا همین ذره محدود بوده ؟ مگه میشه با قسمت و خواست خدا جنگید ؟ باید از خودم رنجیده باشم که هنوز گاهی بعد از سالیان سال زندگی با طرفدار جماعت ، هنوز ازشون انتظار اثبات عاشقی در این ابعاد رو دارم . یکی هم نیست که بهم بگه : د آخه آدم ! بفهم ! دارند هوار میزنند که نمیخوان و نمیفهمند ! دیگه باید به چه زبونی به توی کودن فهموند ؟؟!! 


اشکالی نداره ... مهم نیست . میدونم که الآن بعد دیدن این پست ، دسته دسته هجوم میارید و شروع میکنید به صغری کبری چیدن و آسمون ریسمون بافتن که به هزار و یک داستان و دلیل نتونستید ویدئو ها رو دانلود کنید و سفر بودید و اینترنت نداشتید و درس داشتید و مامانتون خونه نبود و داشتید ظرف میشستید و فیل هوا میکردید (!!!) و پلیر پخشش رو نداشتید و از ریخت توماس بدتون میومد و مهمون داشتید و بچه همسایتون ونگ ونگ میکرد و ماهوارتون پارازیت داشت (!!!) و کامپیوترتون منهدم شده بود و معلمتون جریمتون کرده بود و ماشین باباتون تصادف کرده بود و اسمال آقای سر کوچتون بنایی داشت و با دوست پسرتون دعواتون شده بود و آب شیر دستشوییتون چکه میکرد و غذاتون رو گاز داشت میسوخت و ... و ... و ... و ... !!!


مثل روز برام روشنه که دلیل نبودن حتی یک نظر از همه اون بینندگانی که صبح تا شب اینجا ولو بودند و نظر میدادند دقیقاً یکی از همین چیزهاست اما جون مادرتون حداقل یه بار هم که شده مرد و با غیرت باشید و اون ماله لعنتی رو بر ندارید و ماله کشی نکنید !! لااقل ثابت کنید ترسو و بی وجود نیستید . سرتون رو با افتخار بالا بگیرید و بگید : آقا بلد نبودیم و جرات نکردیم نظر بدیم ! بگید درک و غیرت و فهم و عشقمون قد یه نخوده اما با این حال ادعامون طاق دنیا رو سوراخ میکنه !!! اینطوری خیلی قشنگ تر و انسانی تره ، اینطور فکر نمیکنید ؟!


یعنی واقعاً با این همه ادعای علاقمندی به این وبلاگ و نویسندش ، اونقدر براتون ارزش نداشتم که حداقل مثل این یکی دو تا دوست که اومدند دو تا جمله از احساسشون نوشتند برام در مورد چیزی که دیده بودید حرف بزنید ؟؟ یعنی این همه ادعای مفت طرفداری مایکل جکسون حتی بهتون قدرت اینو نداده که دو زار در مورد این ویدئوها اظهار نظر کنید ؟؟ یعنی الآن باید بهتون چی بگم که عمق حسم رو نشونتون بده ؟؟؟ واقعاً بعد از 3 سال چیزی که بهتون بخشیدم و در مقابلش تا این حد جهل و بی فکری نشونم میدید آیا احساس میکنید لیاقت این رو دارید که حتی یک کلمه دیگه از دنیای مایکل جکسون رو بهتون یاد بدم ؟؟ اصلاً فکر نمیکنم !! با همه وجود برای خودم و دنیای آکنده از امید و ساده لوحی بی پایانم متاسفم !!!


* چند روز پیش تو اخبار Yahoo تصادفی چشمم به این عکس ِکوچولو افتاد و یک دفعه کل بدنم رعشه گرفت !!!



با ترس و هراس بی انتها نگاهی به متن خبر کنارش انداختم :


نجات مصدومین در هنگ کنگ و ...


لبخندی آروم و تلخ روی لبهام اومد و به آهستگی گفتم :


چشمهام تا برای همیشه بسته نشند دنبالت میگردند مایک . مایک ...



چقدر قلبم رو دوست دارم . چقدر به لطافت روحم میبالم . چقدر به دنیای آکنده از عشق و امید و تنهاییم افتخار میکنم ...


تا بعد ...


Stay Tuned

! Let's Dance

دوست من ، مایکل !

سلام به همگی !


روزهای خیلی پر مشغله و شلوغی رو پشت سر میذارم و برای همین خیلی فرصت نوشتن در وبلاگ و F.B در اختیارم نیست . وظایف شغلی ِعلمی و تحقیقاتی فراوونی درگیرم کرده و به طور موازی ، سر و سامون دادن به روابط عاطفی و خانوادگی برام در بالاترین اولویت قرار گرفته . در کنار همه اینها ، پروژه دانلود و بررسی آثار ویدئویی بسیار جدید مایکل جکسون هم این روزها مزید بر علت شده و حسابی منو از نفس انداخته . دوباره مثل سالهای سال پیش سحر خیزی در نخستین ساعات بامداد برای دانلود آثار بی انتهای ارباب افسانه ها از نو تو زندگیم آغاز شده و دوباره بعد از سالیان سال ، اون حس بی همتای نوجوونی و طراوت همه وجودم رو در برگرفته . حس میکنم دوباره برگشتیم سر خونه اول ، مایک ...


فکرش رو بکنید اونقدر این برنامه ها مشغولم کردند و وقتم رو گرفتند که حتی خوب نرسیدم از دو آلبوم مایکلی جدیدم که طی هفته های گذشته به دستم رسیده لذت ببرم :


Come and Get It و BAD 25 ام همینطوری آکبند افتادند گوشه کمد کنار یه کوه دی وی دی و کتاب و پوستر اوریجینال دیگه از مایکل جکسون و دارند حسابی خاک میخورند اما قول میدم این وضعیت همیشگی نباشه و فوری برم سراغشون !!



اما در کنار همه این مشغله ها ، یک پروژه ای هم در دست اجرا داشتم که اتمامش ماهها ازم وقت گرفت و تازه تازه به انتها رسیده و اون مطالعه کامل این کتاب بود که حتماً خیلی خوب میدونید عشق و ارادت مخصوصی نسبت به شخص نویسندش دارم !! 



احتمالاً الآن خیلی تعجب کردید که آدمی مثل من با همه اون احساسات منفی که نسبت به فرانک کاسیو داره چرا باید وقتش رو برای خوندن نوشته هاش تلف کنه ؟! خوب ، جواب من به شما اینه که همیشه تو دنیای عاشقی مایکل جکسون عادتم این بوده که نه یک بعدی بلکه از هزاران و میلیونها دریچه مختلف به یک داستان و واقعه و حادثه نگاه کنم . این روحیه تحقیق و پژوهش در ذره ذره جنبه های هنری و زندگی شخصی مایکل جکسون در واقع از همون روحیه علمی و ریسرچ من بودنم در همه امور زندگی نشات گرفته . اینکه هیچ وقت نمیتونم به یک موضوع ، یک بعدی و از سر جهل و سبک سری نگاه کنم . عادت کردم تا همه جنبه های مختلف یک موضوع رو به دقت آنالیز و تحلیل نکرده باشم قدمی به سمت موضوع جدید بر ندارم . به همین علت میشه گفت داستان کاسیو و کتابش هم تو زندگی من از این قاعده کلی مستثنی نبوده . دلم نمیخواست صرفاً به خاطر یک خطای زشت و بزرگ که این مفلوک در تولید و خلق آثار فیک به نام مایکل جکسون انجام داد ، چشمم رو به روی همه حرفهای خوبی که میتونسته در مورد مایکل جکسون گفته باشه ببندم . چه خوشم بیاد و چه نه این مرد 25 سال از عمرش رو در کنار مایکل جکسون گذرونده و یقیناً اقیانوسی از داستان و ماجرا و خاطره برای تعریف کردن در اختیار داره . دلم میخواست کتابش رو بخونم تا بدونم این مرد خائن که سوگند میخورد آهنگهای جیسون مالاچی متعلق به مایکل جکسون کبیر هستند چه داستانهایی برای ارائه به دنیا در اختیار داره ...



در قدم نخست ، جدا از هر دشمنی و دلخوری و گلایه ای باید اعتراف کنم فرانک کاسیو بی شک نویسنده قابل و تواناییه ! اینو از دید کارشناسانه و تخصصی دارم میگم . از دیدگاه انسانی که بخش بزرگی از زندگیش رو به مطالعه و نوشتن اختصاص داده . قلم فرانک کاسیو طوریه که آدم دلش میخواد از A تا Z این کتاب رو با سرعت هرچه بیشتر بخونه و به پایان برسونه . کتاب این مرد دارای نقاط مثبت و منفی بسیار زیادیه که دلم میخواد تو این فرصت اندک خیلی خلاصه و تیتر وار بهشون اشاره کنم و ازشون بگذرم . اول از نقاط مثبت شروع میکنم :


فرانک کاسیو با قدرت ِداستان پردازی و قلم تواناش به بهترین شکل ممکن مایکل جکسونی رو به تصویر در میاره که حقیقتاً نزدیکترین تصویر به الگویی از اونه که در ذهن من قرار داره . مایکل جکسون ِ کتاب کاسیو نه حضرت رب الاربابه و نه جنایتکارترین موجود گیتی ! مایکل جکسون ِ وصف شده به قلم فرانک قبل از اینکه بخواد اعجوبه تکرار نشدنی گیتی باشه ، یک مَرده ! یک انسان معمولی با همه روحیات و نیازمندیها و توانایی ها و ناتوانی ها و ترسها و تردیدها و هیجانات و شادی ها و امیدها و خشم ها و پیروزی ها و شکست ها و امیدها و آرزوهای هر مرد معمولی دیگه ای . یک دوست ، یک مرشد ، یک همکار ، یک برادر ، یک آموزگار و یک کودک . برام خیلی جالبه که برداشت من از مایکل جکسون ِوصف شده در کتاب فرانک دقیقاً مشابه با همون تعریفی هستش که فرانک در ابتدای کتاب از مایکل جکسون توصیف میکنه . کاسیو به شکلی متفاوت از هزاران هزار کتاب و مقاله ای که در توصیف مایکل جکسون خوندم مایکل رو وصف کرده . مایکل جکسون ِ کتاب فرانک کاسیو به همون اندازه که تریلر و بد و خطرناک و خارج از دسترسه ، به همون اندازه زمینی و دست یافتنیه . پارادوکسی عظیم در توصیف کاراکتر این آیکون بی مانند در قلم توانمند فرانک کاسیو دیده میشه که این پارادوکس ، حقیقتاً برگرفته از همون پارادوکس واقعی شخصیت مایکل جوزف جکسون به حساب میاد . در یک کلام ، خواننده بعد از خوندن کتاب کاسیو حتی اگه هیچ چیزی از زندگی و سرگذشت مایکل جکسون ندونه ، شیدا و واله و عاشقش میشه و غم و اندوه عظیمی به خاطر سرگذشت غریب و ناهنجار این استعداد بیکران هنر به سراغش میاد . فرانک به بدی ها و خوبیهای زندگی مایکل جکسون کاملاً به صورت یکسان و بی طرفه نگاه کرده و داستان دوستی طولانی و پر ماجراشون رو ورق به ورق و کلمه به کلمه جدا از جانبداری های بی معنی روایت میکنه . در یک کلام این کتاب خواننده رو به تعظیم و ستایش کاراکتر نامعمول و غیر متعارف جکسون وادار میکنه .


اما ... !!!


اما نقاط منفی این کتاب :


راستش با حوادث و حکایاتی که در سال 2010 رخ داد ، توقع فاجعه ای خیلی بزرگتر از این رو داشتم ! موجود دروغگو و بی وجدانی مثل فرانک کاسیو که به اون راحتی تونست به خاطر پول کثیف ، چشمش رو به یک عمر عشق و محبت و مهربونی هایی که مایکل جکسون به اون و خانوادش کرد ببنده و بیاد به نام مرشد و آموزگارش ، آهنگهای هجو و بنجل وارد بازار کنه و بعد هم مخالفان رو به نفهمی و عاشق نبودن محکوم کنه ، حقیقتاً بی وجود تر و پست فطرت تر از حدیه که نتونه 4 تا و نصفی دروغ فجیع رو هم وارد کتابش کنه !!!


بله درست حدس زدید . فرانک کاسیو تا دلتون بخواد تو کتابش چاخان کرده و در حد خدا خالی بسته !!! البته جای شکر داره که خالیبندی هاش در جهتیه که ابداً ضربه ای به کاراکتر مایکل جکسون نمیزنه بلکه به شکلی فکاهی و غیر واقعی ، خودش رو بزرگ جلوه میده !! بعضی اوقات شدت این خالی بندی ها اونقدر از حد خارج میشه که آدم فکر میکنه به جای یک کتاب خاطرات داره داستان علمی تخیلی مطالعه میکنه !! فرانک کاسیو تو این کتاب تا اونجا که تونسته منم منم کرده و لاف زده و قمپز در کرده !! ادعاهایی کرده که باور کنید مرغ پخته رو تو زود پز به قهقهه میندازه !!! یعنی اینطوری براتون خلاصه کنم که حتی کوچکترین تصمیمات و اقدامات مایکل جکسون رو تو زندگی شخصیش در فاصله سالهای 1984 تا 2009 میلادی ، یه جورایی به وجود خودش یا خواسته ها و تصمیمات خانواده بی ارزشش نسبت داده !!!


یعنی باور نمیکنید که این مردک چه نقاط عطفی از زندگی مایکل جکسون رو به طور مستقیم یا غیر مستقیم به خودش یا خانوادش ربط داده :  از ماجرای خرید کاتالوگهای سونی بگیرید ، بحث نورلند ، آشنایی با الیزابت تیلور ، ازدواج با لیزاماری پریسلی و دبی ، اقدام علیه کمپانی سونی در جریان آلبوم Invincible و ... و ... و ... !


خدا رو میلیارد بار شکر که فقط ادعا نکرده بابای من از مایکل جکسون خواست آلبوم Thriller رو ضبط کنه !!



فرانک کاسیو کسیه که در همه امور زندگی مایکل جکسون صاحب نظر و با اطلاعه . اون حتی از جزئی ترین و خصوصی ترین مسائل زندگی مایکل جکسون هم اطلاع داره اما معلوم نیست چرا یه دفعه یه وقتایی وسط ماجرا چنان در تایم لاین داستانش دچار سوتی میشه که آدم میخواد از تعجب شاخ در بیاره !!! اون حتی گاهی تاریخ بدیهی ترین مسائل رو تو زندگی مایکل جکسون پس و پیش گفته و این واقعاً برای چنین کارشناس غول پیکری (!!!) مایه شرمساری و آبرو ریزی به حساب میاد !!! فرانک کاسیو با این کتاب ثابت کرده استاد مسلم افسانه سراییه !!! اون کسیه که حتی وِین ( بادیگارد سیبیلوی خشن مایکل در دهه 90 میلادی !! ) هم یه جورایی باید کارها و برنامه هاشو به دستور مایکل جکسون با او هماهنگ میکرده !! فرانک کسیه که وقتی مایکل جکسون به علت شدت مصرف دراگ تو استخر بزرگ شنای هتل همراه با کاسیوها زیر آبی میرفته و دیگه در نمیومده (!!!) ، تو اوج کم سن و سالی با همه قدرت شیرجه میزده اون پایین و مایکل جکسون رو از زیر آب بیرون میکشیده !! فرانک همون کسیه که هم بزرگترین قراردادهای کاری مایکل جکسون رو در اقصی نقاط گیتی تنظیم میکرده و هم شبها وقتی پاریس خودش رو کثیف میکرده پوشکش رو عوض میکرده و بهش شیر میداده !!! فرانک همون کسیه که هم شبها تو هتلهای اروپایی تنهایی در کنار مایکل جکسون تو اتاق ارواح میخوابیده و هم کسیه که مایکل جکسون برنامه های زمانبندی کنسرتهاشو با درس و مشق او هماهنگ میکرده !!!


یعنی توهم در حد المپیک !!!


واقعاً بعضی جاهای این کتاب و با خوندن بعضی از کلمات و ادعاهاش تو صحت و سلامت روانی این بابا شک میکردم !! هرچند ، با خودم میگفتم واقعاً ازش بعید نیست . واقعاً ...


حقیقتاً دلم میخواست میدونستم اگه مایکل جکسون زنده میبود و این کتاب رو میخوند ، واقعاً چند درصد از ادعاهای فرانک رو تو کل این کتاب تایید میکرد . در کل میشه ادعاهای کاسیو تو این کتاب رو به 3 بخش کلی تقسیم بندی نمود :


نخست ، بخشی که به احتمال زیاد اگه نگیم کل داستانش هم واقعیت داشته دیگه با احتمال بالا میشه گفت 90% حکایت با اون چیزی که در زندگی واقعی بین جکسون و کاسیو رخ داده مطابقت داشته . این بخش حجم عظیمی از کتاب رو تشکیل داده .


بخش دوم بخشیه که علی رغم درست بودن احتمالی ادعاها ، محاله که تجربه شخصی خود فرانک در ارتباط با مایکل جکسون بوده باشه . فرانک در نوشتن این کتاب ثابت کرده خیلی موذی و مارمولکه ! اون به وضوح قبل از نوشتن این کتاب نشسته و هزاران ویدئوی شخصی از مایکل که در وب موجوده رو تماشا کرده ، هزاران مستند ساخته شده در مورد اون رو دیده و به هزاران مصاحبه و مقاله و نقل قول که در مورد اون انجام شده با همه وجود توجه کرده . اون سپس این حجم عظیم دیتا رو با خاطرات شخصی خودش و قوای تخیل بسیار بالاش ریخته تو مخلوط کن ذهنش و در نهایت این کتاب رو از توی این مخلوط کن اعجاب انگیز بیرون کشیده و همه چیز رو به عنوان تجربیات شخصی خودش با مایکل عنوان کرده !! متوجه منظورم نشدید ؟؟؟ بذارید بیشتر توضیح بدم : مثلاً فرض کنید نشسته کاملاً دقیق و مو به مو صحنه صحنه های حضور مایکل جکسون تو فلان کشور رو در سال فلان تو ویدئوها بررسی کرده و بعد با قوای تخیل خودش ، تو همه صحنه ها خودش رو در کنار مایکل دیده و همه اون وقایعی که تنها از دریچه دوربینهای تلویزیونی ثبت شده رو با وقاحت به عنوان خاطراتی که چشم خودش به صورت لایو اونها رو ثبت کرده در این کتاب به خورد مردم کره زمین داده !! یا مثلاً خاطراتی رو که فلان آرتیست در فلان برنامه تلویزیونی به عنوان خاطرات مشترکش در استودیو با مایکل جکسون تعریف کرده رو گرفته و با کمی جا به جا کردن کلمات و جملاتش اون رو به عنوان خاطرات شخصی خودش با مایکل تعریف کرده ! بهتره دیگه وصف نکنم که در داستان جناب کاسیو ، ایشون در مراحل ضبط کدوم آهنگها و آلبومها به صورت کامل و تمام وقت داخل استودیو در کنار مایکل جکسون بودند !!! این فرانک واقعاً یه کله خراب کامله !! 



خوب و بد ، زشت و زیبا این کتاب ماحصل دنیای افکار و آرزوها و رویاهای فرانک کاسیوئه . مردی که در نیمی از عمر مایکل جکسون در کنار و همراهش بوده . دلم میخواد در انتهای این مقاله توجهتون رو به ویدئوی بی نهایت زیبایی جلب کنم که مربوط به حضور مایکل جکسون در نیوزلند در خلال تور هیستوری در سال 1996 میلادیه و برادران کوچکتر فرانک کاسیو هم تو اون حضور دارند .


لینک دانلود



دوست دارم جدا از جنبه های خاص و احساسی عمیق موجود در این ویدئوی کوتاه ، به یکی از صحنه های این ویدئو خیلی دقیقتر و موشکافانه تر نگاه کنید . این صحنه خاص ، به وضوح مطالب بی نهایت زیادی از ادعاهای فرانک کاسیو در این کتاب رو با وجودیکه باور داشتم درسته ، اما با قدرت بسیار بسیار بیشتری برام اثبات نمود . دست خودم نبود که با دیدن این صحنه بعد از خوندن کتاب فرانک اشک نریزم . اصلاً دست خودم نبود ...


* سعی کنید برام مشخص کنید دارم در مورد کدوم صحنه صحبت میکنم و در موردش توضیح بدید . سعی کنید این دیگه مثل داستان توماس اندرس نشه !!! ...


کاسیو در این کتاب دروغهای بی حد و مرز فراوانی گفته ولی بدیهی ترین حقیقتی که به هیچ شکلی نمیشه انکارش کرد ، اینه که مایکل جکسون بدون شک بزرگترین آموزگار زندگی این مرد و برادر و خواهرهاش بوده . دلم میخواست اول این کتاب رو کامل کامل خونده بودید و بعد این فیلم رو میدیدید ولی خوب ... در هر حال ...


درسته که فرانک کاسیو با دسیسه کثیف انتشار آلبوم مایکل در سال 2010 برای همیشه همه خاطرات زیبا و خوب خودش رو در دل عاشقهای واقعی مایکل جکسون آلوده کرد ولی مهم اینه که در کنار همه تخیل پردازی های افسار گسیختش در کتابش ، تونست بخشی از کاراکتر کم نظیر مایکل جکسون رو در دید مردم جهان پر رنگ کنه ؛ کاراکتری که کمتر دیده شده و کمتر کسی بهش اهمیت لازم رو داده ؛ کاراکترش به عنوان یک مرد ، یک آموزگار و یک دوست . این چیزیه که حقیقتاً احتیاج به ستایش و تقدیر داره . پس به دور از همه احساسات شخصیم بهش میگم :


ممنونم فرانک ...   



تا بعد ...


Stay Tuned

! Let's Dance

جشنی در آسمانها ...

سلام دوستان من ...


تا حالا فکر کردید چطوری میشه همزمان در حالی که دارید از شدت درد دلتنگی و غم تو دریای اشکهاتون غرق میشید ، جوری قهقهه بزنید که از دل درد منفجر بشید ؟؟؟!!!


خیلی این سوال و حرف به نظرتون مضحک و احمقانه اومد ، نه ؟؟ پس بدون هیچ توضیحی این ویدئوی 2 دقیقه ای بی همتا رو دانلود و تماشا کنید تا به صحت حرفم ایمان بیارید ...


تقدیم به دوست بزرگوارم مهرانا که عمق احساسم رو خوب لمس میکنه ...


لینک دانلود




یادشون تا ابد گرامی باد ...


تا بعد ...


Stay Tuned

! Let's Dance


در آستانه چهارمین هالووین ... :-(

سلام و درود فراوان به همگی شما عزیزان بیننده ... 


دیروز داشتم بعد از مدتها یه سر و سامونی به ویدئوهای مختلفی که جدیداً اونها رو دانلود کرده بودم میدادم که یه دفعه خیلی تصادفی چشمم به ویدئوی کوتاهی از صحنه های منتشر نشده فیلم This Is It افتاد که با دیدنش منهدم و ویران شدم . توصیفش در یک کلمه کلاً از قدرت و توان من خارجه . فقط خودتون باید ببینید و قضاوت کنید ...


خدایا ... اون رقص جادویی و اون موسیقی ِ آشنای آشنا ... یادتونه که ؟؟؟

 



اگه دوست دارید ویدئو رو دانلود کنید ، لینک زیر در اختیار شماست :


لینک دانلود 


همیشه با دیدن outtake های فیلم This Is It یه حال و هوای عجیب پیدا میکنم . دیدن تصاویری از آخرین یادگارهای مایکل جکسون کبیر در آخرین روزهای عمر کوتاهش . عوامل سازنده فیلم میگفتند ، فیلم گزیده ای از دهها ساعت ویدئوی تمرینهای مایکل جکسون بوده . یعنی این امید هست که روزی دنیا مابقی اون صحنه های تکرار نشدنی و جادویی رو تماشا کنه ؟


این هم برای اینکه کمی از این حال و هوا در بیاید و بخندید :




خداییش فقط تناسب اون دو خبر و دو عکس کنار هم در Yahoo رو داشته باشید !!!


و کم کم به چهارمین هالووین بدون حضور ارباب نزدیک میشیم ... 



تا بعد ...


Stay Tuned

! Let's Dance

با خاطرات " مرده رقصان " در شب هالووین ...

سلام به همگی ...


بالاخره شبی که بیشتر از همه شبهای دیگه سال دوسش دارم از راه رسید :

شب دلهره و هراس ؛ شب هیجان و شادی و وحشت ؛ شب زیبای هالووین !



جوونتر و بیکارتر که بودم عادت داشتم این شب رو تا ساعتها بیدار بمونم و فیلمهای ترسناک نگاه کنم ! چراغهای اتاق رو هم خاموش میکردم که حسابی از وحشت سکته کنم ! یه وقتایی هم آثار کلاسیک و ماندگار تیم برتون و جانی دپ از جمله ادوارد دست قیچی رو تماشا میکردم ؛ صد البته تماشای Thriller و Ghosts مایکل جکسون در اولویت اول کارهای این شب من بود ! عاشق تماشای فیلمهای هالووینی بودم و معمولاً تا پاسی از شب رو با تماشای ماجراهای شب هالووین Winnie The Pooh و دوستان الکی خوشش (!!) وقت گذرونی میکردم ! 


افسوس که دیگه نه جون این کارها رو دارم و نه وقتش رو ! شبها که میام تو اتاقم دیگه از بس صبح تا شب مخم با انواع و اقسام مطالب و فرمولهای خفن سر و کله زده که دیگه کلاً هنگم ! فقط میرسم ساعتم رو برای بیدار شدن در دل شب به خاطر دانلود آثار مایکل جکسون تنظیم کنم و بعدش بیهوش بشم ...


یادش بخیر ، چه سالهای زیبا و فراموش نشدنی با شکوهی رو در عمرم کنار مایکل جکسون گذروندم . محاله که یادم بره وقتایی که غیبش میزد ، دیگه انگار نه انگار که تو جهان موجودی به نام مایکل جکسون زندگی میکرد !! بی انصاف چنان از صفحه روزگار محو و ناپدید میشد که برای  ماهها و ماهها ، تیتر خبرهای گوگل نیوز حتی یه تکون کوچولو هم نمیخورد !!


آخ ما گریه میکردیم ، آخ شبها باهاش حرف میزدیم که تو رو خدا یه ثانیه دیگه بیا بیرون ما تماشات کنیم ... انگار نه انگار ! هی التماس میکردیم خدا یه معجزه بیاره مایکل جکسون از اون طرف کره زمین صدامونو بشنوه بیاد تو خیابونا با ماسک و پیژامه (!!) یه چند قدمی برای ما گز کنه ، انگار نه انگار !! گویی آب شده بود رفته بود توی زمین بی همه چیز !!!


شبها و روزها تو  بی خبری و غفلت ازش سپری میشد . تو یه چنین مواقعی هرگز نمیشد پیش بینی کرد که دفعه بعد چه زمانی در چه مکانی و با چه هیبتی (!!) مجدداً در انظار عمومی ظاهر خواهد شد . مدام تو کف بودیم و واسه خودمون خیالبافی میکردیم و حدس میزدیم اما بدیهی بود که هر بار به طرز مضحکی کنف میشدیم و خفت میکشیدیم چرا که او غیر قابل پیش بینی ترین پدیده خلقت بود !


هیچ وقت نمیشد گفت کجا پیداش میشه و کجا غیبش میزنه ! هرگز نمیشد حدس زد که چه روزی از سال ممکنه دوباره دنیا رو شگفت زده کنه اما ...


اما این قانون نانوشته تنها یک استثنای بی استثنا داشت !!! تنها یک زمانی از سال بود که میشد حدس زد اگه مایکل جکسون تو دوران غیبت حتی کنار امام عصر ( !! !! ) هم نشسته باشه ، باز اون زمان رو از یاد نمیبره و به زودی زود آفتابی میشه ! فکر میکنم حدس زدن اینکه اون زمان کی بود کار چندان سختی نباشه : بله ، شب زیبای هالووین ...


وقتایی که هالووین نزدیک میشد شادی قلبم سر به جنون میزد ؛ از یه طرف عشق و علاقه قلبی خودم به اون شب سر حال و شنگولم میکرد و از طرف دیگه ایمان به اینکه مایکل جکسون یقیناً به زودی زود یه جنجال خبری بزرگ درست میکنه از شدت هیجان نفسم رو بند میاورد .


و به خدا سوگند که حتی برای یک سال ، اتفاقی خلاف انتظار و باور من رخ نداد ...


شبهای آخر اکتبر که از راه میرسید کم کم سر و کله شبح بورلی هیلز از راه دور پیدا میشد !

بله ، درسته ! یه دفعه میدیدی آقاهه با ظاهری عجیب تر و متفاوت تر از همیشه از توی ماشین مشکی رنگش پریده بیرون و داره با سرعت هر چه بیشتر به سمت یه مغازه میره ! پاتوق همیشگیش ، فروشگاه BORDERS ! بی شرف خوره کتاب داشت !!!






از کتاب و مطالعه سیر نمیشد . دنیاش بر مبنای دانش آموزی و تحقیق برای کشف ناشناخته ها استوار شده بود . هیچ چیزی رو در زندگیش بیشتر از فرهنگ مطالعه عزیز نمیدونست . میومد BODERS و یک کامیون کتاب بار میزد و با خودش میبرد ! یادمه همیشه با خنده میگفتم : احتمالاً با اینها یه 2 ، 3 ماهی سرش گرمه و دیگه این طرفها آفتابی نمیشه !!!


کتابها فقط مال خودش نبودند ؛ چقدر کتاب برای PPB عزیزش میخرید . چقدر توی دلم اون سالها بهشون حسودی میکردم . چقدر آرزو داشتم یک هزارم اون کتابهایی که مایکل جکسون برای بچه هاش میخره مال من بود . چقدر دیدن چنین پدر نابی تحسین برانگیز و خارق العاده بود . نمیدونم بعد از رفتن پدر ، PPB هنوز کتاب و کتابخونی رو دوست دارند یا نه . راستش تو یوتیوب و توییتر که زیاد دیدمشون اما توی BORDERS ... ؟؟؟؟؟؟ !!!!!!!



و مایکی با کوله باری از کتاب و فیلم و موسیقی ، مغازه ها رو به سمت خونه ترک میکرد . میرفت تا در کنار عزیزترینهای زندگیش هالووین کوچولوش رو جشن بگیره ؛ میرفت خونه تا برای کوچولوهاش دوباره موزیک پخش کنه و کتابهای آموزنده بخونه و ساعتها در کنارشون کارتون و فیلم تماشا کنه . نمیدونم آیا هیچ وقت Thriller یا Ghosts رو هم تماشا میکرد یا نه ...


و با پایان شب هراس ، کابوس و وحشت نبودنش دوباره دنیا رو تیره و تار میکرد تا شاید دوباره روزی روزگاری با طلوع صبحی جدید از گوشه ای از این جهان طلوع مینمود ...


اما حالا 4 ساله مرده رقصان قرمز پوش تاریخ دیگه شبهای آخر اکتبر تو بورلی هیلز دیده نمیشه . حالا 4 ساله که دیگه BORDERS چشمش به پیکر نحیف و لاغر ددی نمیفته . حالا 4 ساله که دیگه KFC میزبان ماه پیمای رنگ پریده این جهان نیست . 4 هالووین گذشته اما گویا این بار خواب فرشته نگهبان ِ شب بیدار بیخواب ، خیلی سنگین شده . جای همه اون شبهایی که نخوابیدی بخواب عشق بی انتهای من . بخواب که یادت رو تا زنده ام ، زنده نگه خواهم داشت ...


به عنوان یادگاری از این شب ، انیمیشن کوتاهی رو تقدیم حضورتون میکنم . درسته در ذهن خالقش رگه هایی از شیطنت مشاهده میشه اما مفهومش اونقدر عمیق و زیبا و حقیقی و تکان دهندست که میشه اون نکات منفی رو در عوضش نادیده گرفت .


تقدیم با عشق به همه عاشقان پادشاه هالووین :


لینک دانلود 


Dead Or Alive ... I Believe You Will Dance Forever ....



هالووین مبارک !!



تا بعد ...


Stay Tuned

! Let's Dance